کتاب بازی های خطرناک

Tehlikeli Oyunlar
  • 15 % تخفیف
    قیمت : 39,000 | 33,150 تومان

  • موجود
  • انتشارات: نگاه نگاه
    نویسنده:
کد کتاب : 10100
مترجم :
شابک : 9789643518806
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 864
سال انتشار شمسی : 1393
سال انتشار میلادی : 1973
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 10 خرداد

معرفی کتاب بازی های خطرناک اثر اغوز آتای

بازی های خطرناک اثر اغوز آتای رمانی قابل توجه و تکان دهنده است که فرد را برای درک شرایط جنگ ، شکست و تحول شخص به عنوان یک مشکل اساسی راهنمایی می کند. در حالی که شخصیت اصلی این رمان ، حکمت بنول ، واقعیتی را که ناشی از آشفتگی شدید در جامعه است ، بررسی می کند ، او احساس می کند که کسانی که حاکم بر جامعه هستند، در برابر مشکلات موجود در جامعه و اتفاقات با مردم صادق نیستند و این موضوع خطرناک است. آنها به گونه ای در شرایط مختلف واکنش نشان می دهند که انگار آنها در حال بازی هستند و این بازی را تا جایی ادامه می دهند که بسیار خطرآفرین می باشد. آتای در بازی خطرناک این شرایط خطرناک و نحوه واکنش افراد با آنها را به وضوح بیان می کند.

کتاب بازی های خطرناک

اغوز آتای
اُغوز آتای یکی از نویسندگان مطرح و معاصر ترکیه است که در واقع از بنیان گذاران ادبیات مدرن در ترکیه بوده و به نوعی استاد پاموک محسوب می شود.رمان های آتای به ویژه «بازی های خطرناک» او که به شیوه ی جریان سیال ذهن نوشته شده، بی تردید یکی از پیچیده ترین و شگفت انگیزترین رمان هایی است که در دنیا نوشته شده اند.
قسمت هایی از کتاب بازی های خطرناک (لذت متن)
سوگی حکمت رو به آقا سلیم هم معرفی کرد. ببین، هر چی می خوای به من بد و بیراه بگی بگو ولی این قضیه سوم شخص رو بی خیال شو تو رو به جدت. دیگه تصمیم شون برا ازدواج قطعی بود. حکمت رسما درخواست ازدواج کرده بود و سوگی هم...، سوگی هم هر چند فقط به نگاه ولی به هر حال موافقتش رو اعلام کرده بود. هر دو از اون آدمایی بودن که به هر تقدیر ممکن خواسته یا ناخواسته به گوشه ای از اجتماع.... تبعید شده بودن. تبعید هم نه ولی...، یعنی هر دو آدمای منزوی بودن، هر دو از اون آدمایی بودن که مدام از طرف جمع و جامعه تحقیر شده و.... خوار و ذلیل شده بودن.

همچنین یهویی و بی خود و بی جهت اون از خونه پدریش در اومده و تو یه خونه کوچک و محقر.... به قول خودش آلونک. نه نه به اون جاش نرسیدیم که هنوز. ا؟ آره دیگه. خب؟ خب که آقا حمید و ثریا خانم همه تلاش شون رو به خرج می دادن تا در و همسایه از این آبروریزی که باعث و بانیش به تنهایی و به کل خود حکمت بود کسی سر درنیاره.

انقدر هم دیگه نه ولی...، یعنی لااقل برا سوگی که به راحتی در مورد همه چی قضاوت کرده و اساسا هیچ چیز رو نمی پسندید تا به حال کسی این جوری...، یعنی راستش هیچ جوری...، یعنی...، یعنی اون تا به حال.... خب؟ خب که یعنی تا به حال هیچ کی هواش رو نداشت دیگه. و حالا حکمت تو نقش اون سوار سفید پوش.... از طرفی حکمت هم که به راحتی در مورد همه چی نظر داده و اساسا عالم و آدم رو مورد موعظه و پند و اندرز قرار می داد هنوز نتونسته بود که درسش رو تو دانشگاه تموم کنه.