«خشم و هیاهو؛ خلاصه رمان و تحلیل آن» جلد چهارم از مجموعهی «جان کلام» است. این مجموعه که به کوشش مجید مصطفوی گردآوری و ترجمه شده است به بازخوانی رمانهای بزرگ جهان میپردازد و تجربهای تازه برای بازآفرینی و ترجمهی تحلیلها و ارائهی اطلاعاتی ارزشمند دربارهی آثار شاخص ادبی جهان است. کتابهایی کم حجم و سادهخوان که مخاطبان را به خواندن رمانهای بزرگ و برجستهی جهان دعوت میکند. مصطفوی با بهرهگیری از منابع معتبر جهانی همچون گریدسیور و اسپارکنوت کوشیده با ارائه خلاصهای از رمان و تحلیلهایی آکادمیک از نگاه دانشآموختگان دانشگاه هاروارد، برجستهترین آثار ادبیات کلاسیک و مدرن را در قالبی موجز و روان در اختیار مخاطبان قرار دهد. مجموعهی «جان کلام» سفری است از خیابانهای مهگرفته پاریس قرن نوزدهم تا دنیای تیره و اندوهبار اورول، از ژرفای دروننگر تولستوی تا سکوت شاعرانهی رولفو. این جلد از مجموعهی «جان کلام» با ارائهی خلاصهای از رمان «خشم و هیاهو» اثر ویلیام فاکنر به تحلیل آن میپردازد. رمانی که خیلی زود جایگاهی ویژه در تاریخ ادبیات جهان پیدا کرد. این رمان داستان فروپاشی خاندان اشرافی «کامپسون» در جنوب آمریکا را روایت میکند؛ خانوادهای که در میان زوال سنتها و ارزشهای کهن در سکوت و آشوب فرو میپاشد. فاکنر این سقوط را نه از زبان یک راوی، بلکه از چهار زاویه دید متفاوت و در چهار فصل روایت میکند تا تصویری چندلایه از حقیقت و ذهن انسان به نمایش بگذارد. از نگاه بنجامین (بنجی) مردی سادهدل، از دیدگاه کوئنتین برادر حساس و وسواسی، از زاویه دید جیسون؛ مردی تلخ و سودجو، و در نهایت از منظر سومشخص، که برخی از منتقدان ادبی آن را صدای دیلسی خدمتکار سیاهپوست وفادار خانواده میدانند. در مرکز همهی روایتها؛ چهرهی غایب و درعینحال همیشه حاضر کدی، قرار دارد؛ زنی که بیپروایی او نماد گسست اخلاقی و فروپاشی درونی این خاندان است. فاکنر در این رمان از تکنیک جریان سیال ذهن استفاده میکند؛ شیوهای که در آن افکار و خاطرات شخصیتها به شکلی غیرخطی و نامنظم روایت میشود. ذهن بنجی بیوقفه در گذشته و حال پرسه میزند و جهان او در زمان متوقف شده است، اما بخشهای مربوط به جیسون نظم بیشتری دارند و خالی از احساس و عاطفه روایت میشوند؛ این تضاد در ساختار، بازتاب فروپاشی تدریجی عقل و احساس در خانوادهای است که از درون پوسیده است. نام رمان برگرفته از خطابه معروف مکبث است؛ جایی که زندگی به خشم و هیاهویی بیمعنا تشبیه میشود. فاکنر با این استعاره، پوچی و بیهدفی انسان مدرن را نشان میدهد. «خشم و هیاهو؛ خلاصه رمان و تحلیل آن» به درک خواننده از این رمان کمک میکند، رمانی پیچیده و سختخوان که خواندن و درک آن برای بسیاری از مخاطبان دشوار است.