«تراژدی ریچارد سوم» یکی از نمایشنامههای تاریخی ویلیام شکسپیر است که احتمالا در سالهای ۱۵۹۲ و ۱۵۹۳ نوشته شده و نخستینبار در سال ۱۵۹۷ بهصورت چاپی منتشر شد. داستان نمایشنامه به سالهای پایانی جنگهای داخلی موسوم به «جنگ رزها» بازمیگردد و مسیر رسیدن ریچارد، دوک گلاستر، به تاجوتخت انگلستان را دنبال میکند. ریچارد در آغاز نمایشنامه هنوز پادشاه نیست، اما از همان ابتدا آشکارا اعلام میکند که قصد دارد برای رسیدن به قدرت، موانع پیش روی خود را کنار بزند. او با فریب و دستکاری اطرافیان، ابتدا زمینهی نابودی برادرش کلارنس را فراهم میکند و سپس با مجموعهای از توطئهها، اعدامها و قتلها راه خود را به سوی تاجوتخت باز میکند. حتی ازدواج او با لیدی آن نیز بخشی از این مسیر است؛ زنی که ریچارد پیشتر شوهر و پدرشوهرش را کشته است. پس از مرگ ادوارد چهارم، دو پسر خردسال او وارثان تاجوتخت هستند. ریچارد آنها را به برج لندن میفرستد و با ایجاد شرایطی سیاسی که به نفع اوست، خود را پادشاه میکند. اما قدرتی که با توطئه و خشونت به دست آمده، بهتدریج با مقاومت و فروپاشی روبهرو میشود. در پایان، نیروهای ریچارد در نبرد بوسورث با سپاه هنری تودور، ارل ریچموند، مواجه میشوند و ریچارد شکست میخورد و کشته میشود؛ ریچموند سپس با عنوان هنری هفتم به سلطنت میرسد. یکی از ویژگیهای مهم نمایشنامه، تمرکز بر شخصیت ریچارد است. شکسپیر او را چهرهای بسیار مسلط، زیرک و در عین حال بیرحم نشان میدهد و تماشاگر را برای مدتی در جریان نقشههای او با خود همراه میکند. بااینحال، تصویر هیولایی و بدنی ریچارد در نمایشنامه تا حد زیادی تحت تأثیر روایتهای تاریخی دوره تودورهاست و پژوهش تاریخی جدید بسیاری از این تصویرها را تأیید نمیکند. «تراژدی ریچارد سوم» در نهایت نمایشی دربارهی قدرت، جاهطلبی، فریب، خشونت سیاسی و پیامدهای تلاش برای حفظ قدرت به هر قیمت است؛ اثری که در آن صعود یک حاکم به قدرت، همزمان با آغاز سقوط او پیش میرود.
ریچارد به بدن مردة پادشاه خیره شد. او که زمانی به برادرش کمک کرده بود تا تاجوتخت را بهدست آورد، اینک مصمم بود که روزی خود بر تخت بنشیند و تاج بر سر نهد. از صلح بیزار بود و میگفت که صلح او را به نقص اندام، کوتاهی قد و گوژپشتیاش وقوف میدهد. اما در جنگ، با هر مردی میتوانست به ستیزه برمیخیزد؛ زیرا خوی جنگجوییاش به او مهارت در رزم را آموخته بود. او معتقد بود که قدرت میتواند او را برتر از دیگران سازد و او را به تاجوتخت برساند. «عزم جزم کردهام تا نشان دهم که آدمی پست و شریر هستم… توطئهها چیدهام… تا برادرم کلرسن و پادشاه را به نفرتی کشنده به ضد یکدیگر برانگیزم.»
«شکسپیر» در نمایشنامه «اتللو»، مفهوم «واقعیت غیرقابل اعتماد» را به شیوه های گوناگون به بازی می گیرد.
«هملت» در طول تاریخ به خاطر توجه به ابهام در اخلاقیات، هستیگرایی ژرف، و کاوش چندوجهی در مفهوم «ظاهر درمقابل واقعیت» مورد تحسین قرار گرفته است.
این داستان جاودان با پیشروی روایت، به جای ارائهی پاسخ، ژرفا و پیچیدگیِ بیشتری را به تصویر می کشد و به شکل پیوسته، توجه مخاطبین را به سوالی جلب می کند که نمایشنامه با آن آغاز می شود: «چه کسی آنجاست؟»
در این مطلب به تعدادی از برجسته ترین نویسندگان بریتانیایی می پردازیم که آثارشان، جایگاهی ماندگار را در هنر ادبیات برای آن ها به ارمغان آورده است.
دو نیرو در دنیا وجود دارد؛ یکی شمشیر است و دیگری قلم. نیروی سومی نیز هست که از آن دو قدرتمندتر است: نیروی زنان.
جدا از استعداد عیان شکسپیر در نثر، چه خصوصیتی در آثار او وجود دارد که آن ها را در کلاس های درس، روی صحنه، در فیلم ها، و در قلب و ذهن مردم زنده نگه می دارد؟
محققین بیش از 1700 رمان را بررسی کرده اند و در نتیجه ی این تحقیق شش نوع داستان مشخص شده اند – ولی آیا آن ها داستان های دوست داشتنی ما را هم شامل می شوند؟