استادانه . . علمی محبوب و برجسته.
نگاهی نشاط آور و خردمندانه به نوروپلاستیستی ارائه می دهد. . . مهارت ایگلمن به عنوان معلم ، دید جسورانه و فرماندهی تحقیقات فعلی ، این اثر عالی را برای یک خواننده ی کنجکاو، دلپسند خواهد کرد.
چیزهای زیادی برای استخراج از این اثر جذاب وجود دارد که به خوانندگان علاقه مند به علوم اعصاب ، فناوری و تلاقی این دو توصیه می شود.
شفاف. . . از زمان درگذشت آیزاک آسیموف ، دانشمندی فعال مانند آقای ایگلمن نداشته ایم که ایده های خود را در حالاتی این چنین متنوع به کار بگیرد.
در سال ۱۹۸۱ میلادی، داوطلبی جوان به نام الکس پاچیکو آزمایشگاه کرد. هرچند خودش را دانشجویی شیفته نشان می داد، اما در واقع با هدف جاسوسی برای سازمانی نوپا، بنیاد مردمی رعایت اصول اخلاقی در برابر حیوانات (پیتا)،به آنجا آمده بود. شب هنگام پاچیکو عکس هایی می گرفت. ظاهرا بعضی از عکس ها برای اغراق درباره رنج کشیدن میمون ها صحنه سازی می شدند، درهرصورت، نتیجه حاصل شد. در ماه سپتامبر سال 1981 میلادی، پلیس بخش مونتگومری به صورت نا گهانی وارد آزمایشگاه شدند و آن را تعطیل کردند. دکتر تاب به عدم تأمین مراقبت های کافی دامپزشکی محکوم شد. در دادگاه تجدیدنظر از او رفع اتهام شد؛ بااین حال، این وقایع منجر به تصویب قانون حمایت از حیوانات ۱۹۸۵ شد که در آن کنگره قوانین جدیدی را برای مراقبت از حیوانات در محیط های تحقیقاتی مشخص کرده بود. هرچند این قانون نقطه تحولی در حمایت از حقوق حیوانات بود، اما اهمیت این داستان تنها به آنچه در کنگره اتفاق افتاد، مربوط نمی شود. با توجه به اهداف ما در اینجا، مهم اتفاقی بود که برای آن هفده میمون افتاد. بلافاصله پس ازاین اتهام، سازمان پیتا وارد عمل شد و میمون ها را فراری داد و به همین دلیل، اتهام سرقت شواهد دادگاه به آن زده شد. موسسه تحقیقاتی تاب خواستار بازگرداندن میمون ها شد. این نبرد حقوقی هر روز داغ تر میشد و کشمکش بر سر تصاحب میمون ها به دادگاه عالی ایالات متحده کشیده شد. دادگاه درخواست پیتا برای نگهداری میمون ها را رد کرد و مسئولیت نگهداری آن ها به شخص ثالث، موسسه ملی سلامت، واگذار شد. وقتی انسان ها مشغول فریاد زدن بر سر یکدیگر در دادگاه هایی دوردست بودند، میمون های معلول در حال گذراندن دوران بازنشستگی پیش از موعد خود با خوردن، نوشیدن و بازی کردن طی ده سال بودند. تقریبا در پایان این دوره، یکی از میمون ها به بیماری سخت و لاعلاجی مبتلا شد. دادگاه موافقت کرد که با دادن دارو به این میمون او را بکشند. اما تصمیم عوض شد. گروهی از محققان علوم اعصاب چنین پیشنهادی به قاضی دادند: عصب بریده شده این میمون در این زمینه بی تأثیر نبوده است، بنابراین، به محققان اجازه داده شود هنگام بی هوشی میمون، قبل از اوتانازی، مطالعه نقشه برداری روی مغزش انجام دهند. پس از بحث و گفتگوهایی، دادگاه مجوز این کار را صادر کرد. روز ۱۴ ژانویه سال ۱۹۹۰ میلادی این تیم تحقیقاتی الکترودهای ضبط کننده را روی قشر تنی - حسی آن میمون قرار دادند. دقیقا همان کاری را انجام دادند که ویلدر پنفیلد روی بیمار انسان خود انجام داده بود. محققان، در حین ضبط از نورون های مغز، دست، بازو، صورت و ... میمون را لمس می کردند. به این ترتیب، آن ها به نقشه ای از بدن در مغز دست یافتند. این یافته ها موجی در جامعه علوم اعصاب به راه انداخت...
یه کتاب جذاب، علمی، پژوهشی با قلم زیبای جناب ایگلمن که به نظرم ارزش خوندن رو داره (شخصا از نوشتههای ایشون لذت میبرم). اگر با نوشتههای نویسنده آشنا باشید میدونید که قلمشون خیلی جذاب هستش و به طور خیلی شیرین مطالب علمی در مورد مغز رو به همراه تعریف داستانهای مختلف، به مخاطب انتقال میده. اما در مورد محتوای این کتاب به طور خیلی خلاصه میشه گفت: جناب ایگلمن فصل اول و دوم رو، به موضوع تاثیر محیط و تجربه فردی بر روی ساختار شگفتانگیز مغز، اختصاص میده تا بگه اون چیزی که مفهوم من رو ایجاد میکنه، تجاربی هستش که با مرور زمان توسط سیستم انعطافپذیر و قدرتمند مغز، شکل میگیره. در فصل سه در مورد مکان اندامهای بدن در قسمتهای مختلف مغز صحبت میکنه که چطور اعصابی که از ناحیههای مختلف بدن به مغز سیگنال ارسال میکنند، صاحب قسمتی از مغز میشن و افرادی که اندامی رو از دست دادن ممکنه با چه مشکلاتی برخورد کنند. در فصل چهارم در مورد چگونگی و چیستی ادراکات ما و امکان ارتقاع اونها و یا جایگزینی ادراک با یکدیگر (مثلا چطور میشه یک فرد نابینا از طریق پوست، ببینه) و ایجاد ادراکات جدید صحبت میکنه. فصل پنجم هم مربوط به داشتن و چگونگی مدیریت اندامهای مختلف (مثل کنترل دست سوم یا هر ابزاری که بشه از طریق ذهن بهش متصل شد و اون رو هدایت کرد) میشه که درهایی جدیدی رو بر روی محدودیتهای جسمانی باز میکنه. فصل شش به موضوع تاثیر اهمیت داشتن و تاثیر پاداش در یادگیری پرداخته میشه. و فصل هفتم مربوط به موضوع ساخت مدل داخلی مغز و قابلیت پیشبینی لحظهای دنیای بیرونی، هستش. فصل نهم مربوط به چگونگی انعطافپذیری مغز در سنین مختلف و فصل ده هم مربوط به حافظه هستش. در مجموع مطالب خوبی ارائه شده بود مخصوصا نیمه اول کتاب.
یه خوبی این کتاب اینه آدم بعد خواندنش اون ترسش که اگه یه روز ناقص بشه چیکار کنه کم میشه. به آینده علم برای درمان ناخوشیهای لاعلاج کنونی امیدوار میشید.
مطالب کتاب خیلی تخصصی هست یا برای همه افراد نوشته شده؟
برای عموم نوشته شده و کتاب خیلی خوبی هم هستش.
بینظیره، از خوندنش پشیمون نمیشید.
اقای ایگلمن کارش درستا
لطفا موجودش کنید چه زود تموم شد