کتاب عشقهای خنده دار

Laughable loves
کد کتاب : 12480
مترجم :
شابک : 978-9645512819
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 174
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1970
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 15
زودترین زمان ارسال : 15 تیر

معرفی کتاب عشقهای خنده دار اثر میلان کوندرا

عشقهای خنده دار مجموعه ای از هفت داستان کوتاه است که توسط میلان کوندرا نوشته شده است و در آن او طنز وحشیانه مخصوص خود را با مخلوط کردن تراژدی با موقعیت های طنز در روابط (عمدتا عاشقانه) ارائه می دهد.

"هیچ کس نخندد"
یک استاد جوان دوست دارد بازی ذهن خود را با افرادی انجام دهد که او را فرومایه می دانند.
"سیب طلایی میل ابدی"
دو مرد میانسال با دختران زیادی معاشقه می کنند و به آنها پیشنهاد می دهند. یکی از این مردها با زنی که دوستش دارد ازدواج کرده است و دیگری ترجیح می دهد کتاب بخواند.
"بازی اتواستاپ"
زن و شوهری بازی نقش آفرینی را انجام می دهند که در ابتدا آنها را هیجان زده می کند اما بعدا یکی را می ترساند و دیگری را دفع می کند.
"سمپوزیوم"
داستان با شخصیت دکتر هاول ، همراه با چند پزشک دیگر و یک پرستار در بیمارستان تنظیم شده است. دکتر هاول به دلیل استفاده های جنسی زیاد از او مشهور است و پرستار به او علاقه مند است ، اما دکتر او را رد می کند.
"دکتر هاول بعد از بیست سال"
دومین داستان دکتر هاول ده سال پس از "سمپوزیوم" اتفاق می افتد ، هنگامی که دکتر هاول احساس قدرت و جذابیت کمتری می کند .
"ادوارد و خدا"
جوانی به نام ادوارد دوست دختر مذهبی دارد اما شخصا به دلیل شغل خود در مدرسه باید از دین دوری کند. این شرایط را برای او دشوار می کند وقتی او را با دوست دختر خود در کلیسا مشاهده می کنید.

کتاب عشقهای خنده دار

میلان کوندرا
میلان کوندرا، زاده ی ۱ آوریل ۱۹۲۹ در برنو، چکسلواکی، نویسنده ی اهل چک است که از سال ۱۹۷۵ به فرانسه تبعید شد و نهایتا در سال ۱۹۸۱ به تابعیت فرانسه درآمد. او خود را نویسنده ای فرانسوی می داند و مصر است که آثارش باید چه در کتاب فروشی ها و چه در دسته بندی ادبی جزو ادبیات فرانسه محسوب شود. بهترین اثر کوندرا، بار هستی است. قبل از انقلاب مخملی ۱۹۸۹، حکومت کمونیستی کتاب های وی را در چک ممنوع کرده بود. او ترجیح می دهد به دور از هیاهوی شهرت زندگی کند و کمتر با رسانه ها گفت وگو می کند. میلان کوندرا تاکن...
نکوداشت های کتاب عشقهای خنده دار
Buoyantly energetic and virtuosic.
بسیار پر انرژی و با فضیلت است.
Newsweek Newsweek

Light, wry, and wise.
سبک ، کنایه آمیز و هوشمندانه.
Time Time

Milan Kundera offers a very special blend of sympathy and cynicism, irony and affability, that is unmatched in our literature.
میلان کوندرا ترکیبی از همدلی و بدبینی ، طنز و محبت را ارائه می دهد که در ادبیات ما بی همتا است.
Chicago SunTimes

قسمت هایی از کتاب عشقهای خنده دار (لذت متن)
دختر واقعا دوست نداشت که در طول سفرشان (مرد جوان همیشه ساعت ها بدون توقف رانندگی می کرد) مجبور شود به مرد جوان بگوید که برای لحظه ای کنار درختی بایستد. همیشه از اینکه مرد جوان با تعجبی ساختگی از او می پرسید که چرا باید توقف کنند، عصبانی می شد. می دانست که عفتش احمقانه و قدیمی است. بسیاری از اوقات، سر کارش متوجه می شد که دیگران او را به خاطر عفتش مسخره می کنند و عمدا تحریکش می کنند. همیشه از این فکر که سرخ شود، پیش تر سرخ می شد. همیشه دوست داشت مانند اکثر زنان دور و برش با بدنش احساس راحتی کند. او حتی برای این خود ادراکی، روشی اختراع کرده بود: او با خود تکرار می کرد که هر فردی، در زمان تولدش، یکی از میلیون ها بدن ممکن را دریافت می کند، همان طور که ممکن است از میلیون ها اتاق یک هتل غول آسا، تنها یکی از آن ها را دریافت کند. در این صورت، بدن چیزی شانسی، غیرشخصی، از پیش آماده و عاریه ای خواهد بود. دختر این مسئله را به روش های مختلف با خود تکرار می کرد؛ ولی هیچ گاه نتوانست آن را باور کند. دوگانگی نفس و بدن برای او بیگانه بود. او خیلی با بدنش یکی بود؛ به همین دلیل بود که همیشه برایش مضطرب می شد. حتی این اضطراب را در رابطه با مرد جوان هم تجربه می کرد؛ مرد جوانی که حالا یک سال بود او را می شناخت و با او شاد بود؛ احتمالا به این دلیل که مرد جوان هیچ گاه نفس دختر را از بدنش جدا نمی کرد و دختر می توانست تمام و کمال با او زندگی کند. در این اتحاد شادی خاصی وجود داشت؛ اما فاصله ی شادی با بدگمانی زیاد نبود؛ و دختر سرشار از بدگمانی بود. برای مثال، اغلب فکر می کرد که زنان دیگر (آن هایی که مضطرب نبودند) جذاب تر و اغواگرتر هستند؛ و می ترسید مرد جوان که این حقیقت را کتمان نمی کرد که چنین زنانی را به خوبی می شناسد، روزی او را به خاطر یکی از آن ها ترک کند (این درست است که مرد جوان گفته بود که آن قدر از این دسته زنان داشته که تا آخر عمرش کافی است، اما دختر می دانست که مرد جوان هنوز جوان تر از آن چیزی است که فکرش را می کند). او می خواست مرد جوان کاملا به او تعلق داشته باشد و خودش هم کاملا به مرد جوان؛ اما اغلب فکر می کرد که هرچه تلاش کند چیزهای بیشتری را به مرد جوان عرضه کند، چیزهای بیشتری را از او خواهد گرفت: چیزهای بسیاری هستند که یک عشق سبک و سطحی، به یک فرد می دهد. او از اینکه نمی توانست جدیت را با سبک سری ترکیب کند، نگران بود.