سر بر باد رفته داماشنو مونته یرو

The Missing Head of Damasceno Monteiro

مشخصات کتاب سر بر باد رفته داماشنو مونته یرو
مترجم :کاملیا رفعت نژاد
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-7081-59-7
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1997
تعداد صفحه :207
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :28 اسفند

آنتونیو تابوکی از برترین و پرفروش ترین نویسندگان ایتالیا

معرفی کتاب سر بر باد رفته داماشنو مونته یرو اثر آنتونیو تابوکی | ایران کتاب

کتاب سر بر باد رفته داماشنو مونته یرو، رمانی نوشته ی آنتونیو تابوکی است که نخستین بار در سال 1997 انتشار یافت. تابوکی در این رمان، داستانی تریلر را خلق کرده اما تریلری آنچنان عمیق و پر از ظرافت های فکری که به راحتی می توان آن را از سایر آثار مرسوم در این ژانر متمایز دانست. این کتاب جذاب به مسائل اجتماعی متداول می پردازد: جرم و جنایت، فساد در نیروهای پلیس، روزنامه های زرد و دادگاه ها (چه دادگاه های قضایی و و چه انظار عمومی). یک کولی، جسدی بدون سر را پیدا می کند و روزنامه نگاری جوان به نام فرمینو، پیگیر ماجرای این پرونده می شود. مشخص می گردد که جسد، مردی به نام داماشنو منته یرو بوده که برای یک شرکت واردات و صادرات کار می کرده و درگیر ماجرای قاچاق هروئین شده بوده است. اما نکته اینجاست که پلیس در حال از بین بردن تمامی مدارک و شواهد است.

کتاب سر بر باد رفته داماشنو مونته یرو

نکوداشت های کتاب سر بر باد رفته داماشنو مونته یرو
Elegant, inventive, and disquieting.
دلنشین، خلاقانه و دلهره آور.
Boston Review

With an intriguing range of philosophical and political overtones.
با گستره ای حیرت آور از پرداخت های فلسفی و سیاسی.
Contemporary Fiction

A gripping read.
داستانی گیرا.
Salon

قسمت هایی از کتاب سر بر باد رفته داماشنو مونته یرو (لذت متن)
وکیل جواب داد: «در این فرصت، شما توی روزنامه تان بر تناقض گویی های این آقایان کاملا تأکید کنید. خوب است که افکار عمومی از آن مطلع بشوند و تا جایی که به آخرین اظهارات مربوط می شود، با جیرجیرک سبز مصاحبه کنید. او مطمئنا دست پیش می گیرد اما ما هم دست پیش می گیریم. هرکس بازی خودش را می کند.

کار زنش بود که شب قبل، چراغ نفتی را کنار تخت برزنتی گذاشته بود به این بهانه که تاریکی برایش کابوس می آورد و خواب امواتش را می بیند. می گفت وقتی چراغ با سوی بسیار کم روشن است، ارواح مردگانش جرأت نمی کنند به سراغش بیایند و او را به حال خود رها می کردند تا راحت بخوابد.