کتاب آدلف

Adolphe
کد کتاب : 11293
مترجم :
شابک : 9789643806163
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 136
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1816
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 9
زودترین زمان ارسال : 22 مرداد

معرفی کتاب آدلف اثر بنژامن کنستان

آدولف جوانی ممتاز و پاک است که دنیای احمقانه ای که اطرافش است او را کلافه کرده است. بعد از تعدادی موفقیت بی معنی ، وی در آخر با النور ، یک زن مسن زیبا و پرشور روبرو می شود. آدولف مسحور او می شود و به تدریج مقاومت النور را نیز در برابر ابراز عشق خود در هم می شکند. اما هنگامی که آنها یک رابطه ی شدید و سرشار از شکنجه را شروع می کنند ...
بنژامن کنستان این نویسنده ی سوئیسی بیشتر بخاطر نظریات سیاسی اش شناخته می شود و در واقع او یک نظریه پرداز لیبرال بود. رمان آدولف تا حدی از روابط طوفانی خود کنستان با مادام دواستال الهام گرفته شده است به همین خاطر این رمان در نخستین سال های انتشارش بخاطر اهمیت زندگی نامه ای اش بسیار مورد توجه قرار گرفت. اما پس از گذشتن چندین سال مخاطبان توانستند به ارزش ادبی خود اثر نیز توجه کنند.. آدولف یک تصویر روانشناسانه ی نافذ از عشق است که در اعماق احساسات ، انگیزه ها و ناسازگاری های شخصیت انسانی فرو می رود. آدولف داستانی تلخ و تراژیک از یک عشق است. کنستان در این رمان به خوبی توانسته است عشق و روابط احساسی را تحلیل کند و تصویری حقیقی از آن را ارائه بدهد.

کتاب آدلف

بنژامن کنستان
بنژامن کنستان دو ربک (به فرانسوی: Benjamin Constant de Rebecque) رمان‌نویس و فعال سیاسی قرن هجدهم میلادی اهل فرانسه است.
قسمت هایی از کتاب آدلف (لذت متن)
بیست و دو ساله بودم که تحصیلاتم را در دانشگاه گوتنگ به پایان رساندم. پدرم مأمور منتخب بود و می خواست به کشورهای مهم اروپا سفر کنم. سپس نزد او برگردم و در حوزه ای که ریاستش با او بود استخدام شوم و خود را برای روز جانشینی او آماده کنم. در کنار خوشگذرانی ها، با سماجت موفقیت هایی به دست آوردم و میان همدرسان متمایز شدم؛ به همین جهت آرزوهای پدرم در مورد من مدام بلندپروازانه تر می شد.

این شهر مقر حکومت شاهزاده ای بود که مانند بیش تر شاهزادگان آلمان با آرامش سرزمین کوچکی را اداره می کرد، از روشنفکران ساکن آن دیار حمایت می کرد، به ابراز افکار و عقاید آزادی کامل می داد، اما، بنا بر عادت دیرین که از معاشرت با درباریان متملق سرچشمه می گرفت، اغلب مردان غیربرجسته و میان مایه را دور خود جمع می کرد. در این جمع از من با همان کنجکاوی طبیعی استقبال شد که نسبت به هر تازه واردی که با ورود خود موجب تنوع در دایره یکنواخت و تشریفات زندگی آنها می گردید، نشان می دادند. تا چندین ماه هیچ چیز توجهم را جلب نکرد.

طولی نکشید با این رفتارم سبکسر، بدگو، و بدخواه شمرده شدم. سخنان تلخم را گواه بر کینه توزی ام دانستند و شوخی هایم را بی احترامی نسبت به هر آنچه قابل احترام بود. آنهایی که به خطا ریشخندشان کرده بودم، راحت جانب اصولی را می گرفتند که مدعی بودند مورد شک و مشاجره منند، چراکه ناخواسته باعث شده بودم به ریش این و آن بخندند و اکنون همگی بر ضد من برخاسته بودند، پنداری با مضحک جلوه دادنشان به اطمینانی که به من کرده بودند خیانت کرده بودم