کتاب شور ذهن

The Passions of the Mind
داس‍ت‍ان زن‍دگ‍ی زی‍گ‍م‍ون‍د ف‍روی‍د

مشخصات کتاب شور ذهن
مترجم :
فرخ تمیمی
شابک : 978-964-6026-51-3
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 919
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1971
نوع جلد : جلد سخت
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 29 مهر

از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز

معرفی کتاب شور ذهن اثر ایروینگ استون

کتاب شور ذهن، رمانی نوشته ی ایروینگ استون است که نخستین بار در سال 1971 انتشار یافت. شهر وین در دهه ی 1880، پایتخت شکوهمند اروپا به شمار می آمد. در همین شهر بود که زیگموند فروید، تلاش دراز مدت خود را برای رها کردن انسان ها از قید و بندهای ضمیر ناشناخته ی خودشان آغاز نمود. رمان شور ذهن، داستان مرد خارق العاده ای است که ثابت کرد بسیاری از هیجان انگیزترین چالش های پیش روی انسان ها، نه در میدان های نبرد و قله های مرتفع، بلکه در قلب و ذهن آن ها وجود دارد. ایروینگ با دقتی مثال زدنی که در کتاب های زندگی نامه به چشم می خورد، این داستان جذاب و خواندنی را خلق کرده است. کتاب شور ذهن، به زندگی و ذهن مرد بزرگی می پردازد که کاوشگری پیشگام در اعماق تاریک ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه انسان بود.

کتاب شور ذهن

ایروینگ استون
ایروینگ استون، زاده ی 14 جولای 1903 و درگذشته ی 26 آگوست 1989، نویسنده ای آمریکایی بود که بیشتر به خاطر رمان های زندگی نامه ای خود شناخته می شود.استون در سال 1923، مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه کالیفرنیا دریافت کرد و پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد در همانجا، به عنوان استادیار رشته ی زبان انگلیسی مشغول به فعالیت شد. او سپس ازدواج کرد و به همراه همسرش به پاریس رفت.
نکوداشت های کتاب شور ذهن
A compelling portrait of the great Viennese neurologist.
تصویری هیجان انگیز از متخصص مغز و اعصاب بزرگ وینی.
Amazon Amazon

It is definitely worth reading.
این اثر بدون تردید ارزش خواندن را دارد.
In Mind

An excellent biographical novel.
یک رمان زندگی نامه ای عالی.
Google Books

قسمت هایی از کتاب شور ذهن (لذت متن)
آن دو با گام های استوار و چهره های بشاش از کوره راه بالا می رفتند. گرچه شقایق های نعمانی با گلبرگ های ابریشمین، بعد از عید پاک، پژمرده شده بودند؛ اما دشت هنوز گلباران نسرین و پامچال بود. او مرد بلندبالایی نبود؛ قدش یک متر و هفتاد می شد؛ با این حال خود را کاملا متناسب با دختری می دید که باوقار کنارش راه می رفت. مارتا برنایس را که چانه و بینی و ابروان معقولی داشت؛ دزدانه نگریست؛ نمی توانست موقعیتی را که فراهم آمده بود، باور کند. او فقط بیست و شش سال داشت و سخت سرگرم پژوهش فیزیولوژی در انستیتوی پروفسور بروکه بود. هنوز پنج سالی با شور و شر عشق و عاشقی و ده سالی با ازدواج فاصله داشت.

زمانی دراز نگرانیم که چگونه زنده بمانیم، بعد خود را دل مشغول چگونه نمردن می کنیم. این است تمایز هوشمندانه.

زیگموند دریافت که از ضمیر ناخودآگاه مفهوم بسیار محدودی به دست آورده و در قضاوت اخلاقی نسبت به آن دچار اشتباه شده است. او در این رهگذر به اشتباه خود پی برد: دیگر بخش های ضمیر ناخودآگاه را نادیده گرفته بود. شاید نیمی از آن را که شامل غریزه های زندگی بخش و حافظ حیات و آفرینندگی بود. همان بخش که خاستگاه روشنگرترین و بزرگترین هنرها بود.