کتاب چمدان پدرم

My Father's Suitcase: The Nobel Lecture

مشخصات کتاب چمدان پدرم
مترجم :
شابک : 978-600-97344-7-4
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 88
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 27 شهریور

اورهان پاموک برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2006

معرفی کتاب چمدان پدرم اثر اورهان پاموک

کتاب چمدان پدرم، اثری نوشته ی اورهان پاموک است که اولین بار در سال 2007 منتشر شد. «پدرم، دو سال قبل از مرگش، چمدانی کوچکی به من داد که پر از نوشته ها و دفترهای یادداشتش بود.» پاموک به هنگام دریافت جایزه ی نوبل ادبیات در دسامبر سال 2006، سخنرانی‌ای را ایراد کرد که «چمدان پدرم» نام داشت. این سخنرانی پرشور و پراحساس که با صداقت تمام، نشان دهنده ی تلاش های سی و دو ساله ی او در نویسندگی بود، تأثیر ژرف و گسترده ای بر جوامع ادبی در سراسر جهان گذاشت. در این کتاب، سخنرانیِ «چمدان پدرم» به همراه دو سخنرانی دیگر از این نویسنده آورده شده است؛ سخنرانی هایی که نویسندگی و به طور کلی، زندگی را از نقطه نظرهای متفاوتی مورد تحلیل و بررسی قرار می دهند.

کتاب چمدان پدرم

اورهان پاموک
فرید اورهان پاموک، زاده ی ۷ ژوئن ۱۹۵۲، که در ایران به اورهان پاموک معروف شده است، نویسنده و رمان نویس اهل کشور ترکیه و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۰۶ است. او نخستین ترک تباری است که این جایزه را دریافت کرده است.اورهان پاموک در خانواده ای پر فرزند و مرفه در محله ی نیشان تاشی استانبول متولد شد. اولین رمانش آقای جودت و پسران را که حکایت خانواده ای متمول و پرتعداد است، در سال ۱۹۸۲ نوشت که جوایز ملی ارهان کمال و کتاب سال را برایش به ارمغان آورد. پاموک بعد از انتشار رمان قلعه ی سفید، کرسی تدر...
نکوداشت های کتاب چمدان پدرم
A unique, personal book on what writing is, how to become a writer.
کتابی منحصر به فرد و شخصی درباره ی چیستی نویسندگی و چگونگی نویسنده شدن.
Goodreads

A thought-provoking, moving, dazzling read.
اثری تفکربرانگیز، تکان دهنده و خیره کننده.
Amazon Amazon

Touching and emotional.
تأثیرگذار و احساسی.
Avid Reader

قسمت هایی از کتاب چمدان پدرم (لذت متن)
می نویسم، چون از دست همه ی شما، همه، خشمگین هستم، می نویسم، چون تبدیل زیبایی های دنیا به کلمات، شور زیادی در من ایجاد می کند.

هنگامی که به کتابخانه ی پدرم نگاه می کردم، تصویری کوچک از دنیای واقعی را می دیدم.

تا چند روز بعد، بی آن که حتی به چرم سیاهش دست بزنم، از کنارش می گذشتم. همان چمدان قفل دار گوشه گردی بود که پدرم آن را با خودش به سفرهای کوتاه می برد و وقتی برمی گشت، من برای تصرفش هجوم می بردم و از لا به لای خرت و پرت ها، بوی ادکلن و شهرهای غریب را با ولع، نفس می کشیدم. چمدان، دوست من بود اما حالا حتی نمی توانستم لمسش کنم. اولین چیزی که مرا از چمدان پدرم دور نگه می داشت، ترس از این بود که شاید نوشته هایش را دوست نداشته باشم. پدرم هم این را می دانست و برای همین ، طوری رفتار می کرد انگار محتویات چمدان را جدی نگرفته است.