0

کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته The Family of Pascual Duarte


  • قیمت : ۸,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر خانواده پاسکوآل دوآرته
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

این کتاب، داستان رعیتی اسپانیایی به نام پاسکال دوآرته است که در محیطی آکنده از فقر، کینه و محرومیت زندگی خود را سپری کرده است. پاسکال به خاطر قتل هایی که در سراسر عمرش مرتکب شده است، در زندان به سر برده و در انتظار اجرای حکم اعدامش است. او برخلاف افکار و انگیزه های وحشیانه و بی رحمانه ی خود، درکی کودکانه از دنیا داشته و بااشتیاق تلاش می کند تا از چگونگی روند اتفاقات و بازی های سرنوشت، به فهمی درست برسد. کتاب خانواده ی پاسکال دوآرته که همزمان با رمان بیگانه اثر آلبر کامو، انتشار یافت و با آن مقایسه شد، بیشتر یادآور آثار نویسندگانی چون کورتزیو مالاپارته و لوییس فردیناند سلین است. این کتاب، بر سختی و رنج زندگی روستاییان اسپانیایی در زمان نخست وزیری فرانکو متمرکز بوده و از بینش اجتماعی پرمایه ای برخوردار است. کامیلو سلا با حفظ سادگی متن، داستان هایی با جزئیات فراوان به مخاطبین خود عرضه می کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی خانواده پاسکوآل دوآرته



انتشارات: ماهیماهی
مشخصات خانواده پاسکوآل دوآرته
شابک : 978-964-9971-67-4
تعداد صفحه : 196
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1942
قطع : جیبی
وزن : 125
سری چاپ : 6

ویژگی ها

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه نوبل ادبیات سال 1989

فیلمی بر اساس این کتاب و به کارگردانی ریکاردو فرانکو در سال 1976 ساخته شده است

نکوداشت
A most memorable book.
یکی از به یاد ماندنی ترین کتاب ها.
New York Times Book Review New York Times Book Review

After Don Quixote, probably the most widely read novel in Spanish.
احتمالا پرمخاطب ترین رمان اسپانیایی بعد از دون کیشوت.
New Yorker New Yorker

Most books have to wait to become classics; but everything about this book made it from the very beginning a classic.
اکثر کتاب ها با گذشت زمان به جرگه ی آثار کلاسیک می پیوندند، اما همه ی بخش های این کتاب، آن را از همان اول به اثری کلاسیک تبدیل کرده است.
Library Journal Library Journal

لذت متن
تصور مرگ با کمین آرام یا سریدن بی صدای مارها، مثل همه ی تصورات خوفناک که ما را به زمین پرت می کند، سراغ ما می آید، انگیزه های ناگهانی یک آن خفه مان می کند، اما بعد همه محو می شوند و ما به زندگی ادامه می دهیم. افکاری که ما را به بدترین شکل جنون، به اندوهی ژرف سوق می دهد، همیشه دزدانه و آهسته و تقریبا نامحسوس نزدیک می شود، درست مثل مه که مزرعه مان را می گیرد یا مثل سل که شش ها را.

هرگز نمی شود به بدبختی عادت کرد، باور کنید، چون ما همیشه مطمئنیم که بلای فعلی آخری است، گرچه بعدها، با گذشت زمان متقاعد می شویم [با چه احساس فلاکتی! ]که هنوز بدتر از این در راه است.

چه منظره ی غم انگیزی است تماشای مردمی که منتظرند خدا همه ی کارها را درست کند! خداوند در عرش اعلا و مثل عقابی تیزبین است و کمترین چیزی از دیدش پنهان نیست. اگر خدا همه ی کارها را درست کرد، چه؟ این قدرها هم دوستمان ندارد.