شمارش «جهانها» معمولا از عدد سه آغاز میشود. اصطلاح «جهان سوم» را آلفرد سووی در سال ۱۹۵۲ ساخت و «جهان چهارم» در اواخر دههی ۱۹۶۰ در فرانسه، در جنبش ATD Quart Monde و از دل ملاقات با خانوادههایی پدید آمد که در یک حلبیآباد حومهی پاریس زندگی میکردند. کتاب «جامعهشناسی فقر: جهان سوم و جهان چهارم» (Sociologie de la pauvreté: Le Tiers-Monde et le Quart-Monde) نوشتهی ژان لابن جامعهشناس فرانسوی، همین دو عدد را کنار هم مینشاند و میپرسد فقر در این دو جغرافیای متفاوت چه معنایی دارد و به چه شیوهای باید آن را تعریف کرد. کتاب در سال ۱۹۷۸ در پاریس منتشر شد. لابن متولد ۱۹۲۱ است و پیش از آنکه به جهان چهارم برسد، در جامعهشناسی دین شناخته میشد و در دانشکدههای کاتولیک لیون جامعهشناسی تدریس میکرد. او به ژوزف ورزینسکی بنیانگذار جنبش جهان چهارم (ATD Quart Monde) نزدیک بود و در سال ۱۹۶۹ کتابی دیگر با عنوان «جهان چهارم» (Le Quart-Monde) را دربارهی زیرپرولتاریای فرانسه در منطقهی پاریس نوشت. پیشینهی او نشان میدهد چرا این اثر بیش از آنکه فهرستی از آمار فقر باشد، تلاشی برای تعریف جامعهشناختی خود فقر است. از نگاه لابن فقیر بودن را نمیتوان به کمدرآمدی فروکاست. او سه معیار را کنار هم میگذارد: منزلت یا جایگاه اجتماعی، طبقه یا سطح درآمد، و قدرت، یعنی توان اثرگذاری بر انتخابهای جامعه. این سه معیار از ماکس وبر وام گرفته شدهاند و تأکید اصلی او بر معیار سوم است و در چنین نگاهی، فقر پیش از هر چیز با بیقدرتی گره میخورد. در بخشی از کتاب «جامعهشناسی فقر» رابطهی فقر و نابرابری بررسی میشود و کتاب به آرای کسانی مانند آدام اسمیت و کارل مارکس هم میپردازد. نمونهای از ژرمنهای کهن هم میآید که به روایت قیصر، زمین را هر سال میان اعضای جامعه بازتقسیم میکردند، هرچند آن برابری فقط به ثروت محدود میماند. عنوان کتاب هم دو قلمرو را کنار هم نگه میدارد: کشورهایی که در اصطلاح رایج «جهان سوم» نامیده میشوند و گروههایی که در دل جوامع صنعتی در فقری شدید و پایدار به سر میبرند. «جامعهشناسی فقر» برای دانشجویان و علاقهمندان جامعهشناسی، مطالعات توسعه و مسئلهی نابرابری مناسب است، بهویژه برای کسی که میخواهد بداند جامعهشناسان چگونه از «بیپولی» به «بیقدرتی» رسیدهاند.