پزشک دهکده

با نقد و تفسیر
A Country Doctor

  • قیمت : ۶,۵۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۵,۲۰۰ تومان
  • وضعیت : ناموجود
انتشارات: اشارهاشاره

معرفی کتاب پزشک دهکده اثر فرانتس کافکا

کتاب پزشک دهکده، داستانی کوتاه نوشته ی فرانتس کافکا است که نخستین بار در سال 1918 به چاپ رسید. داستان این اثر در یکی از شب های سرد زمستان آغاز می شود. مردی که پزشک دهکده است، آماده می شود تا برای معاینه ی بیماری بسیار بدحال، راهی سفری دور و دراز شود. او اما قبل از راه افتادن، با مشکلاتی رو به رو می گردد. اسب او شب گذشته جانش را از دست داده و اکنون هیچکس در دهکده حاضر نیست که اسبی به او قرض بدهد. وقتی دکتر از روی عصبانیت، ضربه ای به در خوکدانی می زند، مردی ناشناس درون خوکدانی پدیدار می شود. این مرد اسرارآمیز به دکتر دو اسب می دهد و کالسکه را نیز برای او آماده می کند. قبل از رفتن، اتفاقی سبب می شود که دکتر بخواهد برای کمک به خدمتکار خود به داخل خانه بازگردد اما ناگهان، اسب ها از کنترل او خارج می شوند و در یک چشم به هم زدن، دکتر را به مقصد مقرر می رسانند. کتاب پزشک دهکده، داستانی عجیب و جذاب از کافکا است که طرفداران پرشمار این نویسنده ی بزرگ را به وجد خواهد آورد.

کتاب پزشک دهکده


ویژگی ها کتاب پزشک دهکده

اثری از کافکا، یکی از برترین نویسندگان قرن نوزده و بیست

مشخصات کتاب پزشک دهکده
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-8936-75-9‬
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :1918
تعداد صفحه :104
سری چاپ :1
بیشتر بخوانید

فرانتس کافکا: درخشش ابدی یک ذهن شکنجه شده

مطالعه ی آثار عجیب و کابوس وار کافکا به ما یادآوری می کند که پشت نقاب زندگی روزمره ی هر فرد، یک زندگی عاطفیِ منحصر به فرد و پر فراز و نشیب وجود دارد.

نکوداشت های کتاب پزشک دهکده
In it, Kafka captures with urgent precision the utter absurdity and dread of a bad dream.
کافکا در این اثر، با دقتی کم نظیر، پوچی مطلق و ترس رویایی بد را به تصویر می کشد.
Study

A brilliant depiction of a dream.
تصویری درخشان از یک رویا.
Sense in Interpretations

One of Kafka's most enigmatic and most symbolic works.
یکی از اسرارآمیزترین و نمادین ترین آثار کافکا.
Storybites

بخش هایی از کتاب پزشک دهکده (لذت متن)
پدربزرگم می گفت: زندگی عجیب کوتاه است. حالا که گذشته را به یاد می آورم، زندگی به نظرم چنان فشرده می آید که مثلا نمی فهمم چطور ممکن است جوانی تصمیم بگیرد با اسبش به دهکده ی بعدی برود، اما نترسد که مبادا، صرف نظر از اتفاقات بد، مدت زمان همین زندگی عادی خوش و خرم، کفایت چنین سفری را نکند.

دیشب اسبم بر اثر فشار کارهای طاقت فرسا در این زمستان یخبندان سقط شده بود؛ کلفتم اکنون در دهکده همه جا را به دنبال عاریه گرفتن اسبی می گشت؛ اما امیدی نبود، می دانستم. در حالی که انبوه برف هر چه بیشتر مرا فرا می گرفت و هر چه بیشتر از تحرکم کاسته می شد، بیهوده آن جا ایستاده بودم. کلفتم دم دروازه حیاط نمایان شد، تنها و در حالی که فانوس را تکان می داد؛ البته کیست که در این ساعت اسبش را برای چنین سفری عاریه بدهد؟ یک بار دیگر گشتی در حیاط زدم؛ امکانی نیافتم؛ مغشوش و آزرده لگدی به در فرسوده ی خوکدانی که سال ها بی مصرف مانده بود، زدم. در باز شد و با سروصدا پس و پیش رفت. هوایی گرم و بویی دم کرده چون بوی اسب از آن بیرون زد.

در خوکدانی، فانوسی که آویزان به طنابی در نوسان بود، کورسو می زد. مردی که در اتاقک چوبی پستی چمباتمه زده بود، چهره ی چشم آبی و گشاده اش را نمایان ساخت. در حالی که روی چهار دست و پا می خزید و نزدیک می شد، پرسید: «درشکه را آماده کنم؟» من نمی دانستم چه بگویم، فقط خم شدم ببینم چه چیز دیگری در خوکدانی است. کلفت که کنارم ایستاده بود، گفت: «آدم نمی داند که در خانه ی خود چه چیزهایی دارد.»