کتاب گذرگاه

The Passage
کتاب اول از مجموعه ی گذرگاه
کد کتاب : 17734
مترجم :
شابک : 978-6001820854
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 1103
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 2010
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 25 مرداد

معرفی کتاب گذرگاه اثر جاستین کرونین

گذرگاه رمانی از جاستین کرونین است . گذرگاه بخش اول از سه گانه ای با همین عنوان است که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد و ماه ها در فهرست پرفروش ترین کتاب های روزنامه ی نیویورک تایمز قرار گرفت؛ رمانی که تحسین بسیاری از نویسندگان مطرح جهان از جمله استیون کینگ را برانگیخت. داستان ترکیبی است از ژانرهای وحشت، علمی-تخیلی و فانتزی. ایده ی داستان در سال ۲۰۰۶ به پیشنهاد دختر نویسنده در ذهن او شکل می گیرد. در این داستان، جاستین کرونین، مکان ها و فضاهایی را انتخاب کرده که در آن ها زندگی کرده است. ولی با این وجود، برای درک هرچه بهتر خواننده و ثبت جزئیات فضاهای موردنظر، نویسنده در تمامی این مکان ها شخصا حضور پیدا کرده است. گفتنی است شرکت فیلم سازی فاکس ، فیلمی براساس این رمان را ساخته است.

داستان حماسی و گیرا از فاجعه و بقا ، گذرگاه داستان دختری به نام امی است که در سن شش سالگی توسط مادرش رها شد . او توسط سازمانی که در پشت آزمایش های غیرقانونی دولت است تعقیب و سپس زندانی شد. اما مأمور ویژه ، برد ولگاست ، وکیل فرستاده شده برای ردیابی او ، توسط دختری کاملا آرام خلع سلاح شده و همه چیز را برای نجات خود در معرض خطر قرار می دهد. وقتی آزمایش به صورت اشتباه انجام می شود ، ولگاست او را فراری می دهد. اما او نمی تواند جلوی فروپاشی جامعه را بگیرد. و در حالی که امی به تنهایی ، در طی مایل ها و دهه ها ، در تاریکی آینده با خشونت و ناامیدی قدم می زند ، پر از دانش اسرارآمیز و وحشتناک می شود که تنها او قدرت نجات جهان ویران شده را دارد.

کتاب گذرگاه

جاستین کرونین
جاستین کرونین (متولد 1962) نویسنده آمریکایی است. وی تاکنون پنج رمان نوشته است: مریم و اونیل و مهمان تابستان و همچنین یک ترامپ سه گانه خون آشام که شامل The Passage ، The Twelve و City of Mirrors است. او برنده جایزه بنیاد همینگوی / PEN ، جایزه استفن کرین و جایزه وایتینگ شده است.
نکوداشت های کتاب گذرگاه
Enthralling . . . You will find yourself captivated.
جذاب. . . داستان شما را شیفته خودش می کند.
Stephen King

Magnificently unnerving . . . The Stand meets The Road.
با شکوه و بی نظیر. . . با شهامت وارد مسیر خودش می شود.
Entertainment Weekly Entertainment Weekly

[A] magnificent beast of a new novel . . . a story about human beings trying to generate new hope in a world from which all hope has long since been burnt . . . What makes The Passage special is the extraordinary level of verbal craft and psychological insight. . . . Cronin has taken his literary gifts, and he weaponized them.
رمانی با شکوه. . . داستانی در مورد انسانها که سعی در ایجاد امید جدیدی در دنیایی دارند که مدت هاست سوزانده شده است. . . آنچه گذرگاه را ویژه می کند سطح فوق العاده مهارت های کلامی و بینش روانشناختی است. . . .
Time Time

قسمت هایی از کتاب گذرگاه (لذت متن)
جاده از رودخانه و جلگه های کنار رود فاصله می گرفت و با گذر از دره ای پهن به سمت شمال ادامه پیدا می کرد. شامگاه آن جماعت به چمنزاری رسیدند و آتش افروختند و دست به کار پختن شام شدند. پسر اسبش را بست و روی علف ها نشست، نه کاملا در جمع آن ها و نه جدا از آن ها. در قمقمه اش را باز کرد و هر چه آب برایش مانده بود نوشید و در قمقمه را بست و قمقمه ی خالی را دست به دست کرد. کمی بعد پسری به طرفش آمد و دعوتش کرد کنار آتش بیاید. بی اندازه مودب بودند. با وجود شانزده سال سنش او را حضرت آقا خطاب می کردند و او کلاهش را عقب داد و چهار زانو نشست و لوبیا خورد و خوراکی از گوشت خشک بز که تند بود و سیاه و ریش ریش و رویش فلفل قرمز پاشیده بودند تا در طول سفر فاسد نشود. گفتند، ?Le gusta (خوشتون می یاد؟). او گفت که خیلی خوشش می آید. پرسیدند اهل کجاست و گفت نیومکزیکو و آن ها نگاهی با هم رد و بدل کردند و گفتند لابد از این که آن قدر از خانه اش دور شده خیلی غمگین است. چمنزار در شامگاه به اردوگاه کولی ها می ماند تا پناهنده ها. تعدادشان با از راه رسیدن مسافرانی جدید از جاده زیادتر شده بود و آتش هایی تازه برپا کرده بودند و پرهیب ها میان سایه های بین خرمن های آتش پس و پیش می رفتند. الاغ ها بر سراشیبی چمنزار می چریدند آن جایی که سمت مغرب بر پس زمینه ی آسمان تیره ی ارغوانی پهلو می زد و گاری های کوچک پشت سر هم و پشت به نور سنگینی شان را به یک ور داده بودند و گاری سنگ های معدنی را به یاد آدم می آوردند. حالا چند مرد هم در جمع بودند و بطری عرق کاکتوس را دست به دست می گرداندند. صبح دو نفرشان هنوز کنار خاکسترهای سرد خاموش نشسته بودند. زن ها بلند شدند تا ناشتایی را آماده کنند و دوباره آتش روشن کردند و برای پختن نان ساجی خمیر را کف دست هایشان پهن کردند و روی تکه ای حلبی بریده شده از حلبی شیروانی گذاشتند. کارشان را می کردند و نسبت به مردهای مست لمیده بر زمین همان قدر بی تفاوت بودند که نسبت به پالان هایی که رویشان پتوها را انداخته بودند تا خشک شوند.