کتاب خوش شانس تر از همه بودیم

We Were the Lucky Ones
کد کتاب : 15596
مترجم :
شابک : 978-6004611022
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 552
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 1 آبان

نامزد دریافت جایزه بهترین داستان تاریخی گودریدز سال 2017

معرفی کتاب خوش شانس تر از همه بودیم اثر جورجیا هانتر

داستان کتاب "خوش شانس تر از همه بودیم " از بهار سال 1939 آغاز می شود .نویسنده با الهام از داستانی واقعی، زندگی یکی از خانواده های یهودی که در جنگ جهانی دوم، زندگی آرام خود را از دست داده را به تصویر می کشد .آن ها تلاش می کنند به سلامت دوران جنگ را سپری کنند ، سه نسل از خانواده کرک که با هم زندگی می کنند ،حتی وقتی سایه ی جنگ نزدیک تر می شود، تمام تلاش خود را برای ادامه ی زندگی عادی انجام می دهند .خانواده در مورد میز سدار ،اعضای جدید خانواده و جوانه ی عاشقانه های جدید بحث می کنند و از گفت و گو درباره ی سختی های فزاینده ای که یهودیان لهستان را در زادگاهشان رادوم تهدید می کند،اجتناب می کنند. اما مدتی بعد اجتناب از اتفاقات وحشتناکی که در اروپا رخ می دهد، غیر ممکن می شود و کرک ها در گوشه و کنار دنیا پراکنده شده و از هم دور می شوند و هرکدام به طرز ناامید کننده ای در تلاشند تا در مسیر خود به سمت محلی امن حرکت کنند. در نهایت زمانی فرا می رسد که خواهر و برادر به اجبار تبعید می شوند و یکی از آن ها تلاش می کند تا از اروپا فرار کند ، در حالی که دیگران با کار کردن برای ساعت های طولانی با معده های خالی در کارخانه های گتو و یا با مخفی شدن ، برای فرار از مرگ حتمی تلاش می کنند . خانواده ی کورک ها به واسطه ی اراده ای که برای زنده ماندن دارد و ترس از اینکه دیگر نتوانند یکدیگر را ببینند ،به جلو پیش می روند ."خوش شانس تر از همه بودیم" نشان می دهد، که چگونه روح انسان در مواجهه با یکی از تاریک ترین دوره های قرن بیستم ، می تواند سختی ها را تحمل کند و حتی شکوفا شود.

کتاب خوش شانس تر از همه بودیم

نکوداشت های کتاب خوش شانس تر از همه بودیم
“[A] remarkable history . . . Hunter sidesteps hollow sentimentality and nihilism, revealing instead the beautiful complexity and ambiguity of life in this extraordinarily moving tale.”
"کتاب [تاریخ] قابل توجهی را بیان می کند. . . شکارچی ،احساسات و نیهیلیسم توخالی را کنار می گذارد ، در عوض پیچیدگی و ابهام زیبایی زندگی را در این داستان فوق العاده نمایان می کند. "
Publishers Weekly Publishers Weekly

“The story that so grippingly comes across in the pages of We Were the Lucky Ones isn't strictly fiction—the characters and events that inhabit this Holocaust survival story are based on her family's own history.”
داستانی که در کتاب "خوش شانس تر از همه بودیم " می خوانیم تخیلی نیست، شخصیت ها و رویدادهایی که در این داستان بقا در هولوکاست ساکن هستند ، براساس تاریخ شخصی یک خانواده است."
Newsweek Newsweek

قسمت هایی از کتاب خوش شانس تر از همه بودیم (لذت متن)
روال این روزها مخوف است؛ گرسنگی، کار، ترس از تنگی جا و درهم لولیدن. دیگر زندگی خصوصی معنایی ندارد. فضایی برای اندیشیدن نیست. هر روز خیابان ها کثیف تر و متعفن تر می شوند. تنها موجوداتی که در گتو دوام می آورند شپش ها هستند. آن قدر درشت شده اند که یهودی ها موطلایی می نامندشان. وقتی یکی از آن ها را پیدا می کنید، بسوزانیدش و امیدوار باشید که ناقل تیفوس نبوده باشد. میلا و پدر و مادرش افسرده و ناامید شده اند. اکنون بیش از هر زمان دیگری به هالینا احتیاج دارند؛ به پول، مدارک شناسایی و بیشتر از همه به اعتقادات و اراده اش. آنها به کسی نیاز دارند که دلگرمشان کند و روحیه ای به آنها دهد، کسی که در چشم هایشان نگاه کند و با اطمینان بگوید که نقشه ای دارد، نقشه ای برای بیرون رفتنشان از گتو.

تعدادی از افراد سازمان زیرزمینی هنوز در ورشو به کارمشغول بودند و بیش از هر زمان دیگری به آدام نیاز داشتند. میلا هم مشکل دیگری بود، زیرا برای رسیدن به فلیشیا بسیار بی قرار بود. هالینا گفت: «اگه بمونی، می تونی به میلا کمک کنی تا یه راهی برای رفتن به صومعه پیدا کنه. درضمن می تونی دنبال فرانکا هم بگردی. خواهش می کنم، من تنهایی از پس خودم برمیام.» قول داد زود با مقداری پول که زمستان را با آن سپری کنند، برخواهد گشت. بالاخره آدام موافقت کرد. کتش را با یک جوان یهودی در ازای کیسه ای سیب زمینی مبادله کرد تا در نبودش بقیه غذایی داشته باشند، و این چنین راهی کراکوف شد.