کتاب پری دخت

Paridokht
مراسلات پاریس طهران

مشخصات کتاب پری دخت
شابک : 978-6008441359
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 140
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 17
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب پری دخت اثر حامد عسکری

از عشق ناگزیریم و بدان محتاج، چونان تشنه از آب. اجدادمان در غارها آب می نوشیدند و بر دیواره غارهای اساطیری، چشم های دخترک قبیلة بالادست را در سوسوی نور کم رمق آتشی در میانة غار نقاشی می کردند. فرزندانمان هم در آینده در سفینه های فضایی آب می نوشند و دلشان برای یکی لک می زند و بر شیشه های بخارزده سفینه شان ناخودآگاه چشم هایش را شاید نه، ولی نامش را حتما خواهند نوشت. این سیاهه روایتگر یکی از این عشق ها است در برشی از تاریخ سرزمینی که بسیار دوستش دارم. راستش را بخواهید قصه از یک شب زمستانی شروع شد؛ همان شبی که آویشن می نوشیدم و از گرمای جوراب حوله ای ام لذت می بردم. ناگهان در سرم صدای گریه های پریدخت پیچید و آویشن را دو تا کردم و نشستم پای حرف های پری. از سیدمحمود گفت و نامه هایشان. رسول امانت داری بودم که مبعوثم کرده بودند برای روایت عشقشان.... آن ها گفتند و من نوشتم. بخش هایی از آن را در صفحه مجازی ام منتشر کردم و بسیار استقبال شد. پس از آن نوشتم و خط زدم، نوشتم و خط زدم تا دست آخر همین شد که می بینید. آلفرد هیچکاک جایی گفته بود: «زن های قصه هایتان را اذیت کنید، مردم دوست دارند» و بدین وسیله همین جا از پریدخت خانم معذرت می خواهم. زندگی خودش بود و من فقط راوی بودم.... دیگر فکر نمی کنم حرفی مانده باشد.

کتاب پری دخت

حامد عسکری
حامد عسگری شاعر جوان اهل شهرستان بم (متولد ۱۰ خرداد ۱۳۶۱) است که انتشارات ودیعت کرمان آن را در تیراژ دو هزار نسخه منتشر کرده است. کتاب ۷۰ صفحه ای حامد عسگری مقدمه ای به قلم محمدعلی بهمنی دارد و دربردارنده ۲۹ غزل، دو چهارپاره و تعدادی رباعی و دوبیتی است. غزلهای حامد دارای لحنی صمیمی و با چاشنی طنز است و بقول بهمنی سهمی نیز از شیرینکاریهای زبانی با خود دارد. غزلهای حامد به رغم شورانگیزی و شیطنت، هنوز فاقد زبانی منسجم و یکدست است و همنوا با محمد علی بهمنی باید گفت این مجموعه با همه زیبایی هایش ح...
قسمت هایی از کتاب پری دخت (لذت متن)
آه! من العشق و حالاته! همه چیز از یک شب سرد زمستانی شروع شد. همان شبی که آویشن و به لیمو دم کرده بودم و پاهایم را چسبانده بودم به شوفاژ و فکرهای قبل از خواب به سراغم آمده بودند. ناگهان توی سرم صدای تق تق کفش زنانه ای شنیدم، بعد پچ پچه هایی موهوم، بعد صدای شلیکی آمد و بعد زن جیغ کشید. کلمه ها توی کله ام فوران کرده بودند؛ و شبیخون زده شده بود. طرحش را در یک صفحه نوشتم. مدتی رویش کار کردم. شخصیت ةا حالا جان گرفته بودند. اول پریدخت، بعد هم سید محمود و بعد هم سایرین. مرا به شعرم می شناختند. می ترسیدم منتشرشان کنم...