کتاب غروب پروانه

Butterfly Sunset

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 30,000 | 24,000 تومان

  • موجود
  • انتشارات: نیماژ نیماژ
    نویسنده:
مشخصات کتاب غروب پروانه
مترجم :
شابک : 978-6003671157
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 272
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 16 آذر

معرفی کتاب غروب پروانه اثر بختیار علی

رمان غروب پروانه اثر دیگری از بختیار علی، نویسنده کرد است که پرکارترین و پرتیراژترین نویسنده کرد لقب گرفته است. او در سلیمانیه به دنیا آمد و بیش از پانزده سال به خاطر سانسور شدید، هیچ کدام از نوشته هایش چاپ نشدند. در سال ۱۹۹۵ کردستان را ترک کرد و بعد از یک سال زندگی در سوریه، به آلمان رفت.

بخیتار علی بیش از بیست و پنج سال است که در آلمان زندگی می کند. ده رمان و پنج مجموعه شعر و پانزده کتاب در زمینه نقد سیاسی، اجتماعی، فلسفی و ادبی دارد. بختیار علی اکنون جهانی ترین چهره ادبی کرد است که آثارش به زبان های متعددی از جمله آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، عربی، ترکی و فارسی ترجمه شده است که جوایز مختلفی کسب کرده اند.

این رمان هم مانند دو رمان دیگر بختیار علی یعنی آخرین انار دنیا و جمشیدخان عمویم، به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده است. سبکی که به نویسنده اجازه داده است دنیاهای مختلفی خلق کند.

کتاب غروب پروانه

بختیار علی
"بختیارعلی" رمان نویس، شاعر و نظریه پرداز اندیشمند کرد عراقی است. او در سال 1960 در شهر سلیمانيه ی کردستان عراق چشم به جهان گشود و در همانجا تحصیلات مقدماتی و متوسطه را به پایان رساند وسپس در دانشگاه های شهرهای " سلیمانیه " و " هولیر "(اربیل) به تحصیل در رشته زمین شناسی پرداخت تا اینکه در تظاهرات دانشگاه سلیمانیه درسال ۱۹۸۳ مجروح شد. بدین ترتیب بود که دانشگاه را رها کرد وتمام وقت خود را صرف آفرینش ادبی کرد. در همان سال بود که قصیده ی " سرزمین " که قدیمی ترین قصیده از مجموعه قصیده های او می با...
نکوداشت های کتاب غروب پروانه
غروب پروانه لبریز است از فضاهای جادویی ناب و زبان شاعرانه بسیار بکر که نقطه عطفی است در ادبیات کرد. در این رمان، عشقستان نشانگر دنیای رویایی و سرشار از اندیشه والای انسانی خاص است که بختیار علی این را به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده است.
شیرکو بیکس

قسمت هایی از کتاب غروب پروانه (لذت متن)
آن غروب گفتم که سیلاب خون شهر را با خود می برد، گفتم: «گاوی روی زمین باقی نگذاشتند، همه را قربانی کردند. دیگر در و دیوارهای این شهر از خون پاک نمی شود.» اما پروانه گفت: «همه چیز موقت است، هرچیزی فقط برای لحظه ای عمر دارد، از عمرش که گذشت فراموش می شود. هیچ چیز نیست که عاقبت به تلی از غبار بدل نشود. پایان چیزها غباری بیش نیست.

پدرم سوال کرد: «پروانه کجاست؟» من گفتم: «امروز ندیدمش، صبح بلند شدم او سر جایش نبود. دیگر هم ندیدمش.» همان شب پدرم در حالی که گریه می کرد همه ی پنجره ها و درها را شکست. همه ی چیزهای زیبا و عتیقه ی خانه را خردوخمیر کرد. برادانم موهایم را گرفتند و به زیرزمین کشاندند. من را روی پله@ها کشیدند و مثل دیوانه ها افتادند به جانم. سال های زیادی خون آن غروب من بر دیوارهای زیرزمین مانده بود؛ خون دست های خسته ام که خواسته بودم با تکیه دادن شان به دیوار تعادل خودم را حفظ کنم؛ خون دندان های زخمی ام که می ریخت میان صندوق ها و روی گونی ها و رخت خواب های کهنه ای که به طوری نامرتب در زیرزمین چیده شده بود. اکنون هر وقت به آن زیرزمین می روم، جیغ های خودم را می شنوم.

من اکنون یک رزمنده ی نامدار برای وطنم هستم، اما این سرزمین از عشق بی فایده و کشته شده درست شده است. من به باور عجیبی رسیده ام، به این باور رسیده ام که در هر جایی عاشقی را آزاد کنم. من در این فکرم که گوشه ای پیدا کنم و مکانی بسازم تا بعضی عاشقان که جایی برای زندگی ندارند با هم آن جا بروند و زندگی کنند.