نادیا

Nadja

مشخصات کتاب نادیا
مترجم :
شابک :978-964-369-149-3
قطع :رقعی
تعداد صفحه :168
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1928
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :7
زودترین زمان ارسال :25 تیر

جزو فهرست ۱۰۰ کتاب قرن لوموند

معرفی کتاب نادیا اثر آندره برتون | ایران کتاب

رمان نادیا که برای اولین بار در سال 1928 در فرانسه انتشار یافت، اولین و شاید بهترین داستان عاشقانه ی سورئال است؛ کتاب نادیا، نگرش این جنبش درباره ی زندگی روزمره را بیان و تعریف می کند. داستان اصلی کتاب، به ماجرای رابطه ی نویسنده با دختری در شهر پاریس می پردازد. داستان به صورت اول شخص روایت می شود و تصاویری از افراد، مکان ها و اشیای «سورئال» کامل کننده ی آن هستند. این تصاویر، شخصیت اصلی داستان را وادار می کنند تا درباره ی واقعیت یا عدم واقعیت محیط پیرامون خود تفکر کند. نادیا، دختری عجیب است که با سایر شخصیت های معمول تفاوت هایی دارد. عده ای او را حالتی ذهنی، احساسی درباره ی واقعیت و یک جور تصویر توصیف کرده اند؛ از این رو، مخاطب کتاب ممکن است به این فکر کند که آیا او اصلا وجود خارجی دارد یا خیر. با همه ی این تفاسیر، این نادیا است که ساختار و فرمی مشخص به رمان می بخشد.

کتاب نادیا

آندره برتون
آندره برتون، زاده ی ۱۸۹۶ و درگذشته ی ۱۹۶۶، شاعر، نویسنده، پیشگام و نظریه پرداز فراواقع گرا (سورئالیست) فرانسوی بود.آندره برتون در تنشبره (نورماندی) فرانسه به دنیا آمد و دوران کودکی را در بریتانی گذراند. پدرش در گذشته پلیس بود و بعد کسب و کار کوچکی راه انداخت، مادرش نیز خیاط زنانه دوز بود. در کودکی به همراه خانواده به حومه ی پاریس نقل مکان کردند و آندره در آن جا به مدرسه رفت و با الهام از سمبولیست ها آغاز به سرودن شعر کرد. وی پس از اتمام دوره ی متوسطه تحصیل در رشته ی پزشکی را آغاز کرد.برتون در...
نکوداشت های کتاب نادیا
An insightful novel.
رمانی خردمندانه.
Fantastic Fiction

Reading Breton's novel is a very interesting experience.
خواندن رمان برتون، تجربه ی بسیار جالبی است.
Grove Atlantic

The text that best expresses the Surrealist mentality and attitude.
کتابی که به بهترین شکل، بیان کننده ی ذهنیت و نگرش جنبش سورئالیسم است.
Design Observer

قسمت هایی از کتاب نادیا (لذت متن)
دوباره این انتظار مضحک و مفتضخانه شروع می شود در حالی که نمی دانیم چه چیزی را حرکت دهیم یا چه ژستی را تکرار کنیم،نمی دانیم چه کنیم تا باعث اتفاق افتادن چیزی که منتظرش هستیم، بشویم.

ما روبه روی چشمه ای ایستاده ایم و به نظر می رسد که او دارد فواره های آب را نگاه می کند. «آن ها افکار من و تو هستند. ببین همه شان از کجا آغاز می شوند، چقدر بالا می روند و چقدر زیباترند وقتی که دوباره به پایین سقوط می کنند.»

می دانم که اگر دیوانه بودم، پس از چند روز محبوس بودن، از هر موقعیتی استفاده می کردم تا در دیوانگی ام کسی را به قتل برسانم، ترجیحا دکتری که نزدیکم می آمد. حداقل این کار به من اجازه می داد که مانند جانی ها در حبس انفرادی باشم. شاید اینجوری دست از سرم برمی داشتند.