کتاب کلاه پوستی

برای رفیق یفیم سمیونوویچ راخلین
The Fur Hat

مشخصات کتاب کلاه پوستی
مترجم :
شابک : 978-600-405-262-7
قطع : رقعی
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1989
نوع جلد : شومیز
زودترین زمان ارسال : 2 مهر

ولادیمیر واینوویچ از نویسندگان پرفروش روسیه

معرفی کتاب کلاه پوستی اثر ولادیمیر واینوویچ

کتاب کلاه پوستی، رمانی نوشته ی ولادیمیر واینوویچ است که اولین بار در سال 1989 منتشر شد. در این رمان که هجویه ای گزنده بر زندگی در شوروی است، رمان نویسی به نام یفیم راخلین، درمی یابد که اتحادیه ی نویسندگان در حال دادن کلاه هایی مختلف به اعضای خود متناسب با اهمیت و جایگاه آن هاست؛ کلاه پوست گوزن برای برترین نویسنده، کلاه پوست موش آبی برای نویسنده ی پیشرو، کلاه پوست موش خرما برای نویسنده ی برجسته و همینطور کلاه های دیگر. یفیم که بی صبرانه می خواهد بداند چه جایگاهی در این سلسله ی ادبی دارد، با عجله به دفتر رئیس اتحادیه می رود و با حقیقتی تلخ رو به رو می شود: کلاه پوست گربه ی نر! اما یفیم هجده سال است که در اتحادیه بوده، درباره ی انسان هایی نجیب و بی باک کتاب نوشته، با سانسورچی های شوروی به مشکلی برنخورده، کهنه سرباز است و مدال هایی گرفته است. پس عدالت کجا رفته است؟ یفیم در مسیرش برای احقاق حق خود، وارد ماجراهای عجیب و جذابی می شود.

کتاب کلاه پوستی

ولادیمیر واینوویچ
ولادیمیر واینوویچ، زاده ی 26 سپتامبر 1932 و درگذشته ی 27 جولای 2018، نویسنده ای روس بود. واینوویچ تحصیلات خود را در مسکو شروع کرد و تلاش نمود تا وارد موسسه ی ادبی ماکسیم گورکی شود. این اتفاق رقم نخورد و او به دپارتمان تاریخ در موسسه ی آموزشی مسکو رفت. واینوویچ مدتی را در قزاقستان گذراند و پس از بازگشت به مسکو، کار بر روی رمان اولش را آغاز کرد. او در سال 1980 از کشور تبعید شد و شهروندی شوروی را از دست داد اما یک دهه بعد به کشورش بازگشت.
نکوداشت های کتاب کلاه پوستی
Particularly engaging.
فوق العاده جذاب.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A lovely comic novel.
یک رمان کمدی دوست داشتنی.
Jeffrey Keeten

Deftly-handled and hilarious.
استادانه و بسیار خنده دار.
Open Letters Monthly

قسمت هایی از کتاب کلاه پوستی (لذت متن)
«دوست دارم نظرت را در این باره بدانم.» «نظر من همیشه شدیدا منفی است.» «اصلا آن را خواندی؟» «البته که نه.» «پس چطور می توانی درباره اش نظر بدهی؟» «پیرمرد، اگر کسی تکه ای گوشت گندیده به من بدهد، یک گاز از آن کافی خواهد بود. مجبور نیستم همه ی آن را بخورم.»

یفیم آثار چخوف را با دقت و تکرار می خواند. و هیچ چیز متوجه نمی شد. هر بار که چخوف می خواند، البته که این را به هیچکس نمی گفت، اما هر بار که چخوف می خواند، احساس می کرد که واقعا هیچ چیز خاصی در نوشته های او نیست. خودش، یفیم راخلین، به همان اندازه خوب می نوشت. حتی شاید کمی بهتر.

هر بار از یفیم سمیونوویچ راخلین پرسیده می شد که کتاب بعدی اش درباره ی چه خواهد بود، به پایین نگاه می کرد، لبخندی می زد و جواب می داد: «من همیشه درباره ی آدم های نجیب می نویسم.»