دخمه

The Cave

  • قیمت : ۱۷,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب دخمه اثر ژوزه ساراماگو

کتاب دخمه، رمانی نوشته ی ژوزه ساراماگو است که اولین بار در سال 2000 منتشر شد. سفالگری سالخورده به نام سیپریانو آلگور به همراه دخترش، مارتا و همسر دخترش، مارکال، در دهکده ای کوچک در حومه ی شهری بزرگ زندگی می کند. در این شهر بزرگ، ساختمانی بسیار وسیع به نام مجتمع مرکزی وجود دارد که پر از مغازه ها، دفاتر کار و آپارتمان هایی است که سیپریانو هر ماه محصولاتش را برای ساکنین آن ها می برد. اما روزی به او گفته می شود که محصولاتش دیگر در این مکان، خواهانی ندارد. سیپریانو که نمی خواهد کار خود را کنار بگذارد، شانس خود را با ساختن عروسک های سفالی امتحان می کند. در کمال تعجب، مجتمع مرکزی به سیپریانو سفارش ساخت صدها عروسک را می دهد و او به همراه مارتا به کار ساخت عروسک ها مشغول می شود. تا این که اتفاقی می افتد و سیپریانو به همراه دختر و دامادش مجبور می شوند از روستا به مجتمع مرکزی نقل مکان کنند. زمانی که صداهای اسرارآمیز کندن زمین از زیر آپارتمان این خانواده به گوش می رسد، سیپریانو و مارکال به دنبال یافتن دلیل صدا می روند اما چیزی که پیدا می کنند، زندگی این سه شخصیت را به کل دگرگون خواهد ساخت.

کتاب دخمه


ویژگی ها کتاب دخمه

ژوزه ساراماگو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1998

مشخصات کتاب دخمه
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
تعداد صفحه :296
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :2000
سری چاپ :11
شابک :978-964-374-021-4
بیشتر بخوانید

ژوزه ساراماگو، نویسنده ای که سیاست را با داستان سرایی گره زد

ژوزه ساراماگو در سال 1998 میلادی به خاطر خلق داستان هایی افسانه وار، برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات شد.

نکوداشت های کتاب دخمه
It is yet another triumph for Saramago.
موفقیت دیگری برای ساراماگو.
Washington Post Washington Post

An unassuming tour de force.
موفقیتی ساده و بی تکلف.
Milwaukee Journal-Sentinel

A beautifully written and utterly enchanting novel.
رمانی خوش ساخت و فوق العاده جذاب.
Book Magazine

بخش هایی از کتاب دخمه (لذت متن)
غصه ها و دلتنگی ها را کنار بگذاریم، چون تنها به خودمان زیان می رساند و باعث عقب ماندگی می شود. پیشرفت در همه جا بی وقفه ادامه دارد و لازم است ما هم با آن همراه شویم. وای بر کسانی که از ترس نگرانی های احتمالی آینده، در کنار راه بنشینند و برای گذشته ای گریه کنند که هرگز بهتر از حال حاضر نبوده است.

سرانجام، شب، زمانی که پس از آن همه تلاش می رفت تا بخوابد، احساس می کرد که تمام مفاصل بدنش، به هم می سایند. همه ی بدنش درد می کرد. با خود می گفت: «دیگر مثل آن وقت ها نیستم.» ولی در عمق ضمیر ناخودآگاهش، صدایی که از آن خودش بود، با این حرف مخالفت می کرد و می گفت: «هرگز اینقدر نتوانسته ای!»

زمانی در زندگی فرا می رسد که فقط باید به حمل بدن خودمان کفایت کنیم.