کتاب ایستگاه 11

Station Eleven
کد کتاب : 17744
مترجم : پگاه صمدزاده
شابک : 978-6003674974
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 384
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2014
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 11 اسفند

برنده ی جایزه آرتور سی کلارک سال 2015

نامزد دریافت جایزه ی پن/فاکنتر سال 2015

و نامزد دریافت چندین جایزه ی ادبی دیگر

معرفی کتاب ایستگاه 11 اثر امیلی سنت جان مندل

«ایستگاه 11» ، یک رمان جسورانه و تاریک و پرشکوه که در روزهای ناگوار فروپاشی تمدن تنظیم شده است ، داستان جادوگران یک ستاره هالیوود ، ناجی موردعلاقه او و گروهی از بازیگران عشایری را نقل می کند که در پاسگاههای پراکنده منطقه بزرگ دریاچه ها پرسه می زنند و همه چیز را برای هنر و بشریت به خطر می اندازند.
کیرستن ریموند هرگز شب را فراموش نخواهد کرد آرتور لئاندر ، بازیگر مشهور هالیوود ، هنگام تولید شاه لیر ، سکته قلبی روی صحنه داشت. آن شبی بود که یک بیماری همه گیر ویرانگر در شهر وارد شد و طی چند هفته ، تمدن همانطور که می دانیم به پایان رسید. بیست سال بعد ، کرستن با گروه کوچکی از بازیگران و نوازندگان ، بین شهرکهای جهان تغییر یافته حرکت می کند. آنها خود را سمفونی مسافرتی می نامند و خود را وقف زنده نگه داشتن بقایای هنر و بشریت می کنند. اما هنگامی که آنها به وسیله آب به خیابان دبورا رسیدند، با یک پیامبر خشن مواجه می شوند که وجود باند کوچک را تهدید می کند. و هرچه داستان به پایان نزدیک می شود ، به جلو و عقب در زمان حرکت می کند ، و زندگی را قبل و بعد از همه گیر به تصویر می کشد ، پیچ و تاب عجیب سرنوشتی که همه آنها را به هم وصل می کند فاش می شود.

کتاب ایستگاه 11

امیلی سنت جان مندل
نویسنده‌ی کانادایی، متولد دِنمان ایسلند در غرب بریتیش کلمبیا. از مدرسه‌ی رقص فارغ‌التحصیل شد و اولین رمانش را سال ۲۰۰۹ منتشر کرد؛ آخرین شب در مونترال. «ایستگاه یازده» چهارمین رمان اوست که سال ۲۰۱۵ برنده‌ی جایزه‌ی آرتور سی کلارک انگلستان و جایزه‌ی کتاب تورنتو شد و نامزد جایزه‌ی ملی کتاب امریکا و جایزه‌ی پن/فاکنر بود.
نکوداشت های کتاب ایستگاه 11
A surprisingly beautiful story of human relationships amid devastation
داستانی شگفت آور و زیبا از روابط انسانی در میان ویرانی ها
 Washington Post Washington Post

قسمت هایی از کتاب ایستگاه 11 (لذت متن)
برف به شدت می بارید و در نوری سفید آبی سوسو میزد. آرتور نفس نمی کشید. دو شبح، مأمورهای حراست که حالا فهمیده بودند جیوان طرفداری دیوانه نیست، چند قدم عقب رفتند. غوغایی از همهمه، نور دوربین موبایل و فریاد در تاریکی، تماشاگران را فراگرفته بود.