ستوان آینیشمور

The Lieutenant of Inishmore

  • قیمت : ۱۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: افرازافراز

معرفی کتاب ستوان آینیشمور اثر مارتین مک دونا

کتاب ستوان آینیشمور، نمایشنامه ای نوشته ی مارتین مک دونا است که اولین بار در سال 2001 به انتشار رسید. داستان این نمایشنامه، تصویری بسیار خنده دار و البته تأثربرانگیز از زندگی تروریستی ایرلندی به نام پادریک است که عواطف قربانیانش برایش هیچ اهمیتی ندارد و در عوض، به گربه ی خانگی اش بسیار وابسته است و به آن عشق می ورزد. زمانی که پادریک در حال بمباران غیرنظامیان در در ایرلند شمالی است، گربه اش به دلایلی نامعلوم می میرد. پس از این اتفاق، خانواده و دوستان او در آینیشمور با تمام توان خود تلاش می کنند تا مرگ گربه و دلیل پشت پرده ی آن را از او پنهان کنند.

کتاب ستوان آینیشمور


ویژگی ها کتاب ستوان آینیشمور

برنده ی جایزه ی آلفرد رادوک سال 2006

برنده ی جایزه ی لوسیل لورتل سال 2006

برنده ی جایزه ی اوبی سال 2006

مشخصات کتاب ستوان آینیشمور
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-243847-1
تعداد صفحه :120
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2001
سری چاپ :4
بیشتر بخوانید

خشونت پنهان در روح صلح طلب مارتین مک دونا

این کارگردان خلاق، ریشه در تئاتر دارد و سال ها است که جایگاه خود را به عنوان نمایشنامه نویسی برجسته تثبیت کرده است

نکوداشت های کتاب ستوان آینیشمور
A brave satire.
طنزی شجاعانه.
Observer Observer

Appallingly entertaining, enlightening.
بسیار سرگرم کننده و روشن گرانه.
New York Times New York Times

A cautionary fairy tale for our toxic times.
یک قصه ی پریان هشداردهنده برای زمانه ی زهرآگین ما.
New Yorker New Yorker

بخش هایی از کتاب ستوان آینیشمور (لذت متن)
-تو می خواستی برادرتو به خاطر یه گربه ی مرده کور کنی.‏ -آره می کردم. بی بروبرگرد.‏ -اون وقت می گی دیوونه نیستی.‏ -اصلا دیوونه نیستم.‏ -می خوای برم اون ده تا گاو یه چشم رو بیارم تا ثابت بشه که هستی؟ -دوباره قضیه ی کور کردن چشم اون گاوا رو پیش نکش! کور کردن چشم اون گاوا یه اعتراض سیاسی بود!‏ -علیه گاوا؟ اون گاوا چی کار کرده بودن؟ -علیه تجارت لعنتی گوشت، خودتم اینو خوب می دونی!

-هیچ کی، دیدی. پس تو اون شرایط من گاوا رو یه هدف مهم می دیدم، هرچند از اون موقع تاحالا طرز فکرم کلا عوض شده، اونا دیگه هدفای مهمی برام نیستن.‏ -آره. حالا دیگه پسربچه ها و دوچرخه هاشون هدفای مهمی شدن.‏ -اگه به اذیت کردن گربه ها مظنون باشن، آره.‏

دانی (با ترس): پادریک، دستامو پشت سرم نبند. ما می دونیم تو با آدمایی که دستاشونو پشت سرشون می بندی، چیکار می کنی... دیوی: با اونا چیکار می کنه دانی؟ قلقلکشون میده؟ دانی نگاهی به او می اندازد. دیوی (با آه و ناله): فقط داشتم سعی می کردم امیدمو زنده نگه دارم.