گرسنه

Hunger

مشخصات گرسنه
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :سلفونی
شابک :978-964-351-199-9
تعداد صفحه :260
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1890
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :2 اردیبهشت

مشخصات گرسنگی
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1890
سری چاپ :3
تعداد صفحه :256
شابک :9786006414058
زودترین زمان ارسال :3 اردیبهشت

مشخصات گرسنه
مترجم :غلامعلی سیار
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1890
سری چاپ :3
تعداد صفحه :187
شابک :9786001216961
زودترین زمان ارسال :2 اردیبهشت

معرفی کتاب گرسنه اثر کنوت هامسون | ایران کتاب

کتاب گرسنه، رمانی نوشته ی برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات، کنوت هامسون است که برای اولین بار در سال 1890 به انتشار رسید. هامسون، یکی از مهمترین و جنجال برانگیزترین نویسندگان قرن بیستم، با خلق این داستان خودزندگی نامه ای و قدرتمند درباره ی فقر، گرسنگی و استیصال نویسنده ای جوان که در تلاش برای دستیابی به خودشناسی و ذوق هنری است، نقطه ی عطفی در تاریخ ادبیات جهان به وجود آورد. این رمان به شکلی درخشان به تأثیرات ذهنیِ مفهوم بیگانگی و وسواس های فکری می پردازد و تصویری فراموش نشدنی از مردی تحت تأثیر نیروهای خارج از کنترل خود و در آستانه ی خودتخریب گری ارائه می کند. هامسون، بر بسیاری از نویسندگان برجسته ی قرن بیستم—افرادی چون کافکا، جویس و هنری میلر—تأثیرگذار بود. کتاب گرسنه، اثری بزرگ و برجسته است که با زیبایی تمام به شکاف های روح آدمی می پردازد.

کتاب گرسنه


ویژگی های کتاب گرسنه

کنوت هامسون برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1920

جزو لیست برترین کتاب های تاریخ ادبیات به انتخاب انجمن کتاب نروژ

فیلم هایی بر اساس این کتاب در سال های مختلف ساخته شده است.

این کتاب توسط نشر علمی و فرهنگی نیز به چاپ رسیده است.

نکوداشت های کتاب گرسنه
A modernist masterpiece.
یک شاهکار مدرنیستی.
Barnes & Noble

It probes the depths of consciousness with gripping power.
این اثر با قدرتی زیاد به کاوش در اعماق ذهن می پردازد.
Penguin

Hamsun could write about anything and make it alive.
هامسون می توانست راجع به هر چیزی بنویسد و به آن، زندگی ببخشد.
 New York Times Book Review New York Times Book Review

قسمت هایی از کتاب گرسنه (لذت متن)
یه بار دیگه هم قسر در رفته بودم. هر روز غذا داشتم بخورم، روحیه پیدا کرده بودم و می نشستم یه ریز کار می کردم. روی سه چهار تا مقاله کار می کردم و احساس می کردم هر جرقه ای، هر فکری که به نظرم می رسه، نیروی دماغی منو تحلیل می بره. در عین حال، به نظرم می رسید که دستم از هر وقت دیگه روان تر شده. اون مقاله ای رو که اون همه به خاطرش رنج برده بودم و امید بهش بسته بودم، سردبیر برگردوند. من هم، بدون این که دوباره بخونمش، با احساس خشم و توهین، بی درنگ پاره پاره اش کردم. قصد داشتم در آینده یه روزنامه ی دیگه رو هم زیر سر بذارم تا دستم بازتر باشه.

بلاهایی که به سرم اومده بود، اثر خودشونو گذاشته بودن؛ خیلی از موهام داشت می ریخت. سردردها هم ناراحتی های زیادی برام درست می کرد، به خصوص صبح ها که از خواب بیدار می شدم. ناراحتی عصبی هم که از سابق داشتم سر جای خودش بود. روزها می نشستم و با دست های کهنه پیچ می نوشتم؛ چون انقدر حساس شده بودن که نفسم بهشون می خورد، احساس درد می کردم. وقتی ینس اولای تو طبقه ی پایین درها رو به هم می کوفت، یا سگ از در پشت وارد حیاط می شد و پارس می کرد، سر و صدا مثل سوزن تا اعماق استخوون هام فرو می رفت و تموم بدنم درد می گرفت. خلاصه، وضعم خیلی زار بود.

افکارم رو اگه دوباره طرف تو بیان، تبعید می کنم، و لبام رو اگه یک بار دیگه اسمتو بیارن، به هم می دوزم. حالا اگه واقعا هستی، آخرین حرفم رو توی زندگی و مرگ بهت می گم، بهت می گم خداحافظ.