«پایان اکتبر» نوشتهٔ لارنس رایت، رمانی مهیج در مرز داستان پزشکی، سیاست بینالملل و ادبیات فاجعه است. رایت که بیشتر با پژوهشهای روزنامهنگارانهاش، از جمله کتاب برندهٔ پولیتزر «برج در حال ظهور»، شناخته میشود، در این رمان میپرسد اگر ویروسی تازه با سرعتی بیشتر از توان تصمیمگیری دولتها در جهان پخش شود، چه چیزی زودتر فرو میریزد: نظام سلامت، اعتماد عمومی یا مناسبات سیاسی میان کشورها؟ کتاب در بهار ۲۰۲۰ و همزمان با گسترش کوویدـ۱۹ منتشر شد، اما نسخهٔ نهایی آن ماهها پیش از شناسایی ویروس کرونا تحویل ناشر شده بود. همین تقارن، به رمان شهرتی تقریبا پیشگویانه داد. داستان با مرگ چهلوهفت نفر در اردوگاهی در اندونزی آغاز میشود. قربانیان نشانههای نوعی تب خونریزیدهندهٔ ناشناخته را دارند. هنری پارسونز، همهگیرشناس آمریکایی، برای بررسی ماجرا اعزام میشود و درمییابد که عامل بیماری، گونهای تازه و بسیار مرگبار از آنفلوانزاست. تلاش برای قرنطینه دیر آغاز شده است: رانندهای که در معرض ویروس قرار گرفته، راهی مراسم حج میشود؛ جایی که میلیونها زائر از کشورهای مختلف در فضایی فشرده گرد آمدهاند. از این لحظه، بیماری دیگر مسئلهای محلی نیست. مسیر بازگشت زائران، ویروس را به شبکهٔ حملونقل جهانی میسپارد و جهان در برابر چیزی قرار میگیرد که هنوز نام و منشأ آن را بهدرستی نمیشناسد. رایت روایت را به تعقیب پزشک قهرمان محدود نمیکند. در کنار سفر پارسونز از اندونزی به عربستان و سپس آمریکا، مقامهای امنیت داخلی احتمال حملهٔ بیولوژیک را بررسی میکنند، دانشمندان برای شناخت ویروس و یافتن درمان مسابقه میدهند و دولتها میکوشند میان حفظ نظم، پنهانکردن ناتوانی خود و مهار هراس عمومی تعادل برقرار کنند. شایعه، نظریهٔ توطئه، کمبود تجهیزات، تعطیلی سفرها و رقابت قدرتهای سیاسی، بیماری را از رخدادی زیستی به بحرانی تمدنی تبدیل میکنند. رمان در اصل دربارهٔ اثرات مرتبهٔ دوم همهگیری است: ویروس بدنها را آلوده میکند، اما واکنش انسانها میتواند اقتصاد، سیاست و اعتماد اجتماعی را از کار بیندازد. حضور روزنامهنگار در نثر رایت کاملا محسوس است. او توضیح میدهد ویروسها چگونه تکثیر میشوند، چرا دستگاه ایمنی گاه به بدن خود آسیب میزند، قرنطینه چه کارکرد محدودی دارد و تجربهٔ آنفلوانزای ۱۹۱۸ چه هشداری برای جهان معاصر باقی گذاشته است. این اطلاعات معمولا روشن و قابلفهماند و به باورپذیری خطر کمک میکنند. عنوان کتاب نیز به خاطرهٔ پاییز مرگبار ۱۹۱۸ و امکان بازگشت سهمگینتر موج بیماری اشاره دارد. رایت برای ساختن این جهان با متخصصان همهگیرشناسی، ایمنیشناسی، تولید واکسن، امنیت زیستی و سلامت عمومی گفتوگو کرده بود؛ بنابراین شباهت برخی رخدادهای کتاب به بحران کرونا حاصل پیشگویی اسرارآمیز نیست، بلکه نتیجهٔ دنبالکردن روندهایی است که کارشناسان سالها دربارهشان هشدار داده بودند. بااینحال، بیماری خیالی کتاب همان کوویدـ۱۹ نیست. ویروس کنگولی نوعی آنفلوانزای خونریزیدهنده با نرخ مرگومیر بسیار بالاتر است و پیامدهای آن تا جنگ، فروپاشی نهادها و ویرانی گستردهٔ اجتماعی پیش میرود. خواندن رمان بهعنوان گزارشی علمی از همهگیری واقعی، خطاست. ارزش آن بیشتر در مقام یک آزمایش فکری آشکار میشود: جامعهای که برای خطرهای قابلپیشبینی آماده نشده، هنگام رسیدن بحران چگونه میان انکار، وحشت و اقتدارگرایی سرگردان میماند؟ بزرگترین امتیاز «پایان اکتبر» دامنهٔ تحقیق، ضرباهنگ تند و پیوند قانعکنندهٔ پزشکی با ژئوپولیتیک است. رایت خوب میفهمد که بحران جهانی در اتاق آزمایش باقی نمیماند. نقطهضعف رمان نیز از همین میل به پوششدادن همهچیز پدید میآید. گاه توضیحات پژوهشی حرکت داستان را متوقف میکنند، بعضی شخصیتها در حد حامل اطلاعات باقی میمانند و توطئههای امنیتی یا عاطفهپردازی خانوادگی به اندازهٔ بخشهای علمی متقاعدکننده نیستند. هنری پارسونز قهرمانی کارآمد است، اما گذشتهٔ پیچیدهای که برای او ساخته شده، همیشه به عمق روانی شخصیت نمیافزاید. رایت در ترسیم سازوکار بحران تواناتر از ساختن انسانهایی چندلایه در دل آن است. «پایان اکتبر» هراس خود را از هیولایی ناشناخته نمیگیرد. ترس واقعی کتاب از جهانی آشنا میآید: فرودگاههای شلوغ، انبارهای خالی، دولتهای مردد و مردمی که هشدار را تنها پس از رسیدن بیماری باور میکنند. ویروس نامرئی است؛ ردّ پایش را باید در فاصلهای دید که میان دانستن خطر و عملکردن به آن باقی میماند.
درباره لارنس رایت
لارنس رایت (متولد ۲ آگوست ۱۹۴۷) نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی، نویسنده مجله نیویورکر و عضو مرکز حقوق و امنیت در دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک است.