کتاب گذرگاه

The Passage
(کتاب اول از مجموعه «گذرگاه»)
کد کتاب : 17734
مترجم :
شابک : 978-6001820854
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 1103
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 2010
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 16 بهمن

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب گذرگاه اثر جاستین کرونین

کتاب «گذرگاه» رمانی نوشته «جاستین کرونین» است که اولین بار در سال 2010 به چاپ رسید. وقتی پروژه ای مخفیانه برای ساختن «ابر-سربازها» به مشکل برمی خورد، ویروس عجیب باعث شکل گیری طاعونی خون آشامی می شود که بخش عمده جمعیت انسان ها را از روی زمین محو می کند. یکی از معدود اجتماع های بازماندگان، «کلونی» است: جزیره ای ساخته شده توسط «سازمان مدیریت بحران فدرال» که سنگرهایی امن در پشت نورافکن هایی بزرگ دارد، چون نور باعث دور کردن افراد مبتلا به ویروس می شود. پس از مدتی، گروهی کوچک درمی یابد که ابزارهای دفاعی «کلونی» که اکنون قدیمی شده اند، به زودی از کار خواهند افتاد. وقتی اعضای «کلونی»، دختری به نام «ایمی» را در پشت دیوارهای سنگر می یابند، متوجه می شوند که «ایمی» مانند افراد مبتلا به ویروس، پیر نمی شود اما تمایلات مرگبار آن ها را ندارد. اعضای گروه، جست و جویی را به منظور یافتن پاسخ هایی برای وضعیت عجیب «ایمی» آغاز می کنند.

کتاب گذرگاه

جاستین کرونین
جاستین کرونین (متولد 1962) نویسنده آمریکایی است. وی تاکنون پنج رمان نوشته است: مریم و اونیل و مهمان تابستان و همچنین یک ترامپ سه گانه خون آشام که شامل The Passage ، The Twelve و City of Mirrors است. او برنده جایزه بنیاد همینگوی / PEN ، جایزه استفن کرین و جایزه وایتینگ شده است.
نکوداشت های کتاب گذرگاه
An engrossingly horrific account of a post-apocalyptic America.
شرحی مهیج و ترسناک از یک آمریکای پسا-رستاخیزی.
Publishers Weekly Publishers Weekly

An epic and gripping tale of catastrophe and survival.
داستانی حماسی و گیرا درباره فاجعه و بقا.
Penguin Random House Penguin Random House

Cronin’s unguessable plot and appealing characters will seize your heart and mind.
پیرنگ غیر قابل پیش بینی و شخصیت های جذاب «کرونین»، قلب و ذهن شما را به تسخیر درخواهند آورد.
Parade

قسمت هایی از کتاب گذرگاه (لذت متن)
علت مرگ هر چیزی بود، در صبح زود یکی از روزهای زمستان، پدرش را از پای درآورد. درست همان وقتی که به طرف کامیونش می رفت تا منزل را به قصد محل کارش در انبار غله ترک کند. فقط آنقدر فرصت داشت که پیش از افتادن و جان دادن، فنجان قهوه اش را روی گلگیر کامیون بگذارد. حتی قطره ای از قهوه روی زمین نریخت.

او همان مرد بود، اما جذابیت قبل را نداشت. مسن تر و لاغرتر به نظر می رسید. ریش هایش را نتراشیده و موهای چرب و در هم ریخته اش را شانه نزده بود. «جانت» دید که او دیگر مثل قدیم ها پیراهنی اتو کشیده نپوشیده است. پیراهن کار معمولی بر تنش بود، از همان هایی که پدرش می پوشید و زیر بغلش لک داشت و روی شلوار انداخته بود.

گفت: «ترکش کردم.» نفسش بوی الکل می داد. لباس هایش کثیف بود و تنش بوی عرق می داد. «رفتم و انجامش دادم. زنم رو ترک کردم. حالا مردی آزاد هستم.» «این همه راه اومدی این رو بگی؟» «به تو فکر می کردم.» و بعد گلویش را صاف کرد و گفت: «خیلی به خودمون فکر می کردم.»