ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند

The Captain Is Out to Lunch and the Sailors Have Taken Over the Ship

  • قیمت : ۱۹,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: شمشادشمشاد
مترجم: علی همتیان

معرفی کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند اثر چارلز بوکوفسکی

کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند، اثری نوشته ی چارلز بوکفسکی است که اولین بار در سال 1998 چاپ شد. این اثر جذاب و خواندنی، مجموعه ای از دست نوشته های بوکفسکی است که در بین سال های 1991 تا 1993 نگاشته شدند. این یادداشت های خاطره گونه، تصویری به یاد ماندنی از سال های آخر زندگی این نویسنده ی بزرگ را خلق می کنند. بوکفسکی در این یادداشت هااز موضوعاتی چون میگساری، قمار، سالخوردگی، شهرت و فعالیت های روتین و روزمره ی زندگی اش سخن می گوید. او مانند همیشه با نثر دوست داشتنی و گیرای خود و همزمان با احساس نزدیک و نزدیک تر شدن به مرگ، به فراز و نشیب های زندگی اش می پردازد و تلاش می کند تا با خلق معنا و مفهومی جدید از چیزی که برای مخاطب آشنا به نظر می رسد، پرده از سرشت حقیقی انسان بردارد.

کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند


ویژگی ها کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند

چارلز بوکفسکی، از پرفروش ترین نویسندگان آمریکا

مشخصات کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-8375-37-1
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1998
تعداد صفحه :128
سری چاپ :1
بیشتر بخوانید

چارلز بوکوفسکی، پادشاه دنیای زیرزمینی ها

اشعار بوکوفسکی جزء به سرقت رفته ترین کتاب های کتاب فروشی های آمریکا هستند؛ نکته ای که گواهی بر نبوغ و محبوبیت بالای اوست.

دسته بندی های کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند
نکوداشت های کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند
Candid and humorous.
صادقانه و طنزآمیز.
Amazon Amazon

Delightful.
لذت بخش.
Independent Publisher

بخش هایی از کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند (لذت متن)
بالکن کوچکی داریم، در باز است و می توانم نور ماشین ها را در آزادراه جنوبی ساحلی ببینم. آن ها هیچ وقت توقف نمی کنند، خطوط نور می آیند و می روند، همه ی آن مردم احمق. آن ها چه کار می کنند؟ به چه فکر می کنند؟ همه ی ما به سمت مرگ می رویم، همه ی ما، چه سیرک جالبی، تنها بودن ما را مجبور می کند به هم عشق بورزیم اما این هم جواب نمی دهد. ما وحشت زده و غرق در ابتذالیم، توسط چیزی که نیست، خورده می شویم.

نمی خواهم که چرت بنویسم. سال ها در اتاق های کوچک نوشته ام و روی صندلی پارک ها خوابیده ام و در کافه های بسیاری نشسته ام و همه ی کارهای احمقانه را انجام داده ام و در ضمن همان طور که می خواستم نوشته ام، شغلم را بالاخره پیدا کردم و هنوز هم همان طور که می خواهم می نویسم. هنوز هم می نویسم تا از دیوانگی فرار کنم، هنوز هم می نویسم تا بتوانم این زندگی لعنتی را برای خودم شرح دهم.

هر کسی فکر می کند که فقط خودش راه و چاه را بلد است. انسان های احمق گمشده. من هم یکی از آن ها هستم. این کار برای من یک سرگرمی است. فکر کنم. امیدوارم. اما یک چیزی اینجا هست، اگر در یک قاب کوتاه و یا یک نگاه سرسری به آن بنگری، وقتی که اسب من می دود و رد می شود، یک جور نشئگی خاص مرا دربرمی گیرد، به سمت بالا می روم انگار که در آسانسورم.