1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. نگاهی به کتاب «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی»

نگاهی به کتاب «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی»

Norwegian Wood

دنیای رمان «جنگل نروژی» بر پایه خاطرات بنا شده است.

واقع‌گرایی «‌ریموند کارور» (کتاب «کلیسای جامع»)، رنج هستی‌گرایانه‌ی «فرانتس کافکا» (کتاب «مسخ»)، و ترانه های احساس‌برانگیز گروه «بیتِلز» در آلبوم «روح پلاستیکی»، همگی الهام‌بخش فضای عجیب و در عین حال فراواقع‌گرایانه‌ی رمان «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی» بوده‌اند.




رمان های «کوبو آبه»، نویسنده ژاپنی مشهور که با آثار سوررئالیستی خود شناخته می شود، (از نظر تم ها و مضامین) یک منبع الهام دیگر برای کتاب «جنگل نروژی» به شمار می رود. با این که داستان «جنگل نروژی» هیچ عنصر جادویی، «سوررئالیستی» یا «ابزورد» را در خود جای نداده است و از مرزهای واقعیت بیرون نمی رود، بسیاری از آثار «آبه» به موضوع انزوای انسان (و به شکل خاص انزوای مردان) در جامعه می پردازد—مشکلی که به شکل آشکار گریبان‌گیر «تورو واتانابه»، کاراکتر تنها، گوشه‌گیر و درون‌نگر در رمان «جنگل نروژی» است.




خاطره

در آغاز داستان، مردی 37 ساله به نام «تورو واتانابه» نسخه‌ای از ترانه‌ی «جنگل نروژی» اثر گروه «بیتلز» را در هواپیما می شنود و ناگهان به گذشته و دنیای نوستالژی برده می شود. جان گرفتنِ خاطرات «توکیو» در دوران جوانی‌اش و تمام اتفاقاتی در آنجا رقم خورد، برای او چندان خوشایند نیست، اما وضوح و جزئیات این خاطرات آن دوران در نظرش شگفت‌انگیز جلوه می کند. خیلی زود مشخص می شود که این تصاویر، مهم‌ترین خاطرات تمام زندگی‌اش هستند. «موراکامی» با استفاده از ترکیب خاطرات دردناک و لذت‌بخشی که «تورو» به یاد می آورد، نشان می دهد احساس نوستالژی و افسوس در اغلب اوقات ممکن است در خاطرات انسان در هم آمیخته و مبهم شوند؛ گاهی حتی تا حدی که دیگر این دو احساس متفاوت را نمی توان از یکدیگر تشخیص داد.

دنیای رمان «جنگل نروژی» بر پایه خاطرات بنا شده است. در ذهن «تورو»، به یاد آوردن سال های سرنوشت‌ساز زندگی‌اش، دقیق و تقریبا بی‌نقص است، اما در عین حال در مقاطع مختلف، تحت تأثیر نوستالژی و تیغ تیزِ افسوس، رنگ و بویی تازه به خود می گیرد. همزمان با این که خاطرات «تورو» بازمی گردند و در هم می آمیزند، مرز میان نوستالژی و افسوس محو و محوتر می شود—به گونه‌ای که لحظات دشوار، زیباتر، و لحظات خوشایند، پرتنش‌تر از آنچه در واقعیت بوده‌اند، به نظر می رسند. «هجده سال گذشته است اما هنوز می توانم تمام جزئیات آن روز در چمنزار را به یاد بیاورم [...] نگاه کردن به آن آسمان دوردست، تقریبا دردناک بود.» سفر «تورو» به گذشته این‌گونه آغاز می شود، همزمان با فرود هواپیمایش در شهر «هامبورگ» در آلمان.

«موراکامی» از همان نخستین سطرهای «داستان درون داستانِ» روایت، رنج و لذت همزمانِ خاطرات را به تصویر می کشد. «تورو» می گوید در زمان وقوع آن روز، منظره فقط یک منظره بود، اما اکنون «اولین چیزی است که به ذهنش بازمی گردد.» او جزئیات بسیار ریز را با دقت و به شکل کامل به یاد می آورد، اما وقتی نوبت به پر کردن صحنه های خاطراتش با افرادی می رسد که در آن خاطرات حضور داشتند، از این که نمی تواند چهره ها، احساسات و دیگر جزئیات را به همان آسانی به یاد آورد، سرشار از عذاب وجدان و افسوس می شود.

این صحنه‌ی آغازین، شیوه‌ی پرداخت رمان به مفهوم خاطره را در سراسر رمان به وجود می آورد. «تورو» چمنزاری زیبا و جذاب را به یاد می آورد، و همین‌طور آسمانی آن‌قدر زیبا که «نگاه کردن به آن تقریبا دردناک بود.» در قلمرو فیزیکی این خاطره، زیبایی و درد تقریبا از یکدیگر غیرقابل‌تشخیص هستند. اما وقتی «تورو» شروع به پر کردن جاهای خالی در خاطره‌ی چمنزار می کند، جزئیات تلخ و تاریک حتی بیش از پیش در کنار احساسات توضیح‌ناپذیرِ شادی و امید قرار می گیرند. چمنزار جایی است که «تورو» قبلا در کنار دوست خود، «نائوکو»، در آن قدم می زد.

گفت‌وگوهای میان «تورو» و «نائوکو» در چمنزار در روزی که «تورو» به خاطر می آورد، تیره و سرشار از هراس بودند—شوخی درباره سقوط در چاهی عمیق در حاشیه دشت، و نگرانی مشترک از ناممکن بودن مراقبت و حمایت واقعی از انسانی دیگر. با این حال، خاطره‌ی «تورو» از منظره‌ی آن چمنزار، روشن و دل‌نشین است. «موراکامی» به این صورت، نوستالژی را با افسوس در هم می تند و صحنه‌ای رویایی و زیبا را می آفریند که حقایق ناخوشایند و دشوار خاطره بر روی آن به نمایش درمی آید.

«موراکامی» همزمان با آمیختن مفاهیم نوستالژی و افسوس، از بین بردن مرزهای میان آن ها، و حتی گاهی تبدیل‌شان به احساسی واحد، درنهایت این نکته را مطرح می کند که نوستالژی و افسوس می توانند در کنار یکدیگر در خاطره‌ای از یک لحظه‌ی یکسان وجود داشته باشند، و این‌گونه خاطره را به قلمرویی هم آشنا و هم دردناک، هم شیرین و هم تلخ تبدیل کنند. «موراکامی» استدلال می کند که همین تضادها و دوگانگی هاست که به جهان خاطرات، جذابیت می بخشد و انسان را بارها و بارها به گذشته‌ی خود بازمی گرداند.


عشق

رمان «جنگل نروژی» داستانی درباره‌ی بلوغ و گذار به بزرگسالی است. همزمان با سپری شدن دوران جوانی «تورو واتانابه»، تجربه های او از عشق و رابطه رمانتیک در شکل‌گیری هویت او در آینده نقشی اساسی ایفا می کند. «تورو» که میان «نائوکو»، دوست سال های پیشین‌اش، و «میدوری»، دانشجویی باهوش و پرشور در دانشگاهش در «توکیو»، قرار گرفته است، اشتیاق و بی‌قراری ناشی از عشق را در خود احساس می کند اما در عین حال نمی تواند تصمیم بگیرد که از عشق چه می خواهد و چرا.

در سراسر رمان، «تورو» و دیگر کاراکترها تلاش می کنند از طریق تجربه روابط عاطفی، خودشان و جایگاه‌شان در جهان را بهتر بشناسند—تلاشی که گاه نتایج مثبت و گاه پیامدهای منفی به همراه دارد. با این حال، «موراکامی» دیدگاهی مشخص را درباره عشق و رابطه ارائه نمی کند: او نمی گوید که عشق و رابطه نیروهایی ذاتا شفابخش و سودمند هستند یا برعکس، دردناک و ویرانگر، بلکه به واسطه کاوش در تأثیر عشق و رابطه بر تمام شخصیت های اصلی داستان، نشان می دهد که روابط عاطفی تا چه اندازه می تواند سرنوشت‌ساز و دگرگون‌کننده باشد.

«موراکامی» این نکته را مورد توجه قرار می دهد که عشق و رابطه، بخشی مهمی از زندگی و هویت بسیاری از انسان ها را شکل می دهد. او از طریق نشان دادن این که چگونه میل و اشتیاق، زندگی «تورو»، «میدوری»، «نائوکو» و چندین کاراکتر دیگر را نجات می دهد، نابود می کند یا به مسیری دیگر می کشاند، رمان «جنگل نروژی» را به نوعی روایت هشداردهنده درباره خطرات رابطه رمانتیک تبدیل می کند، اما همچنین، به این نکته نیز می پردازد که روابط عاطفی، اگر متقابل باشند و به‌درستی فرصت رشد بیابند، نیرویی التیام‌بخش و دگرگون‌کننده در زندگی انسان خواهند بود.


حقیقت

شیوه ارتباط شخصیت ها با یکدیگر در رمان «جنگل نروژی» هم هیجان‌انگیز است و هم رازآلود. کاراکترهای «موراکامی» در گستره‌ای از دروغ ها، حقایق ناکامل و سوءتفاهم های گوناگون زندگی می کنند. آن ها گاهی به‌عمد به یکدیگر دروغ می گویند تا احساسات یا شرایط واقعی خود را پنهان کنند، اما در مواقع دیگر، دلایل عمیق‌تر، ناگفتنی یا حتی هستی‌گرایانه باعث می شود برقراری ارتباط صادقانه، آشکار و بی‌پرده در عمل ناممکن باشد. همزمان با این که شخصیت های رمان می کوشند به درکی بهتر از هم برسند یا گاه به شکل عمدی فاصله و بیگانگی خود را حفظ کنند، «موراکامی» به این نکته می پردازد که انسان ها فقط از طریق صداقت، روراستی و تعهد به شفافیت می تواند به شکل حقیقی یکدیگر را بشناسند و درک کنند.

کاراکترهای رمان «جنگل نروژی» در جست‌وجوی آرامش و التیام در روابط خود با دیگران هستند، اما پیوسته ناچار به رویارویی با این واقعیت می شوند که دروغ‌ ها و سوءتفاهم های ریز و درشت، توانایی آن ها برای برقراری ارتباطی واقعی با فردی دیگر را مختل یا حتی ناممکن می کند. درنهایت، «موراکامی» شیرینی لحظات کوتاهِ تفاهم، شفافیت و همدلی را به تصویر می کشد که شخصیت هایش گاه فرصت تجربه‌ی آن را می یابند—و در عین حال بر این حقیقت تلخ نیز تأکید می کند که انسان ها در اغلب اوقات به‌عمد می کوشند برای یکدیگر ناشناختنی و دست‌نیافتنی باقی بمانند.





مقالات مرتبط با "نگاهی به کتاب «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی»"
بررسی نمایشنامه «کرگدن» اثر «اوژن یونسکو»
بررسی نمایشنامه «کرگدن» اثر «اوژن یونسکو»

نمایشنامه از طریق رویدادهای عجیب و تلاش شخصیت ها برای درک آن، این ایده را مطرح می کند که زندگی در مجموع امری «ابزورد» و توضیح‌ناپذیر است.

نکاتی از کتاب «زنان کوچک» اثر «لوییزا می آلکوت»
نکاتی از کتاب «زنان کوچک» اثر «لوییزا می آلکوت»

در رمان«زنان کوچک»، دختران خانواده «مارچ» اهمیت عشق، چه در قالب عشق خانوادگی و چه عشق رمانتیک، را می آموزند.

شاهنامه فردوسی را بهتر بشناسیم
شاهنامه فردوسی را بهتر بشناسیم

«شاهنامه»، حماسه ملی ایران، را می توان به سه بخش تقسیم کرد: اسطوره، افسانه و تاریخ.

شعر، نوش‌دارویی برای اندوه
شعر، نوش‌دارویی برای اندوه

«زیگموند فروید» می نویسد: «نه من، بلکه شاعران بودند که ناخودآگاه را کشف کردند.»

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "نگاهی به کتاب «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی»" ثبت می‌کند