یک یادآوری پیچیده و زیبا از قدرت و هدف هنر.
رمانی مسحورکننده.
تصویری هیجان انگیز و برانگیزاننده از زنی قدرتمند.
به این نتیجه رسیدم که یک زن، وقتی هنوز شناخته نشده باشد، بهتر می تواند خود را ببیند.
هنر می توانست دوام آورد؛ حتی وقتی سرکوب می شد، حتی وقتی ممنوع می شد؛ هنر می توانست از سرنوشت هایی بسیار بدتر از آتش، جان به در ببرد.
تو صاحب داستان هایی که برایت اتفاق می افتند، نیستی.
داستان از اسم بزرگی مثل فروغ فرخزاد استفاده کرده. فروغ شخیصت خیلی خاصی توی فرهنگ ایرانه و ایده نوشتن داستان زندگیش و یا شعرش خیلی جذابه . اما این کتاب فکتهای خیلی مهمی رو نادیده گرفته: حذف حسین منصوری، نامههای فروغ به پرویزشاپور (ارتباطشون سالها بعد از طلاق)، دورهای که فروغ خارج از ایران بوده، ارتباط فروغ با شاعرای دیگه مثل سیمین بهبهانی، شاملو، اخوان ثالث و… به علاوه شخصیتشو با جزئیات ریزی شکل داده که امکان نداره کسی غیر از خود فروغ و افراد خیلی نزدیکش بدونن و اینها قسمتهای مهمی از کتابن. البته خود کتاب هم نوشته که همه چیز مطابق واقعیت نیست. در بهترین حالت یه رمان معمولیه که با استفاده از اسم فروغ فرخزاد توجه بیشتری نسبت به ارزش واقعیش گرفته. نوشتن داستان زندگی فروغ در قالب رمان ایده جالبیه؛ ولی این کتاب هیچ کدوم از کارایی که میخواسته بکننه رو درست انجام نداده: -نه زندگی نامه درستیه -نه رمانی با داستان قشنگه (حتی قسمتای خیالیش) - نه به شعر و هنر فروغ نگار خاصی داشته
چه زندگی سختی داشته فروغ
سیر عشق