انتشارات: یوبانیوبان
مترجم: مینا آذری
نویسنده:

معرفی کتاب پسری که از دخترها فراری بود اثر کورت ونه گات

کتاب پسری که از دخترها فراری بود، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی کورت ونه گات است که نخستین بار در سال 1999 به چاپ رسید. این مجموعه، دربردارنده ی داستان هایی پرطرفدار از ونه گات است که در آن ها، سبک تاریک، طنزآمیز و بدیع این نویسنده ی برجسته به شکلی درخشان نمود دارد. در این اثر می توان موضوعات اصلی به کار رفته در شاهکار ونه گات، کتاب «سلاخ خانه شماره پنج» را نیز مشاهده کرد و با ریشه های ادبی او در داستان هایی آشنا شد که نشان از تمایل زمانه به پشت سر گذاشتن ترس های ناشی از جنگ دارند و فناوری را با پیشرفت، هم تراز می دانند. کتاب پسری که از دخترها فراری بود، با طنز منحصر به فرد و نثر جذاب ونه گات، داستان هایی را به شما ارائه می کند که هم پرآشوبند و هم یادآور زنده بودن امید به انسانیت.

کتاب پسری که از دخترها فراری بود


ویژگی های کتاب پسری که از دخترها فراری بود

قبلا تحت عنوان "انفیه دان باگومبو" ترجمه و منتشر شده است.

مشخصات کتاب پسری که از دخترها فراری بود
نوع جلد :شومیز
قطع :پالتویی
شابک :978-600-8349-05-1
تعداد صفحه :360
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1999
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب پسری که از دخترها فراری بود
Engaging.
گیرا.
Booklist Booklist

These stories speak of simple truths.
این داستان ها، از حقایقی ساده سخن می گویند.
Chicago Sun-Times

A new audience of readers can discover the pleasures of Vonnegut's stories.
با این اثر، طیف جدیدی از مخاطبین می توانند لذت داستان های ونه گات را کشف کنند.
Houston Chronicle

بخش هایی از کتاب پسری که از دخترها فراری بود (لذت متن)
یکی از روزهای سال 1944، در بین جهنم خط مقدم جبهه با تعجب متوجه شدم مترجم یا به عبارتی دیلماج یک گردان شده بودم و قرار است در خانه ی یک شهردار بلژیکی در میان آتشبار خط زیگفرید ساکن شوم. تا آن زمان به فکرم هم نرسیده بود که می توانم نقش دیلماج را به عهده بگیرم. زمانی برای احراز این مقام با صلاحیت تعیین شدم که در انتظار انتقال از فرانسه به خط مقدم جبهه بودم. در دوران دانشجویی، بند اول دی لوره لای اثر هاینریش هاینه را طوطی وار از یکی از هم اتاقی های دانشکده یاد گرفته بودم و به طور اتفاقی هنگامی که در گوش رس فرمانده ی گردان کار می کردم، آن سطرها را پشت سر هم دکلمه می کردم.

فقط برای راضی کردن یک نفر بنویس. اگر پنجره را باز کنی و فرضا بخواهی به دنیا عشق بورزی، داستانت سینه پهلو خواهد کرد.

روانشناسی، علم شگفت انگیزی است. بدون آن، همه همچنان در همان اشتباه بزرگ همیشگی می ماندند: خوشرو بودن با هم.