کتاب من و مرشدم

The Pigman & Me

مشخصات کتاب من و مرشدم
مترجم :
شابک : 978-600-253-335-7
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 176
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1990
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 22 آبان

کتاب برگزیده سال ادبیات نوجوان به انتخاب نیویورک تایمز و انجمن کتابخانه های آمریکا

معرفی کتاب من و مرشدم اثر پل زیندل

کتاب من و مرشدم، اثری نوشته ی پل زیندل است که نخستین بار در سال 1990 منتشر شد. «هشتصد و پنجاه و سه اتفاق هولناک در دوران نوجوانی برای من رخ داد. در این دوران بود که من با مرشدم که نونو فرانکی نام داشت، آشنا شدم.» سالی که پل زیندل، خواهرش، بتی، و مادرشان در شهر تراویس زندگی می کردند، به مهم ترین سال زندگی او در دوران نوجوانی تبدیل شد. این همان سالی بود که پل و جنیفر ولوپاپسکی بهترین دوستان یکدیگر بودند، و همان سالی که پل با نونو فرانکی ویوونا آشنا شد؛ مردی که به مرشد او تبدیل شد. تمام ماجراهایی که پل زیندل در این کتاب روایت می کند، واقعی است. کتاب من و مرشدم، موهبتی ویژه را برای مخاطبین خود تدارک دیده است: راز زندگی، طبق آموزه های مرشد.

کتاب من و مرشدم

پل زیندل
پل زیندل، زاده ی ۱۵ می ۱۹۳۶ و درگذشته ی ۲۷ مارس ۲۰۰۳، نویسنده ای آمریکا بود. زیندل در دوران دبیرستان اولین نمایشنامه اش را نوشت. او سراسر نوجوانی به نوشتن نمایشنامه ادامه داد، اما در دانشکده در رشته ی شیمی تحصیل کرد. زیندل حین تحصیل، یک دوره ی نویسندگی خلاق را زیر نظر ادوارد البی، نویسنده ی مشهور، گذراند. از آن پس، البی به حامی و معلم اصلی او تبدیل شد. زیندل ده سال بعد را به عنوان معلم شیمی و فیزیک در یک دبیرستان گذراند. نمایشنامه ای از زیندل در سال 1971 در تئاتر برادوی به روی صحنه رفت و موفق...
نکوداشت های کتاب من و مرشدم
It turns teen troubles into humor.
این اثر، مشکلات دوران نوجوانی را به طنز تبدیل می کند.
School Library Journal School Library Journal

A thoughtful, humorous book that even reluctant readers will enjoy.
کتابی خردمندانه و طنزآمیز که حتی مخاطبین بی میل نیز از آن لذت خواهند برد.
Candace Smith

A touching and hilarious memoir.
شرح حالی تأثیرگذار و بسیار خنده دار.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب من و مرشدم (لذت متن)
همان طور که اشاره کردم، مادر من کاملا خل نبود و خصوصیات خوبی هم داشت. مثلا زیبا و پرانرژی بود، قادر بود گاه گاه با صدای بلند بخندد، کلی آرزو و طرح و برنامه داشت. چشم هایش قهوه ای و زیبا و نافذ بود و موهای خوش حالتش را طبق مد روز درست می کرد. با این حال، چون پدرم طلاقش داده بود و به دلایل مختلف دیگر، ضد مرد بود، بلد نبود به کسی محبت کند، نمی توانست آشپزی کند، به کار خانه اهمیتی نمی داد و اهل کارهای اجتماعی و آمد و شد با همسایه ها نبود، چون فکر می کرد مردم می خواهند از کارهایش سر در بیاورند.

البته خیلی از شما نمی دانید مرشد کیست، اما من می دانم، پس وظیفه دارم که شما را از این موضوع باخبر کنم. دیر یا زود مرشدی سر راهتان قرار می گیرد و زندگی و مرگ شما بستگی به برخوردی دارد که با او می کنید.