پدیده ای ادبی.
پرشور و بی واسطه همانند گفت و گوی دو عاشق در اواخر شب.
داستانی پر از احساس، فرهنگ و خردمندی.
بیش تر از هر چیزی توی دنیا دوستش داشتم، بیش تر از هر چیزی... نمی دانستم که می شود کسی را این قدر دوست داشت... حداقل در مورد خودم این طور فکر می کردم... فکر می کردم برای این جور دوست داشتن ساخته نشده ام.
این کفش ها او را خوشحال می کرد... دارم سعی می کنم اشتباهات قبلی ام را در مورد نسل جدید تکرار نکنم... حتی اگر سی سال پیش هم این جور جاها بود، امکان نداشت کریستین و آدرین را به چنین جاهایی بیاورم. هیچ وقت! و حالا از خودم می پرسیم چرا... چرا آن ها را از این نوع خوشی ها محروم می کردم؟ مگر در آخر چقدر برایم خرج داشت؟ چه می شد اگر پانزده دقیقه به من بد می گذشت؟ این یک ربع در مقابل صورت خندان بچه ها چه ارزشی دارد؟
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.
واقعا از خواندن این کتاب لذت بردم بسیار جذاب بود ترجمه خانم ناهید فروغان هم به نظر بنده بسیار عالی بود
از نشر شمشاد صوتیش رو توی طاقچه گوش دادم. داستان خیلی بی سر و ته بود. آخرش اینجوری بودم که خب که چی؟! بین چرت و پرت گفتنای پدرشوهره باز مثلا عروسش خیلی مشتاق شنیدن داستانهای خیانت مرده بود و مکالمات عادی هم داشتن خیلی مسخره بود حواس آدمم پرت میشد کلا. خیانت هم هیچ توجیهی نداره باز اونم وقتی بچه هم داری. اگه همسرت رو دوس نداری بهش بگو حرف بزنین جدا بشین حتی اگه قانونی شرایطش رو ندارین حداقل عاطفی درست حسابی طلاق بگیر بعد برو دنبال یکی دیگه -__- چندتا بچه هم نمیاوردی اونارم بد و خاین تربیت کنی بعد بیای بشینی به عروست که بهش خیانت شده با 2تا بچه ولش کردن چرت و پرت بگی راجب عشق! :/ داستان میتونست از دید مادرشوهرش باشه. مثلا خیلی بهتر میشد اگه مادرشوهرش به عروسش میگفت من میدونستم همسرم دوستم نداره و بازم حاضر نشدم بخاطر حفظ آبرو و حرف مردم جدا شم. ولی تو مثل من نشو و راضی به زندگی بدون عشق و باخیانت نشو و بچه هات رو هم بدبخت نکن. اینکه پیرمرده با پررویی چرت میگفت خیلییی رو مخ بود. آخرشم هیچی نه هیچی خب راجب عروسه هم بنویس چه تصمیمی گرفت چیکار شد زندگیش. آخه داستان اول با اون شروع شد ولی یهو همه چی شد راجب بهونه تراشیهای یک مرد بد!
خیلی معمولی بود داستانش من پشت کتاب رو خونده بودم فکر کردم باید جالب باشه ولی اینطور نبود.
عالیه این کتاب. کسی که ژانر عاشقانه امروزی دوست داشته باشه بخونه میتونه لذت ببره ولی با توقع دیگه ای بیاید سمت این کتاب مطمئنا اصلا مورد سلیقتون واقع نمیشه و کاملا خوندن کتاب یه چیز سلیقه ایه و همهی سلیقهها محترمن کاش ب هم دیگه سر اینکه کسی نظرش مث نظر ما نیست توهین نکنیم. (ممنونم از نشر قطره و خانم دارچینیان بابت ترجمه دل نشینش)
ماجرای یه زنی به نام «کلوئه» که شوهرش اون و دوتا بچههاشونو رها کرده. یه شب همراه پدر شوهرش میره خونه قدیمیشون و پدرشوهر از گذشته خودش چیزهایی روایت میکنه. کلوئه و پییر (پدر شوهرش) هر دو نمادی از یک سمت و یه طرز فکر هستند و در نهایت خود خواننده تصمیم میگیره که چطور برداشت و قضاوت کنه و نویسنده جهتگیری نکرده. ماجراش طی یک گفت و گو از تقریباً سر شب تا صبح رخ میده. به اندازهای که تصور میکردم که خوب نبود.
اصلا جالب نبود پدر شوهره خیانتهای خودش و برای عروسش تعریف میکنه عروسی که خودش زخم خورده هست !
داستان خانمی جوان که همسرش او و فرزندانش را ترک کرده و اون خانم مدام درگیریِ ذهنی داره. سلیقهی من نبود، ولی با توجه به حجم کمی که داره، برای یک بار خوندن شاید بد نباشه
چه ربطی به حجم داره؟
بد بودن خیانت در کتاب، غیر قابل بحث و دردناک بودن آن مدام تکرار میشه. گاوالدا جوری با احساس زیاد مینویسه که راحت میتونه این احساس رو به خواننده منتقل کنه و میشه گفت در این عمل خیلی خیلی موفق بوده.
ترجمه نشر ماهی پیشنهاد میشود.
کتاب واقعا عالی بود
واقعااااا زیباست
کدوم مترجم؟
خانم ناهید فروغان نشر ماهی عالی بود