1. خانه
  2. /
  3. کتاب دل آدمی و گرایشش به خیر و شر

کتاب دل آدمی و گرایشش به خیر و شر

نویسنده: اریک فروم
5 از 1 رأی

کتاب دل آدمی و گرایشش به خیر و شر

The Heart of Man
انتشارات: پیکان
ناموجود
70000
معرفی کتاب دل آدمی و گرایشش به خیر و شر
کتاب «دل آدمی و گرایشش به خیر و شر» اثر اریک فروم یکی از فشرده‌ترین و در عین حال بنیادی‌ترین آثار او درباره‌ی مسئله‌ی شر، خشونت و امکان انتخاب اخلاقی است. کتاب نخستین بار در سال ۱۹۶۴ توسط هارپر اند رو منتشر شد. فروم در این اثر پرسشی قدیمی را با زبان روان‌کاوی انسان‌گرا و روان‌شناسی اجتماعی دوباره مطرح می‌کند: آیا انسان ذاتا گرگ انسان است، یا ظرفیت خیر و شر هر دو در او وجود دارند و شرایط فردی و اجتماعی می‌توانند یکی را تقویت کنند؟ کتاب در فضای پراضطراب اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ نوشته شد؛ زمانی که خطر جنگ هسته‌ای، خشونت سیاسی و بحران‌های اجتماعی برای فروم فقط مسائل سیاسی نبودند، بلکه نشانه‌هایی از نوعی بیماری در رابطه‌ی انسان با زندگی به شمار می‌آمدند. خود او در همین دوره مفهوم عشق به زندگی را در برابر گرایش به مرگ و ویرانگری برجسته کرد و بعدها توضیح داد که نگرانی از جنگ اتمی او را به این اندیشه رسانده بود که شاید مسئله فقط ترس انسان از مرگ نباشد، بلکه میزان عشق او به زندگی نیز اهمیت داشته باشد. یکی از محورهای اصلی کتاب تمایز میان زیست‌دوستی و مرگ‌دوستی است. زیست‌دوستی در زبان فروم فقط علاقه به زنده‌بودن نیست؛ نوعی جهت‌گیری شخصیتی است که به رشد، خلاقیت، آزادی، عشق و شکوفایی موجود زنده گرایش دارد. در برابر آن، مرگ‌دوستی قرار می‌گیرد: کشش به چیزهای مرده، مکانیکی، بی‌حرکت، کنترل‌شده و ویران‌شده. انسان مرگ‌دوست از نظر فروم ممکن است شیفته‌ی قدرت، نظم خشک، خشونت یا تبدیل امر زنده به چیزی قابل کنترل باشد. او بعدها این مفهوم را در کتاب «کالبدشکافی ویرانگری انسان» گسترده‌تر کرد، اما صورت‌بندی مهم آن در همین کتاب شکل گرفته بود. فروم البته شر را به یک میل واحد فرو نمی‌کاهد. او از سه گرایش سخن می‌گوید که در صورت ترکیب می‌توانند چیزی را بسازند که آن را «سندرم زوال» می‌نامد: مرگ‌دوستی، خودشیفتگی بدخیم و همزیستی محارم‌گونه. خودشیفتگی در اینجا فقط شیفتگی فرد به خودش نیست؛ می‌تواند به گروه، ملت، نژاد، دین یا جماعتی گسترش یابد که فرد آن را برتر از دیگران می‌داند. فروم هشدار می‌دهد که خودشیفتگی گروهی می‌تواند قضاوت عقلانی را تحریف کند و هنگامی که غرور گروه زخمی می‌شود، خشم و ویرانگری را برانگیزد. «همزیستی محارم‌گونه» نیز در زبان فروم بیش از معنای جنسی دارد. مقصود او وابستگی افراطی به مادر، خانواده، خون، قبیله یا هر ساختاری است که فرد را از مسئولیت آزادی شخصی نجات دهد. انسان در چنین وضعیتی امنیت به دست می‌آورد، اما بهایش را با متوقف‌کردن رشد استقلال خود می‌پردازد. اینجا یکی از تمایزهای مهم فروم با فروید آشکار می‌شود: او بسیاری از ریشه‌های ویرانگری را نه در سائق‌های زیستی اجتناب‌ناپذیر، بلکه در ساختار شخصیت و شرایط اجتماعی جست‌وجو می‌کند. از همین‌جا مسئله‌ی آزادی انتخاب وارد کتاب می‌شود. فروم خوش‌بین ساده‌لوحی نیست که تصور کند همه‌ی انسان‌ها در هر لحظه به یک اندازه آزادند. عادت‌ها، شخصیت، شرایط اجتماعی و امیال ناخودآگاه دامنه‌ی انتخاب را محدود می‌کنند. اما او همچنان بر امکان تغییر تأکید دارد. هرچه انسان نسبت به نیروهای درونی و بیرونی موثر بر خود آگاه‌تر شود، امکان انتخاب میان جهت‌گیری به سوی زندگی و جهت‌گیری به سوی زوال بیشتر می‌شود. آزادی برای فروم نه فقدان محدودیت، بلکه افزایش توان آگاهانه برای عمل‌کردن است. این کتاب از نظر امروز نیز ارزشمند است، هرچند همه‌ی مفاهیم آن را نمی‌توان نظریه‌های تجربی تثبیت‌شده‌ی روان‌شناسی دانست. زبان «مرگ‌دوستی» یا «سندرم زوال» بیشتر متعلق به دستگاه مفهومی خود فروم است تا طبقه‌بندی‌های علمی رایج امروز. قدرت اثر در جای دیگری قرار دارد: در پیوندزدن روان‌شناسی فردی با سیاست، فرهنگ و اخلاق و در این پرسش که چرا بعضی انسان‌ها و جوامع به جای رشد، جذب سلطه، تکرار و نابودی می‌شوند. «دل آدمی و گرایشش به خیر و شر» کتابی درباره‌ی موجودی کاملا خوب یا کاملا شرور نیست؛ درباره‌ی انسانی است که هر روز میان نیروهای متفاوت زندگی می‌کند. شاید خیر همیشه با صدای بلند وارد نشود و شر نیز همیشه چهره‌ای هیولایی نداشته باشد. گاهی تفاوت میان آن دو در انتخابی کوچک پنهان می‌شود: ساختن یا شکستن، دیدن دیگری یا فروکاستنش به دشمن، پرورش چیزی زنده یا تبدیل‌کردنش به شیئی بی‌صدا. فروم قلب انسان را دادگاهی نمی‌بیند که حکم آن از پیش صادر شده باشد؛ بیشتر شبیه زمینی است که هرچه در آن بیشتر کاشته شود، همان ریشه خواهد گرفت. و شاید سرنوشت اخلاقی انسان نیز از همین‌جا آغاز شود: از اینکه هر روز، بی‌هیاهو، تصمیم بگیرد کدام بخش این خاک را آب بدهد.
درباره اریک فروم
درباره اریک فروم
اریک فروم، زاده ی 23 مارس 1900 و درگذشته ی 18 مارس 1980، روانکاو، جامعه شناس، روانشناس اجتماعی و فیلسوف آمریکایی آلمانی تبار است.فروم در فرانکفورت آلمان به دنیا آمد. او تحصیلات خود را در دانشگاه های هیدلبرگ و مونیخ و موسسه ی روانکاوی برلین ادامه داد. فروم بعد از ظهور نازیسم در آلمان به ژنو رفت و سرانجام در سال 1934 به آمریکا مهاجرت کرد. او تابعیت ایالات متحده را دریافت کرد و در دانشگاه کلمبیای نیویورک مشغول به فعالیت شد. فروم سپس به مکزیک رفت و در دانشگاه مستقل ملی مکزیک کرسی روانکاوی را تأسیس نمود. او در انتهای عمر خویش به سوئیس بازگشت و در سال 1980 درگذشت.فروم در آثارش می کوشید تا ارتباط متقابل روانشناسی و جامعه را شرح دهد و معتقد بود که با به کارگیری اصول روانکاوی به عنوان علاج مشکلات و بیماری های فرهنگی بشر، خواهد توانست راهی را به سوی تحقق جامعه ای معقول و متعادل از لحاظ روانی بیابد.
دسته بندی های کتاب دل آدمی و گرایشش به خیر و شر
مقالات مرتبط با کتاب دل آدمی و گرایشش به خیر و شر
هنر عشق ورزیدن از نگاه اریک فروم
هنر عشق ورزیدن از نگاه اریک فروم
ادامه مقاله
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب دل آدمی و گرایشش به خیر و شر" ثبت می‌کند