کتاب کتاب دزد The Book Thief


  • قیمت : ۳۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر کتاب دزد
ایران کتاب ایران کتاب

کتاب دزد، داستانی ساده اما بسیار جذاب دارد: یک دختر، چند کلمه، یک نوازنده ی آکاردئون، نازی های متعصب و دیوانه، مشت زنی یهودی و مواردی متعدد از دزدی و سرقت. رمان پیشگامانه ی مارکوس زوساک، داستان زندگی لیسل ممینگر در خلال جنگ جهانی دوم در آلمان است. لیسل، دختری سرراهی است که در حومه ی مونیخ زندگی می کند. او با دیدن کتاب ها، تنها چیزهایی که نمی تواند در برابرشان مقوامت کند، به دزدی چیره دست و ماهر تبدیل می شود. لیسل با کمک پدر خوانده ی خود که نوازنده ی آکاردئون است، خواندن و نوشتن می آموزد و کتاب های مسروقه ی خود را حین بمباران هاش شهر، با همسایگان و مرد یهودی پنهان شده در زیرزمین، شریک می شود. کتاب دزد، داستانی فراموش نشدنی درباره ی توانایی کتاب در تغذیه ی روح آدمی است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی کتاب دزد



انتشارات: نگاهنگاه
مشخصات کتاب دزد
قطع :رقعی
تعداد صفحه :575
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :2005
شابک :978-600-376-006-0
وزن :640
سری چاپ :1

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی کاتلین میچل سال 2006

فیلمی بر اساس این کتاب، با همین عنوان و به کارگردانی برایان پرسیوال، در سال 2013 ساخته شده است

نکوداشت
Brilliant and hugely ambitious… It’s the kind of book that can be life-changing.
درخشان و بسیار بلندپروازانه... از آن دست کتاب ها که می توانند زندگی یک فرد را عوض کنند.
New York Times New York Times

Elegant, philosophical and moving...Beautiful and important.
باظرافت، فیلسوفانه و تکان دهنده... ممتاز و پراهمیت.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

This hefty volume is an achievement...a challenging novel in both length and subject.
این کتاب مستحکم، یک موفقیت به حساب می آید... رمانی چالش برانگیز هم در طول [متن]و هم در موضوع.
Publishers Weekly Publishers Weekly

لذت متن
آن ماه های اول، مسلما سخت ترین ایام بودند. لیزل هر شب، کابوس می دید. چهره ی برادرش را. خیره شده به کف اتاق. جیغ زنان، غوطه ور در تختش، در حالی که در سیلابی از ملافه غرق می شد، از خواب می پرید. در طرف دیگر اتاق، تختی که قرار بود مال برادرش باشد، همچون قایقی در تاریکی شناور بود. با بازگشت هشیاری، تخت هم به آرامی در کف اتاق غرق می شد. این تصویر خیالی کمکی به قضایا نمی کرد و معمولا کمی طول می کشید تا جیغ کشیدن به پایان برسد.

شاید تنها چیز خوبی که از این کابوس ها عاید می شد، این بود که پدر جدیدش، هانس هابرمان، را به اتاقش می آورد که آرامش کند، که دوستش داشته باشد. او هر شب می آمد و کنارش می نشست. یکی دو دفعه ی اول فقط همان جا نشست. غریبه ای بود تا تنهایی را نابود کند.

آن ها منتظر یک دختر و یک پسر بودند و می توانستند از بابت نگهداریشان کمک هزینه ی اندکی دریافت کنند. هیچ کس جرأتش را نداشت به رزا هابرمن بگوید پسرک نتوانسته از سفر جان سالم به در ببرد. در واقع، هیچ کس هرگز دوست نداشت با او حرف بزند. اصولا این زن چندان دوست داشتنی نبود، هرچند در گذشته سابقه ی خوبی در نگهداری بچه های بی سرپرست داشت. ظاهرا چند تایی شان را خوب تربیت کرده بود.