0

کتاب موش و گربه Cat and Mouse


  • قیمت : ۱۸,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر موش و گربه
ایران کتاب ایران کتاب

شخصیت اصلی کتاب موش وگربه، پسری چهارده ساله به نام خواکیم مالکه است که به منظور دور کردن ذهنش از غده ی تیروئید بسیار بزرگ خود[که باعث رنج و اندوه اوست]به ورزش و غواصی رو می آورد. خواکیم خیلی زود از طرف هم سن و سالان و جامعه ی خود، به «مالکه ی بزرگ» ملقب شده اما در نظر دشمنانش، همچنان هدفی برای آزار و اذیت باقی می ماند. او در کشوری زخم خورده از جنگ، بسیار متفاوت با سایرین است و همین تفاوت، دردسرهایی برایش به وجود می آورد. کتاب موش و گربه، در سال 1961 و دو سال پس از طبل حلبی، شاهکار جنجال برانگیز و تحسین شده ی گونتر گراس، انتشار یافت. گراس بار دیگر در این کتاب، توجه خود را معطوف شهر دانزیگ[گدانسک امروزی واقع در لهستان]کرده است. موش و گربه با ترکیب دقیق و زیرکانه ی شوخ طبعی و قدرت طلبی، داستان از فرش به عرش رسیدن مالکه ی جوان را روایت می کند. شوخی ها و متلک های عجیب و غریب خواکیم، تاریکی و یأس موجود در کشوری صدمه دیده از خشونت نازی ها و جنگ را تلطیف و پنهان می سازد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی موش و گربه



انتشارات: فرزان روزفرزان روز
نویسنده: گونتر گراس گونتر گراس
مشخصات موش و گربه
قطع : رقعی
شابک : 978-964-321-470-8
تعداد صفحه : 186
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1961
وزن : 225
سری چاپ : 7

ویژگی ها

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1999

نکوداشت
A tantalizing, eloquent, strange and strangely moving book.
کتابی شوکه کننده، شیوا، عجیب و بسیار تکان دهنده.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Filled with remarkable scenes.
سرشار از صحنه های به یاد ماندنی.
New York Times New York Times

A tragi-comic vitality and a transcendental vision.
یک تراژیکمدی سرزنده با بینشی والا.
Bloomsbury Publishing

لذت متن
اما وقتی دکتر برونیس، یکی از دبیران مان، از بچه ها پرسید می خواهند چکاره شوند، تو [تو که آن زمان هنوز شنا یاد نگرفته بودی]در جواب گفتی: «می خواهم دلقک بشوم و مردم را بخندانم.» هیچ کس در کلاس نخندید و من ترسیدم. وقتی مالکه، صریح و قاطع قصدش را مبنی بر دلقک سیرک شدن اظهار داشت، چهره اش چنان حالت باوقاری به خود گرفته بود که من واقعا ترسیدم که روزی مردم را از خنده بکشد.

من داوطلب شدم، لذا از قضیه سر در نمیاورم. می دانی که نسبت به نظام و سرباز بازی و تکیه هایی که حالا روی افتخار سربازی و این جور چیزها می کنند چه احساسی دارم. حدس بزن چه رسته ای رو انتخاب کردم. نذار بهت بخندم. نیروی هوایی که کلکش کنده است. چتر بازی؟ باز هم اشتباه کردی. چرا فکرت به سمت زیردریایی ها نمی رود؟ خب، بالاخره این یکی شد؟ تنها رشته ای که هنوز شانس دارد. کاش یه کار مفید، یا خنده دار انجام می دادم! یادت می آید می خواستم دلقک بشوم.

پسره حالش بهتر است، گرچه در نامه هایش چیزی نمی گوید، آخر هیچ وقت اهل شکایت نبود، درست مثل مرحوم پدرش. حالا در تانک کار می‎ کند. از پیاده نظام مطمئن تر است و وقتی بارون می آید، خیس نمی شود.