کتاب سارا کورو

A Little Princess
شاهزاده خانم کوچک
کد کتاب : 14697
مترجم :
شابک : 978-6002511003
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 368
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1890
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 6
زودترین زمان ارسال : 3 مهر

شاهزاده ی کوچک
A Little Princess
کد کتاب : 47485
مترجم :
شابک : 978-6004136235
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 136
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1890
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 3 مهر

سارا کورو: شاهزاده خانم کوچک
A Little Princess
کد کتاب : 55655
مترجم :
شابک : 978-9644175909
قطع : خشتی
تعداد صفحه : 248
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1890
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 12
زودترین زمان ارسال : 3 مهر

معرفی کتاب سارا کورو اثر فرنسیس هاجسن برنت

فرنسیس هاجسن برنت داستان «سارا کورو» ، دختر کوچکی را که تصور می کند با تمام ظرافت های یک دوران سلطنتی. کاپیتان ریچارد کرو ، یک بیوه ثروتمند انگلیسی ، تنها فرزند خود ، سارا را در هند بزرگ کرده و در آنجا در ارتش انگلیس مستقر است. از آنجا که آب و هوای هند برای کودکان بسیار سخت تلقی می شود ، خانواده های انگلیسی که در آنجا زندگی می کنند به طور سنتی فرزندان خود را به مدرسه شبانه روزی در انگلیس می فرستند. کاپیتان دختر هفت ساله اش را در مدرسه شبانه روزی دخترانه میس مینچین در لندن ثبت نام می کند و آنقدر به دخترش امتیاز می زند که برای معالجه خاص و تجملات استثنایی برای سارا ، مانند یک اتاق خصوصی برای او ، سفارش و پرداخت می کند. با یک خدمتکار شخصی و یک اتاق نشسته جداگانه (نگاه کنید به اتاق خواب سالن) ، همراه با کالسکه شخصی سارا و یک تسویه حساب. خانم مینچین آشکارا به خاطر پولش سارا را دور می زند ، اما مخفیانه و با حسادت او را به خاطر ثروتش تحقیر می کند.

فرانسیس الیزا هاجسون برنت (24 نوامبر 1849 - 29 اکتبر 1924) رمان نویس و نمایشنامه نویس آمریکایی-انگلیسی بود. وی بیشتر به خاطر سه رمان کودک کوچک لرد فاونلروی (منتشر شده در 1885–1886) ، یک شاهزاده خانم کوچک (1905) و باغ مخفی (1911) شناخته شده است.

فرانسیس الیزا هاجسون در چیتهام انگلیس متولد شد. پس از مرگ پدرش در سال 1852 ، خانواده در شرایط سختی قرار گرفتند و در سال 1865 به ایالات متحده مهاجرت کردند و در نزدیکی ناکسویل ، تنسی مستقر شدند. در آنجا فرانسیس برای کمک به درآمدزایی برای خانواده شروع به نوشتن کرد و از 19 سالگی داستان هایی را در مجلات منتشر می کرد. در سال 1870 مادرش درگذشت و در سال 1872 فرانسیس با سوان برنت ازدواج کرد که پزشک شد. برنتس دو سال در پاریس زندگی کرد ، جایی که دو پسر آنها متولد شدند ، قبل از بازگشت به ایالات متحده برای زندگی در واشنگتن دی سی ، برنت سپس شروع به نوشتن رمان هایی کرد ، که اولین رمان (آن لاس و لاوری) منتشر شد به بررسی های خوب لرد کوچک فونتلروی در سال 1886 منتشر شد و او را به نویسنده محبوب داستان کودکان تبدیل کرد ، اگرچه رمان های بزرگسالانه عاشقانه او که در دهه 1890 نوشته شده بود نیز محبوب بود.
با شروع دهه 1880 ، او سفرهای مکرر خود را به انگلستان آغاز کرد و در دهه 1890 خانه ای را در آنجا خرید که در آن باغ مخفی را نوشت. پسر بزرگ وی ، لیونل ، در سال 1890 بر اثر بیماری سل درگذشت ، که باعث بازگشت افسردگی شد که در بیشتر زندگی خود با آن دست و پنجه نرم می کرد. وی در سال 1898 از سوان برنت طلاق گرفت ، در سال 1900 با استفن تاونسند ازدواج کرد و در سال 1902 با تاونسند جدا شد. چند سال بعد در ناسائو ، لانگ آیلند اقامت گزید ، در آنجا در سال 1924 درگذشت و در قبرستان روزلین به خاک سپرده شد.

در سال 1936 یک مجسمه یادبودی از بسی پاتر وونوه به احترام وی در باغ هنرستان سنترال پارک ساخته شد. این مجسمه دو شخصیت معروف باغ مخفی او ، مری و دیکن را به تصویر می کشد.

کتاب سارا کورو

فرنسیس هاجسن برنت
فرانسس الیزا هاجسون برنت (انگلیسی: Frances Hodgson Burnett; ‏ ۲۴ نوامبر ۱۸۴۹ – ۲۹ اکتبر ۱۹۲۴) نمایشنامه‌نویس و نویسندهٔ آمریکایی-انگلیسی بود. وی بیشتر به خاطر داستان‌هایش برای کودکان مشهور است؛ داستان‌هایی از جمله لرد فانچلری کوچک، پرنسس کوچک، و باغ اسرارآمیز.فرانسس الیزا هاجسون برنت در سال ۱۸۴۹ در منچستر انگلستان متولد شد. وی از ۱۶ سالگی شروع به نوشتن داستان برای بزرگ سالان و کودکان کرد. دو داستان نخستین او، «لرد فانترلوی کوچک» و «پرنسس کوچولو»...
قسمت هایی از کتاب سارا کورو (لذت متن)
ارمنگارد و لوتی همیشه نمی توانستند به دیدن سارا بروند. بیشتر وقت ها این کار خطرناک بود. باید ابتدا از بودن سارا در اتاقش مطمئن می شدند. بعد باید مراقب می بودند که آمیلیا هنگام بازرسی شبانه آنها را نبیند. برای همین، به ندرت سارا را می دیدند. زندگی سارا عجیب بود. گاهی در پایین، بیشتر از بالا احساس تنهایی می کرد. هنگام کار کسی با او حرف نمی زد. وقتی به خرید می رفت، هیکل کوچک حزن انگیزی بود که سبدش را به سختی می کشید و سعی می کرد کلاهش را در بادهای شدید بر سر نگه دارد. وقتی باران می بارید و خیسش می کرد، مردم بی توجه و با عجله از کنارش می گذشتند و این کارشان تنهایی اش را بزرگ تر می کرد.

زمانی که شاهزاده سارا بود، با آن کت ها و کلاه های قشنگ و دیدنی، با صورتی شاد و درخشان و همراهی و مراقبت مریت در کالسکه می نشست و توجه مردم را به خود جلب می کرد. مردم به تماشایش می ایستادند و تا مدت ها نگاهش می کردند و لبخند می زدند. این روزها کسی به سارا نگاه نمی کرد. انگار هیچ کس او را نمی دید. قدش بلندتر شده بود و با آن لباس نازک و قدیمی، مشکوک به نظر می رسید. از لباس های گرم و گران بها خبری نبود و باید آنچه را که داشت، تا آنجا که می توانست، می پوشید. گاهی وقت ها که در ویترین یا آینه ی مغازه ها خودش را می دید، خنده اش می گرفت و گاهی سرخ می شد و لبش را گاز می گرفت و می دوید.