کتاب روح پراگ

The Spirit of Prague

مشخصات کتاب روح پراگ
مترجم :
شابک : 978-964-185-035-9
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 229
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1994
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 15
زودترین زمان ارسال : 30 شهریور

ایوان کلیما، برنده جایزه ادبی فرانتس کافکا

معرفی کتاب روح پراگ اثر ایوان کلیما

کتاب روح پراگ، اثری نوشته ی ایوان کلیما است که اولین بار در سال 1994 به انتشار رسید. رمان نویس مشهور و برجسته ی ادبیات چک، ایوان کلیما، در این مجموعه از مقالات شخصی و سیاسی به پنج دهه از تاریخ چکسلواکی، از اشغال کشور توسط نازی ها تا انقلاب مخملی، می پردازد. کلیما در این مقاله های جذاب و خواندنی، روح تازه ای به کالبد شهر پراگ می دمد؛ شهری پر از تناقض، با فرهنگی غنی، آشنا با رنج و اندوه اما سرشار از امید و زندگی؛ شهری که شخصیت کلیما را به وجود آورد. مقاله های دیگر کتاب روح پراگ، تجارب کودکی کلیما در اردوگاه های کار اجباری را روایت می کنند و همچنین، مصاحبه ای با فیلیپ راث و پژوهشی از کافکا را به مخاطبین ارائه می نمایند.

کتاب روح پراگ

ایوان کلیما
ایوان کلیما، زاده ی 14 سپتامبر 1931، نویسنده ای اهل چک است.کلیما دوران کودکی خود را در ترزیناشتات گذراند. بسیاری از آثار کلیما و هم عصرانش در دوره ای ممنوع الانتشار شدند اما او از کشورش خارج نشد و به گفته ی خود، در کنار شادی ها و اندوه های هموطنانش ماند. او در سال 1969 به دعوت دانشگاه میشیگان، برای تدریس به آمریکا رفت. کلیما یک سال بعد به پراگ بازگشت و به نوشتن نمایشنامه و داستان روی آورد اما آثارش تا سال 1989 فقط در خارج از چکسلواکی منتشر می شدند. کلیما در سال 2002 موفق شد جایزه ی فرانتس کاف...
نکوداشت های کتاب روح پراگ
A collection of critical pieces.
مجموعه ای از آثاری بااهمیت.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Intriguing and valuable.
هیجان انگیز و ارزشمند.
Library Journal Library Journal

قسمت هایی از کتاب روح پراگ (لذت متن)
وقتی کم کم چهارده سالت بشود، گه گدار فکرت به سمت آن چیزی می رود که می خواهی در زندگی انجام دهی و حتی اگر خودت به فکر این مسئله نباشی دیگران به فکرش هستند، چون زندگی وادارت می کند که تصمیم بگیری به کدام مدرسه بروی یا چه شغلی اختیار کنی. در اردوگاه این حرف ها و فکرها اصلا محلی از اعراب ندارد. مثل هر زندانی دیگری، من هم این قدرت را نداشتم که هیچ تصمیمی راجع به خودم بگیرم و فقط تسلیم امر واقع بودم. تسلیم بودم که همان جیره ی اندک غذایم را بگیرم، یک تکه صابون آشغال و در زمستان ها یک سطل زغال؛ این ها همه، همه ی چیزهایی بود که می توانستی توقعشان را داشته باشی. آینده در این دو سوال خلاصه می شد:همین جا خواهم ماند، یا مرا به جاهایی خواهند برد که دیگر هرگز کسی حتی اسمشان را هم نخواهد شنید؟ و: وقتی جنگ تمام شود آیا من هم جزو آن هایی خواهم بود که جان سالم به در برده اند؟ و پا به جهانی خواهم گذاشت که آدمی در آن تحصیل می کند، کار می کند، پولی درمی آورد و چیزهایی را با این پول می خرد که حالا حتی از خیالش هم نمی گذرد.

در همین دوره بود که نخستین دوستی های واقعی را درک کردم. دوستی هایی که بعدا فهمیدم فقط نشانی از شیفتگی های دوران نوجوانی دارد. هر برخورد اول، هر گفت و گوی تصادفی را بدل به تجربه ای می کند که اهمیتی استثنایی دارد. همه ی این دوستی ها پایانی تراژیک داشتند: دوستان من، چه دختر و چه پسر، روانه ی اتاق های گاز شدند، به استثنای یک نفر، یک نفری که واقعا عاشقش بودم، آریه پسر مسئول کمیته ی اداره ی شخصی زندانی های اردوگاه، که در دوازده سالگی تیرباران شد.

میلیاردها نفر به تماشای مارادونایی می نشینند که چنان ماهرانه با دستش توپ را توی گل می کند که از چشم داوران پنهان می ماند و به یمن همین مهارت او، تیم مارادونا به فینال می رسد و قهرمان جهان می شود. اکثر تماشاگران احتمالا از دیدن این صحنه، لحظه ای جا خوردند و لحظه ای درد تهدید به جانشان افتاد، نوعی یادآوری دوران کودکی و جهان افسانه های پریان که در آن، راستی پیروز می شود و دروغ ها برملا می شوند و نیرنگ و فریب مجازات می شود. اما یک میلیارد آدم در ضمن، به هنگام تماشای این صحنه دریافتند که چنین چیزهایی مال همان افسانه های پریان است، و در جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، مارادوناها غرق افتخارند. دانشجویان جدی تر و پیگرتری که در میان ما هستند، نتیجه گرفتند که هر آنچه راه به پیروزی می برد، در نهایت موجه است.