عاشق

The Lover

  • قیمت : ۱۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: اختراناختران

معرفی کتاب عاشق اثر مارگریت دوراس

رمان عاشق، برنده ی جایزه ی گنکور و با فروشی بیش از یک میلیون نسخه، مورد تحسین و تمجید منتقدین در سراسر دنیا قرار گرفته است. داستان این رمان در هندوچین به وقوع می پیوندد؛ منطقه ای در جنوب شرقی آسیا که محل زندگی نویسنده ی کتاب، مارگریت دوراس، در دوران کودکی بوده است. عاشق، حکایت رابطه ی پنهانی و جنجال برانگیز یک دختر نوجوان فرانسوی و مردی چینی را روایت می کند. رمان مقطعی از زندگی خود دوراس را بازگو می کند؛ زمانی که او با دو برادر و مادرش در سختی و بی پولی به سر می برند تا وقتی که مارگریت با آن مرد چینی آشنا می شود. مادر و تأثیری که تربیت او روی دخترش گذاشته، علاوه بر دوران سخت گذار از دوران نوجوانی دختر به جوانی و تجربه های مختلف او، قصه را پیش می برد. دوراس با نثری موجز اما درخشان، تصویری ملموس از زندگی در حاشیه ی سایگون، شهری در ویتنام، در آخرین روز های عمر امپراطوری استعمارگر فرانسه خلق می کند و پرده از قصه ی رابطه ی پرشور و احساس دو شخصیت فراموش نشدنی و طرد شده از جامعه، برمی دارد.

کتاب عاشق


ویژگی ها کتاب عاشق

برنده جایزه گنکور سال 1984

دوراس برای نوشتن فیلم نامه ی فیلم «هیروشیما عشق من»، برنده ی جایزه ی سینمایی کن شده است

مشخصات کتاب عاشق
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
تعداد صفحه :112
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1984
شابک :978-964-207-148-7
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب عاشق
As seamless and polished as a pearl.
صیقل خورده و منسجم مثل یک مروارید.
Boston Herald

Powerful, authentic, completely successful . . . perfect.
قدرتمند، اصیل، کاملا موفق... بدون عیب و نقص.
New York Times Book Review New York Times Book Review

A Powerful, lingering novel . . . a brilliant work of art.
رمانی استوار و به یادماندنی... یک اثری هنری درخشان.
Washington Post Washington Post

بخش هایی از کتاب عاشق (لذت متن)
نگاهش می کنم. او هم نگاهم می کند و بعد، با بزرگ منشی عذرخواهی می کند. می گوید: آخر من یک چینی هستم. به هم لبخند می زنیم. می پرسم که آیا طبیعی است آدم اینقدر غمگین باشد، اینطور که ما هستیم. می گوید: در روز ... در اوج گرما. می گوید که بعدش همیشه کسالت آور است. لبخند می زند، خواه پای عشق درمیان باشد خواه نه. می گوید که با فرارسیدن شب، به محض تاریک شدن، تمام می شود.

تنها با بذله گویی می تواند احساساتش را بیان کند. می فهمم که نمی تواند، جسارت آن را ندارد تا مرا به جای پدرش دوست بدارد، مرا برگزیند و با من زندگی کند. اغلب، از اینکه می بیند آنقدرها هم عاشق نیست تا بتواند بر هراس غلبه کند، می گرید. تهورش در وجود من خلاصه می شود، و حقارتش در ثروت پدرش.

کینه همیشه با سکوت آغاز می شود و فراتر از کینه در واقع همین سکوت است. هنوز اینجا هستم، اینجا، در برابر این کودکان فریب خورده، و با حفظ همان فاصله ای که با رمز و راز دارم. من هیچ وقت ننوشته ام، خیال کرده ام که نوشته ام، هیچ وقت دوست نداشته ام، خیال کرده ام که داشته ام. من هیچ کاری نکردم جز انتظار کشیدن، انتظار در برابر دری بسته.