کتاب داس مرگ

Scythe
کتاب اول

مشخصات کتاب داس مرگ
مترجم :
شابک : 978-6004621588
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 448
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 6
زودترین زمان ارسال : 17 آذر

معرفی کتاب داس مرگ اثر نیل شوسترمن

این کتاب روایتگر داستانی است که نشان می دهد داشتن دنیایی بدون عیب و نقص نیازمند پرداخت هزینه ای گزاف است. “داس مرگ” در دورانی به وقوع می پیوندد که انسان ها دیگر به دست طبیعت نمی میرند. پیری یک روند متداول برای مردم نیست و بیماری خبر از فرا رسیدن زمان مرگ نمی دهد. اما واقعیتی که وجود دارد این است که بشر همچنان نیاز به مردن دارد، یعنی دنیای بدون مرگ و میر جایی در سرنوشت انسان ها ندارد و حالا باید کسانی باشند که برای حفظ توازن جمعیت این مسئولیت بر عهده شان گذاشته شود، کسانی که به داس معروفند و بنا به دلایلی سراغ افراد دیگر می روند تا جان آن ها را بگیرند. سیترا و روئن کارآموزانی هستند که از سوی یک داس برای انجام این کار انتخاب می شوند، نوجوانانی که می دانند اگر خوشه چینی را به درستی انجام ندهند باید منتظر مرگ خودشان باشند.

کتاب داس مرگ

نیل شوسترمن
نیل شوسترمن، زاده ی 12 نوامبر 1962، نویسنده ی آمریکایی است.شوسترمن در بروکلین به دنیا آمد و بزرگ شد. او از همان دوران کودکی، عاشق و شیفته ی مطالعه ی کتاب بود. شوسترمن در شانزده سالگی به همراه خانواده به نیومکزیکو نقل مکان کرد. او در دانشگاه کالیفرنیا به تحصیل در رشته های روانشناسی و تئاتر پرداخت و ستون نویس ژورنال دانشکده نیز بود.شوسترمن بعد از اتمام دوران دانشگاه، به عنوان دستیار در یک موسسه ی استعدادیابی در لس آنجلس مشغول به کار شد. او بعد از یک سال، اولین قرارداد چاپ کتاب و قراردادی برای ن...
قسمت هایی از کتاب داس مرگ (لذت متن)
بی حس. روئن می توانست بی حس شدن خود را احساس کند؛ و با وجود اینکه ممکن بود این وضع برای سلامت روانش که از هر سو مورد هجوم قرار گرفته بود، خوب باشد، برای روحش خوب نبود.

داس فارادی به او گفته بود: «هیچ وقت انسانیتت رو از دست نده وگرنه فقط به یک ماشین کشتار تبدیل خواهی شد.» او به جای «خوشه چینی» از کلمه ی «کشتار» استفاده کرده بود. آن موقع روئن چندان این ماجرا را جدی نگرفته بود اما حالا می فهمید؛ در همان لحظه ای که آدم نسبت به این کار بی حس می شد، دیگر خوشه چینی نبود.

با این حال این گستره عظیم بی حسی، بدترین وضعیت ممکن نبود. بی حسی تنها برزخی خاکستری بود. نه، جای بسیار بدتری هم بود. ظلمتی که لباس روشنگری به تن کرده بود. جایگاه آبی رنگی که الماس هایی همچون ستاره بر آن می درخشیدند.