کتاب در جبهه ی غرب خبری نیست

All quiet on the Western front

مشخصات کتاب در جبهه ی غرب خبری نیست
مترجم :
شابک : 978-9646092228
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 254
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1928
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 18 فروردین

All quiet on the Western front

مشخصات کتاب در غرب خبری نیست
مترجم : سیروس تاجبخش
شابک : 978-6001216244
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 219
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 1928
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 6
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب در غرب خبری نیست اثر اریش ماریا رمارک

در جبهه ی غرب خبری نیست، نگاهی ژرف به جنگ و دگردیسی ارزش های انسانی دارد. این رمان کلاسیک سال هاست که جزو پرفروش ترین رمان هایی محسوب می شود که درباره جنگ نوشته شده است

اریش ماریا رمارک در کتاب در غرب خبری نیست با نگاهی خشک و واقع بینانه به کوچکترین لحظات وحشت و بیدادگری، پلیدی و فرومایگی وحشیگری و رقت و ترس و بزرگمنشی، سرگذشت گروهی از سربازان جوان و سرگردان آلمانی را می نویسد که در پیچ و خم گرداب آخرین روزهای جنگ اول جهانی نومیدانه جنگیدند و رنج کشیدند.

کتاب در غرب خبری نیست نه اتهام است، نه اعتراف و نه به هیچ وجه ماجرایی قهرمانی، زیرا مرگ برای کسانی که با آن دست به گریبان اند، ماجرا به شمار نمی آید.

گیرایی این داستان پرشکوه در اصالت و سندیت دردناک آن نهفته است. نویسنده خود ناگزیر شده است در لباس سربازی در ارتش آلمان خدمت کند، در جهنمی که چنین گویا و روشن در کتاب در غرب خبری نیست نمایانده، زیسته و از گیرودار آن جان سالم به در برده است.

کتاب در غرب خبری نیست

اریش ماریا رمارک
اریش ماریا رمارک (به آلمانی: Erich Maria Remarque) (زادهٔ ۲۲ ژوئن ۱۸۹۸-درگذشتهٔ ۲۵ سپتامبر ۱۹۷۰) نویسنده مشهور آلمانی بود که عمده شهرتش به خاطر رمان ضد جنگ (در جبهه غرب خبری نیست) می‌شناسند. رمارک بین سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۹، خانه‌ای در سوییس بنا کرد و بر آن بود که حتی موقتی در آن زندگی کند، لکن رژیم نازی کتاب‌های او را که ضد جنگ نوشته شده بود، در آلمان توقیف و تابعیت او را لغو کرد.
قسمت هایی از کتاب در غرب خبری نیست (لذت متن)
آن روز، روح هیچ یک از ما خبردار نبود که به چه راهی قدم می گذاریم. فقیر و بیچاره ها از بقیه داناتر بودند. آن ها خوب می دانستند که جنگ جز بدبختی عاقبت دیگری ندارد و مزه ی بدبختی را هم که حسابی چشیده بودند، اما پولدارها سرشان به کار و کیف خودشان گرم بود. راستش همین پولدارها اگر کمی فکر می کردند، می فهمیدند که جنگ روی زندگی آن ها بیشتر اثر می گذارد. کات چینسکی عقیده داشت که بی خبری این عده نتیجه ی تربیت آن هاست که ابله بارشان آورده است، بگذریم.

زمانی که آن ها هنوز داشتند می نوشتند و جمله می ساختند، ما خون و مرگ می دیدیم. زمانی که آن ها هنوز با صدای رسا نصیحت می کردند که خدمت به وطن بزرگ ترین خدمت هاست، ما خوب فهمیده بودیم که خوف مرگ از آن هم بزرگ تر است. با وجود این، نه تمرد کردیم و نه فراری شدیم و نه ترسیدیم. گفتن این اصطلاحات برای آن ها چقدر ساده و آسان بود. ما هم به اندازه ی آن ها وطنمان را دوست داشتیم. ما جانمان را کف دست گذاشتیم و به آب و آتش زدیم، اما توانستیم خوب را هم از بد تشخیص بدهیم. بله، یک دفعه چشم هامان بینا شد و همه چیز را دیدیم. دیدیم که از دنیای آن ها دیگر چیزی باقی نمانده و دیدیم که به طور ترسناکی، یکه و تنها هستیم و یکه و تنها باید گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم.