کتاب آخرین بچه های زمین

کتاب اول « حمله زامبی ها »
The Last Kids on Earth

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 21,000 | 16,800 تومان
  • موجود
  • انتشارات: پرتقال پرتقال
    نویسنده:

مشخصات کتاب آخرین بچه های زمین
مترجم : نسرین خلیلی
شابک : 978-600-462-193-9
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 232
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 26 شهریور

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

معرفی کتاب آخرین بچه های زمین اثر مکس برلیر

کتاب آخرین بچه های زمین، رمانی ماجرایی و فانتزی نوشته ی مکس برلیر است که اولین بار در سال 2016 منتشر شد. از زمانی که هیولاها به شهر حمله کردند، پسری معمولی و سیزده ساله به نام جک سالیوان در یک خانه ی درختی زندگی کرده است؛ خانه ای که جک آن را با منجنیق، خاکریز، بازی های ویدیویی و کلی خوراکی، تا دندان مسلح کرده است. اما جک اصلاً به تنهایی نمی تواند در مقابل دسته ی زامبی ها، موجوداتی خبیث و بالدار و مخصوصاً هیولایی ترسناک و باهوش به نام بلارگ کاری از پیش ببرد. به همین خاطر، او یک تیم درست می کند: کوینت، بهترین دوستش؛ دِرک، قلدر مدرسه که رفتارش بهتر شده؛ رووِر، حیوان خانگی وفادار جک و البته جون، دختری که جک از او خوشش می آید. با کمک این شخصیت ها، جک تصمیم دارد که بلارگ را از بین ببرد، در این شرایط سخت به موفقیت برسد و به یک قهرمان تبدیل شود. آیا او از پس این کارها برمی آید؟

کتاب آخرین بچه های زمین

مکس برلیر
مکس برلیر، زاده ی 8 سپتامبر 1983، نویسنده ی آمریکایی است.برلیر در بلمونت در ایالت ماساچوست به دنیا آمد. او خالق بیش از بیست کتاب و بازی است. او علاوه بر نوشتن کتاب های کودک، کتاب های بزرگسال و آثار طنزآمیز نیز می نویسد. مکس برلیر به همراه نامزدش در شهر نیویورک زندگی می کند.
نکوداشت های کتاب آخرین بچه های زمین
A terrifically funny novel.
رمانی بسیار خنده دار.
Publishers Weekly Publishers Weekly

This book provides loads of laughs.
این کتاب باعث خنده های فراوانی خواهد شد.
School Library Journal School Library Journal

Impossible to resist.
نمی شود در مقابل این کتاب مقاومت کرد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب آخرین بچه های زمین (لذت متن)
چهل و دو روز پیش، من، جک سالیوان معمولی بودم: سیزده ساله با زندگی ای بدون ماجرا در شهر خسته کننده ی ویکفیلد. من اصلا قهرمان یا آدمی سرسخت نبودم و به هیچ وجه با هیولاهای بزرگ نمی جنگیدم. اما حالا به من نگاه کنید که در حال مبارزه با هیولایی عظیم الجثه روی سقف یک داروخانه ی محلی هستم. زندگی همین قدر دیوانه وار است.