اعترافات یک کتاب خوان معمولی

Ex Libris: Confessions of a Common Reader

مشخصات اعترافات یک کتاب خوان معمولی
مترجم :
شابک :978-600-809-117-2
قطع :رقعی
تعداد صفحه :184
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1998
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :25 شهریور

آنه فدیمن از نویسندگان پرفروش آمریکا

معرفی اعترافات یک کتاب خوان معمولی اثر آنه فدیمن | ایران کتاب

کتاب اعترافات یک کتاب خوان معمولی، اثری نوشته ی آنه فدیمن است که اولین بار در سال 1998 منتشر شد. آنه فدیمن به گفته ی خودش از آن دست آدم هایی است که همسرش، چندین کیلو از کتاب های خاک خورده را به عنوان هدیه ی تولد برایش می خرد، و کسی است که یک بار با دقت تمام، دفترچه ی راهنمای ماشین دوستش را خواند چون آن دفترچه، تنها چیزی بود که در آپارتمانش حداقل دوبار نخوانده بود. برای فدیمن، مانند بسیاری از دوستداران مطالعه، کتاب هایی که عاشقشان است به فصل هایی از زندگی خودش تبدیل شده اند. او در این کتاب با نثری جذاب و پرشور، ابتدا خاطراتی درباره ی کولریج و اورول را روایت می کند و سپس به سراغ داستان های عجیب و بامزه ی خانواده ی خودش که عاشق کتاب ها بوده اند، می رود. کتاب اعترافات یک کتاب خوان معمولی، اثری بسیار خواندنی است که از لذت های بی پایان غرق شدن در دنیای کتاب ها می گوید.

کتاب اعترافات یک کتاب خوان معمولی

آنه فدیمن
آنه فدیمن، زاده ی 7 آگوست 1953، مقاله نویس و گزارشگر آمریکایی است. فدیمن در سال 1975 در رشته ی هنر از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد. او در طول دوران حرفه ای خود، جوایز معتبری همچون جایزه ی حلقه ی منتقدین آمریکا، جایزه ی کتاب لس آنجلس تایمز و جایزه ی کتاب Salon را از آن خود کرده است.
نکوداشت های اعترافات یک کتاب خوان معمولی
It recounts a lifelong love affair with books and language.
این کتاب، رابطه ای عاشقانه و بلندمدت با کتاب ها و زبان را روایت می کند.
Amazon Amazon

A book for bookworms.
کتابی برای خوره های کتاب.
Entertainment Weekly Entertainment Weekly

It establishes Fadiman as one of our finest contemporary essayists.
این اثر جایگاه فدیمن را به عنوان یکی از برترین مقاله نویسان معاصر به تثبیت می رساند.
Barnes & Noble

قسمت هایی از اعترافات یک کتاب خوان معمولی (لذت متن)
زندگی مشترک ما در همین زیرشیروانی شکل گرفته بود، پیش چشم دو رمان از هم جدا افتاده ی ملویل. هیچ مشکلی نبود که به هم قول بدهیم در ثروت و فقر یا بیماری و سلامت همچنان عاشق هم باشیم یا دیگران را رها کنیم، اما چه از وصلت کتابخانه هایمان و دور انداختن ۳ کتاب ادعیه ی مشترک خوب شد که نسخه های تکراری حرفی نمی زد. این قول مستلزم رعایت چنان آداب و تشریفاتی بود که لابد تعلیقی محنت بار بر عروسیمان تحمیل می کرد. ما هر دو نویسنده بودیم و چنان علاقه ای به کتاب هایمان داشتیم که مردم به نامه های عاشقانه ی قدیمیشان دارند.

پس از پنح سال زندگی متاهلی و تولد تنها فرزندمان، جورج و من بالاخره به این نتیجه رسیدیم که برای صمیمیت عمیق تر، یعنی وصلت کتابخانه هایمان، آماده ایم. دشوارترین قسمت ماجرا اواخر هفته بود که نسخه های تکراری را مرتب کرده بودیم تا تصمیم بگیریم مال خود را نگه داریم یا مال دیگری را. فهمیدم آن همه وقت نسخه های تکراری را نگه می داشتیم برای روز مبادایی که شاید از هم جدا شویم. اگر جورج بی خیال نسخه ی پاره پوره به سوی فانوس می شد و من هم با رمان جلد شومیز صورتی رنگ زوج ها وداع می کردم، آن وقت مجبور می شدیم تا ابد کنار هم بمانیم و دیگر همه ی پل ها را پشت سرمان خراب کرده بودیم...