شرحی مهیج و ترسناک از یک آمریکای پسا-رستاخیزی.
داستانی حماسی و گیرا درباره فاجعه و بقا.
پیرنگ غیر قابل پیش بینی و شخصیت های جذاب «کرونین»، قلب و ذهن شما را به تسخیر درخواهند آورد.
علت مرگ هر چیزی بود، در صبح زود یکی از روزهای زمستان، پدرش را از پای درآورد. درست همان وقتی که به طرف کامیونش می رفت تا منزل را به قصد محل کارش در انبار غله ترک کند. فقط آنقدر فرصت داشت که پیش از افتادن و جان دادن، فنجان قهوه اش را روی گلگیر کامیون بگذارد. حتی قطره ای از قهوه روی زمین نریخت.
او همان مرد بود، اما جذابیت قبل را نداشت. مسن تر و لاغرتر به نظر می رسید. ریش هایش را نتراشیده و موهای چرب و در هم ریخته اش را شانه نزده بود. «جانت» دید که او دیگر مثل قدیم ها پیراهنی اتو کشیده نپوشیده است. پیراهن کار معمولی بر تنش بود، از همان هایی که پدرش می پوشید و زیر بغلش لک داشت و روی شلوار انداخته بود.
گفت: «ترکش کردم.» نفسش بوی الکل می داد. لباس هایش کثیف بود و تنش بوی عرق می داد. «رفتم و انجامش دادم. زنم رو ترک کردم. حالا مردی آزاد هستم.» «این همه راه اومدی این رو بگی؟» «به تو فکر می کردم.» و بعد گلویش را صاف کرد و گفت: «خیلی به خودمون فکر می کردم.»
کتابی کمتر شناخته شده در ایران که واقعا ارزش داره بخونیمش سهگانهی «گذرگاه» جاستین کرونین فراتر از یک داستان آخرالزمانی یا خونآشامی است و بیشتر به یک رمان تأملی دربارهی زمان، حافظه و معنای انسانبودن شباهت دارد. روایت از یک فاجعهی علمی شروع میشود، اما خیلی زود تمرکزش را از خودِ فاجعه به پیامدهای آن میبرد: اینکه انسانها بعد از فروپاشی تمدن چه چیزهایی را بازتولید میکنند؛ امید، قدرت، خشونت یا اسطوره. نقطهی قوت اصلی مجموعه، نگاه بلندمدت آن به تاریخ و زمان است؛ جهان داستان فقط ویران نمیشود، بلکه دگرگون میشود و نسلها با پیامدهای تصمیمهای اولیه زندگی میکنند. شخصیتها، بهویژه امی، نقش پیونددهندهی گذشته و آینده را دارند و داستان را از یک روایت بقا به یک پرسش اخلاقی تبدیل میکنند. در نهایت، «گذرگاه» دربارهی این ایده است که آخرالزمان پایان انسان نیست، بلکه لحظهای است که ذات واقعی او شفافتر دیده میشود. کرونین بهجای قهرمانسازی ساده، نشان میدهد بقا بدون معنا ارزشی ندارد و امید، اگر هم وجود داشته باشد، انتخابی سخت و مداوم است، نه یک پایان باشکوه.
واقعا اگر میدونستم این جلد سخت و انعطاف کم کتاب که قطعا از هم وا میره بود نمیخریدم ناشرهای ما فکر میکنند همه پشت میز میشینند کتاب میخونند کاغذ کاهی وزن کتاب وحشتناک بالا.از این انتشارات دیگه خرید نمیکن.کمی سلیقه داشته باشید کلی پول میدیم که کتاب بخریم نه وزنه ترازو
همه جا رو گشتم حتی خود نشر تندیس ولی پیدا نشد موجود نمیشه؟
سلام من هر سه جلد رو ورق نخورده دارم . هدیه شده بهم ولی سبک قلم سلیقه م نیست خواستید به ایدی ایتا پیام بذارید @hadiseh_asadi8183
چرا هیچ جا پیدا نمیشه موجود نمیکنید؟
اگر کسی این سه گانه رو خونده میشه بگه آیا داستانش ارزش وقت و زمانی که روش گذاشته میشه رو داره یا نه؟ چون درکل قیمت مناسبی داره ولی خب چند هزار صفحهست
بله حتما ارزش خوندن داره. الان جلد یک خیلی کم گیر میاد ولی تلاش کنید پیدا میشه. حتما بخونیدش
ارزش که قطعا داره، قشنگه، ولی کتابهای خیلی قشنگتری هم در جهان وجود دارن. ولی اگه اونا رو خونده باشین، اینم بد نیست، قشنگ بود من که دوست داشتم.
ترجمه واقعا ترجمهی خوبی هست لطفا کم لطفی نکنید انتظار ندارید که سروش حبیبی بیاد کتابهای با همچین ژانری رو ترجمه کنه نشر تندیس لطف کرده کتابای اینچنینی رو روانهی بازار میکنه و گرنه با این اندک زبان انگلیسی که اکثر افراد بلدن فک نمیکنم بتونن ۵۰صفحه رو بخونن و متوجه بشن
بعضیها انگار خصومت شخصی با مترجمها دارن و نظر میدن. ترجمه کتاب خیلی خوبه همینطور خود کتاب عالیه
توصیه میکنم اصلا این ترجمه رو نخرید. حیف وقت که برای این ترجمه تلف بشه.
من توصیه میکنم اصلا این ترجمه رو نخرید.
من توصیه میکنم این ترجمه رو خریداری نکنید.
قبول دارم. من حدود ۳۵۰ صفحه شو خوندم. فقط دو فصل اول ترجمه روونی داشت و انگار ویراستاری شده بود. ولی جلوتر که میای ترجمه خراب و ابتدایی میشه... دوستانی که میخوان بخرن اولشو فقط نخونن از وسطاش بخونن متوجه میشن
سه تا قطعه ای هم که به عنوان نمونه ترجمه اینجا گذاشته شده همه مربوط به فصل اوله
واقعا گذرگاه عالیه خیلی دوس داستنی و مهیج بود