کنوت هامسون، دوست داشتنی ترین و منفورترین نویسنده تاریخ

کنوت هامسون، نویسنده ای است که به جای روایت رویدادها، به لایه های زیرین ذهن شخصیت هایش می پردازد

ایزاک باشویس سینگر، نویسنده ی شهیر لهستانی و خالق رمان «دشمنان (یک داستان عاشقانه)» در جمله ای معروف، نویسنده ی نروژیِ برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات، کنوت هامسون را «پدر ادبیات مدرن» نامید. می توان پا را از این هم فراتر گذاشت و گفت که هامسون، «پدر ادبیات پست مدرن» نیز هست. کنوت هامسون با خلق رمان «گرسنه» در سال 1890، اولین کتاب از مجموعه رمان هایی را عرضه کرد که قبل از وجود مضامین پوچ و رعب انگیز فرانتس کافکا، رنج و ملالت اگزیستانسیالیست ها و حتی کاوش های خودزندگی نامه ای نویسنده و شاعر آلمانی/ آمریکایی، چارلز بوکوفسکی، دنیای ادبیات را به چالش کشید. 

کنوت هامسون، نویسنده ای است که به جای روایت رویدادها، به لایه های زیرین ذهن شخصیت هایش می پردازد؛ موضوعی که در رمان «گرسنه» بسیار مشهود است. هامسونِ جوان پس از نوشتن این کتاب با شور مبالغه آمیز همیشگی آن دوران خود مدعی شد که در نویسندگی از فئودور داستایفسکی پیشی گرفته و رئالیسم اجتماعیِ هنریک ایبسن را نیز نابود کرده است.

ایزاک باشویس سینگر با این نظر هامسون موافق است و می گوید:

تمامی مکتب داستان سرایی در قرن بیستم، ریشه در آثار هامسون دارد.

 هامسون در رمان های «پان» و «رازها» به نوشتن به شیوه ی ابداعی و بی نظیر خود ادامه داد. اما او در سال 1898 داستان عاشقانه ای ساده و شاعرانه به نام «ویکتوریا» را منتشر کرد و می توان گفت که در میان سالی به نویسنده ای «ضد مدرن» تبدیل شد. 

علیرغم همه ی این درخشش ها، کنوت هامسون نویسنده ای است که امروزه توسط بخش قابل توجهی از نهادهای ادبی مورد تأیید قرار نمی گیرد؛ نه به خاطر این که آثارش، ارزش و درخشش خود را از دست داده اند بلکه به خاطر عقاید سیاسی راست گرایانه ی افراطی او که در خلال جنگ جهانی دوم با حمایت آشکار هامسون از آدولف هیتلر و دولت دست نشانده ی نازی ها در نروژِ پس از اشغال به اوج خود رسید. 

بسیاری عقیده دارند که هامسون در زمان جنگ، به کشورش و از آن مهمتر، به انسانیت خیانت کرد و لایق همه ی بازخوردهای بدی بود که پس از آن دریافت کرد. اما نوشته های هامسون، داستان دیگری دارند. چه او را دوست داشته باشیم و چه از او متنفر باشیم، نادیده گرفتن قدر و اهمیت آثار هامسون، احمقانه و بی معنی خواهد بود؛ چرا که کتاب های این نویسنده ی بزرگ، بخش مهمی از تکامل ادبی جهان را در بر می گیرد و انکار آن، هیچ نتیجه ای جز مخدوش کردن درک ما از خودمان به عنوان نویسنده و مخاطب نخواهد داشت.

توصیف چگونگی رشد و تکامل هامسون به عنوان یک نویسنده، بسیار سخت تر از بررسی میراث به جای مانده از او است. به نظر می رسد که کنوت هامسون برخلاف تقریباً همه ی نویسندگان دیگری که تا به حال زیسته اند، با چارچوب فکری کاملی کار خود را آغاز کرد، به هیچ سنت ادبی شناخته شده ای مقید نبود و تأثیرات آشکاری از نویسنده و یا مکتب خاصی نگرفته بود.

هامسون که در خانواده ای تهیدست در مناطق روستایی نروژ چشم به جهان گشود، بخش عمده ی دانش خود را به صورت خودآموز فراگرفت و از پیشینه ی اجتماعی و فکری که اغلبِ دانش پژوهانِ اهل قلم و ادبای اروپایی هم عصرش داشتند، بی بهره بود. هامسون پس از نوشتن آثار متعددی در دوران نوجوانی و تجربه ی سفرهای مختلف—او دو بار در ایالات متحده ساکن شد—بالاخره در اوایل دهه ی سوم زندگی اش، صدای منحصر به فرد خود در داستان سرایی را پیدا کرد؛ صدایی که به هیچ چیز در گذشته شبیه نبود. 

به عقیده ی کنوت هامسون، طرح های داستانی پیچیده که سرشار از گفت و گوهای نه چندان عمیق و نثرهای پرطمطراق بودند و به بینش های ژرف روانشناسانه و عاطفی توجهی نداشتند، بر داستان سرایی در آن زمان حکومت می کردند. هامسون علیه چنین قواعد و چارچوب هایی به پا خاست. او با به کارگیری شیوه ای از نگارش که هم گزنده و هم به شکل غافلگیرکننده ای شاعرانه بود، داستان های موجزی خلق می کرد که بیشتر از «اتفاق و رویداد» بر فراز و نشیب های پیچیده، متناقض و اغلب بی رحمانه ی قلب و ذهن آدمی تمرکز داشتند. نتیجه ی این کار هامسون، مجموعه ای از رمان های «روانشناسانه» و نفسگیری بود که تحسین و تمجید هم منتقدین و هم مخاطبین را برانگیخت.

هوا داشت روشن ‌تر مى ‌شد و من شش دونگ حواسم رفته بود تو آگهى ‌هاى بغل در؛ حتى مى ‌تونستم خطوط نازک و مسخره ‌اى رو بخونم که باهاش نوشته بودن: کفن ‌فروشى خانم آندرسِن، دست راست، در اصلى. این موضوع مدت زیادى من رو آروم کرد. وقتى ساعت طبقه ی پایین، هشت ضربه نواخت از جا بلند شدم و لباس پوشیدم. پنجره رو باز کردم و نگاهى به بیرون انداختم. یه بند رخت و یه زمین بیغوله دیده مى ‌شد. در انتهاى زمین بقایاى یه دکون آهنگرى سوخته خودنمایى مى‌ کرد که چند عمله داشتن تمیزش مى ‌کردن. آرنج ‌هامو تکیه دادم به درگاه پنجره و به آسمون خیره شدم. به خودم گفتم: «امروز هوا صافه. فصل خزان رسیده، یعنى اون وقتِ سرد و مطبوعِ سال که همه چى رنگ عوض مى‌ کنه و مى ‌میره.» سر و صداى خیابون ‌ها اوج مى ‌گرفت و من رو به بیرون رفتن دعوت مى ‌کرد. این اتاق خالى که کف اون چیزى نمونده بود با هر قدم فرو بریزه، حال و هواى تابوت سرهم ‌بندى شده رو داشت؛ نه قفل حسابى داشت نه اجاق؛ معمولاً جوراب ‌هامو زیر دشک پهن مى‌ کردم تا صبح یه ‌کم خشک شده باشه. تنها چیز قشنگ اتاق یه صندلى گهواره ‌اىِ جمع و جور و قرمز بود که شب‌ ها روش مى ‌نشستم، چرت مى ‌زدم و خودمو به دست انواع فکر و خیال ‌ها مى ‌سپردم. وقتى باد شدید مى ‌شد و درِ رو به خیابونِ ساختمون باز مى ‌موند، زوزه ‌هاى عجیب و غریبى بود که از در و دیوار و کف اتاق مى ‌شنیدم و دیوارها و ورق‌ هاى روزنامه ی مورگن بلادت بغل دیوار شکاف ‌هایى پیدا مى‌کرد که دست آدم توش مى ‌رفت.—از کتاب گرسنه


تعداد قابل توجهی از منتقدین عقیده دارند که هامسون بهترین آثار خود را در اوایل مسیر حرفه ای خود خلق کرد؛ دورانی که رمان های کلاسیک و بزرگی چون «رازها»، «پان»، «ویکتوریا» و «گرسنه» در آن به رشته ی تحریر درآمدند.

این عقیده نادرست هم نیست چون هامسون هر چه که سنش بالاتر رفت، از بسیاری از ابداعات ادبی خود روی برگرداند و شروع به نوشتن داستان هایی به سبک نویسندگانی چون فئودور داستایفسکی و لئو تولستوی کرد. با این حال، هامسون در خلال همین دوره نیز آثار ارزشمندی همچون رمان «میوه های زمین» را نوشت؛ رمانی که جایزه ی نوبل ادبیات را در سال 1920 برای این نویسنده به ارمغان آورد.

 

کنوت هامسون در سال 1952 و در سن نود و دو سالگی درگذشت، در حالی که مورد نفرت هموطنانش قرار داشت و به خاطر خیانت در زمان جنگ، با جریمه ای سنگین رو به رو شده بود. اما هامسون به عنوان نویسنده ی رمان های ارزشمندی چون «گرسنه»، «پان» و «میوه های زمین» در بسیاری از لیست های مطالعه در مدارس و البته در قلب بسیاری از نروژی ها باقی مانده است.


اینگار اسلتن کولوئن، نویسنده ی زندگینامه ی کنوت هامسون، در مورد او می گوید:

ما نمی توانیم او را دوست نداشته باشیم، اگرچه همه ی این سال ها از او متنفر بوده ایم. این، «رنجِ هامسونی» ما است. او روحی است که نمی پذیرد در گور بماند.

با این حال، دعواها و کشمکش ها بر سر دوست داشتن یا نداشتن هامسون با گذشت زمان کمتر شده است. چندین سال پیش پادشاه نروژ، هرالد پنجم، تنها با ذکر نقل قولی از آثار هامسون در سخنرانی اش باعث به وجود آمدن مجادلات و حرف و حدیث های بسیاری شد. در مقابل، ملکه سونیا، همسر پادشاه نروژ، در سال 2009 مراسم یادبود تولد صد و پنجاه سالگی کنوت هامسون را با شکوه هر چه تمامتر افتتاح کرد. طرفداران هامسون، گروه های موسیقی و حدود چند صد نفر در این افتتاحیه شرکت کردند و ملکه ی نروژ، سی دقیقه ی کاملاً نمادین را با اعضای خانواده ی هامسون در کتابخانه ی ملی گذراند؛ آن ها در کتابخانه، نگاهی به نوشته های دستنویس هامسون داشتند. 
بعد از این بازدید، نوه ی هامسون که در آن زمان شصت و شش سال داشت، در این باره گفت:

امیدوارم که خیلی زود بخشش ممکن شود. اینطور به نظر می رسد که بهبودی در شرایط در حال اتفاق افتادن است.

با این حال، عده ای دلیلی برای جشن گرفتن نمی بینند؛ نه خودِ نویسنده و نه آثارش. یو بنکو، رئیس سابق پارلمان نروژ، در این باره بیان می کند:

هامسون رمان های بزرگی نوشت اما همه ی آن ها در سایه ی رفتار او به عنوان نوکرِ هیتلر قرار دارند. اعطای افتخارات بیشتر به او، حداقل برای نسل من، اهانت آمیز است. او در سال 1920 برنده ی جایزه ی نوبل شد. همین باید برای او کافی باشد.

با این وجود، با سپری شدن دوران افرادی که با لقب «نسل جنگ» شناخته می شوند، نگرش عمومی منفی نسبت به هامسون نیز کاهش یافته است و حتی برخی از افراد و نهادهایی که سابقاً به هیچ وجه راضی به مصالحه نبودند نیز اکنون با ملایمت بیشتری با این مسئله رو به رو می شوند. در سال 2001، یکی از رهبران برجسته ی نیروهای مقاومت در زمان جنگ به نام گونار سونستبی، به رد شدن پیشنهادی برای گذاشتن نام هامسون بر روی یکی از خیابان های شهر اسلو کمک کرد و گفت قبل از انجام این کار، نروژ باید پارلمان را منحل و خود را کشوری دیکتاتوری اعلام کند. اما گونار سونستبی اکنون می گوید که برگزاری مراسم یادبود برای هامسون قابل پذیرش است، البته تا زمانی که استعداد ادبی این نویسنده و جنبه ی تاریک گذشته ی او به یک میزان مورد توجه قرار گیرند. 

یکی از مورد توجه ترین چیزهایی که در مراسم یادبود تولد صد و پنجاه سالگی کنوت هامسون در کتابخانه ی ملی وجود داشت، نسخه ی 7 می سال 1945 روزنامه ای بود که سرمقاله ی آن در مورد مرگ هیتلر، به قلم کنوت هامسون نوشته شده بود. هامسون در این مقاله، از هیتلر با عناوینی همچون «جنگجوی بشریت» و «پیام آور عدالت برای همه ی ملت ها» یاد می کند. ملکه سونیا پس از رویارویی با این روزنامه و در حال ترک مراسم، در این باره تنها گفت:

فکر می کنم که ما باید دو فکر را همزمان در ذهنمان نگه داریم.

پس از جنگ، روانپزشکی که از طرف دادگاه منصوب شده بود، تشخیص داد که هامسون برای محاکمه شدن به دلیل ارتکاب خیانت، بیش از اندازه پیر و ضعیف است؛ با این حال دادگاهی مدنی، بخش عمده ی دارایی های هامسون را مصادره کرد. فروش کتاب های هامسون رو به افول گذاشت و برخی از نروژی ها، آثار او را به داخل حیاط خانه اش پرتاب می کردند. با این وجود، هامسون با انتشار کتابی در توضیح و دفاع از نظرات خود در زمان جنگ، خیلی زود به فهرست پرفروش ترین ها بازگشت. هامسون از آن زمان تا کنون یکی از پرفروش ترین نویسندگان نروژی، چه در کشورش و چه در سطح بین الملل، باقی مانده است.

بینش های سیاسی هامسون در واپسین دهه های زندگی این نویسنده ی بزرگ، خوانشی عجیب از «پان ژرمنیسم» را در ذهن او به وجود آورد؛ رویدادی که درنهایت به حمایت او از نازی ها و خدشه دار شدن وجهه اش در انظار عمومی منجر شد. هر چقدر هم که این موضوع برای عده ای دردناک و غیرقابل قبول باشد، بینش های سیاسی هامسون، ارزش او را به عنوان هنرمندی بزرگ و تأثیرگذار بر نسل های بعدی نویسندگان زیر سوال نخواهد برد.

ما بخش اعظم چیزی را که اکنون «رمان» می نامیم، مدیون نویسنده ای به نام کنوت هامسون هستیم و این حقیقتی است که هیچ سطحی از بازنگری در تاریخ نمی تواند آن را محو کند.

اکنون زمان آن رسیده که این موضوع را بپذیریم و حساب آثار بزرگ و جریان ساز این نویسنده ی تأثیرگذار را از بینش های سیاسی افراطی و غیرانسانی او جدا سازیم.
رمان های «بنونی»، «رزا» و «زیر ستاره پاییزی» از دیگر کتاب های ارزشمند و خواندنی نویسنده ی بزرگ نروژی، کنوت هامسون هستند.