مهتاب

Clair de Lune

مشخصات کتاب مهتاب
مترجم :
شابک :978-6008066712
قطع :رقعی
تعداد صفحه :86
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1993
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :29 تیر

معرفی کتاب مهتاب اثر اسماعیل کاداره | ایران کتاب

خوانندگان پیگیر ادبیات بی شک با زندگی اسماعیل کاداره آشنا هستند و می دانند که در چه شرایط دشوار و با چه محدودیت هایی در دوره حکومت کمونیستی انور خوجه قلم زده و کتاب نوشته است؛ در دوره ای که به گفته کاداره کسی نمی توانست به دیگری تلفن کند و جز احوالپرسی چیزی بگوید، چون می دانست که تماس ها بلااستثنا شنود می شوند. شاید به همین دلیل رمان های او آکنده از استعاره و تلمیح است: تمثیل هایی که عناصر و شخصیت های اسطوره ای شان با مشکلات اجتماعی امروزی دست وپنجه نرم می کنند، با آدم هایی که نظامی خودکامه مسخشان کرده، دورویی و ریاکاری را در وجودشان پرورانده و سپس آن ها را به جان هم انداخته است. تملق بالادست و اجحاف در حق زیردست، دروغگویی برای حفظ خود و سقوط نکردن، تهمت و افترا به دیگران برای پایین کشیدنشان؛ این ها ویژگی های شخصیت هایی است که در رمان های کاداره می بینیم: رمان هایی که با جملات بلند و تودرتو به سبکی کاملا خاص و منحصربه فرد روایت شده اند. رمان کوتاه مهتاب اثری است با چنین ویژگی هایی.

داستان «مهتاب» در آلبانی و در دوران حکومت کمونیستی انور خوجه می گذرد، دختری جوان به نام ماریان در شبی مهتابی از مردی جوان سوالی می پرسد. چندی بعد که مرد نامزد می کند همین سوال ساده منجر به برانگیخته شدن سوءظن ها و حتی برپایی دادگاه هایی می شود که به وفور در جوامع استبدادزده دیده می شود؛ ماریان زیر بار تهمت و افترا به دفاع از خودش برمی خیزد...

کتاب مهتاب

اسماعیل کاداره
اسماعیل کاداره، زاده ی 28 ژانویه ی 1936، نمایش نامه نویس، مقاله نویس، شاعر و رمان نویس آلبانیایی است.او تحصیلات ابتدایی را در شهر جیروکاستر گذراند و در دانشکده ی تاریخ و زبان شناسی دانشگاه تیرانا، به تحصیل در رشته ی زبان و ادبیات پرداخت. کاداره سپس به روسیه رفت و همزمان با خواندن ادبیات در مسکو، مجموعه اشعارش را به روسی منتشر کرد و اولین رمانش را نیز در همین زمان نوشت.کاداره در سال 1990 به خاطر صحبت علیه حکومت، پناهندگی سیاسی از کشور فرانسه دریافت کرد. در خلال دهه های 1990 و 2000، بارها از کا...
قسمت هایی از کتاب مهتاب (لذت متن)
ابتدا متوجه چیزی نشدیم و روی هم رفته برایمان مسئله ای طبیعی بود. جشن شبانه سازماندهی شده به مناسبت اهدای جایزه شور سوسیالیستی به موسسه یک روز بعد از سالگرد تولد سزار برگزار شد و هنوز از حال وهوای آن خارج نشده بودیم. درست در این جشن به یادماندنی بود که لادکروی، کمی قبل از نیمه شب برخاسته و در میان بهت و تعجب دیگران اعلام کرده بود که به بیمارستان می رود تا عکس مغزش را بگیرد. به سختی توانسته بودیم نگهش داریم و نهایتا متقاعدش کنیم که کمی دراز بکشد، بعد روی نیمکتی نشسته و پس از یک ربع بلند شده بود تا این بار علیه اداره آب نامه بنویسد. هرگز موفق نشدیم انگیزه اش را کشف کنیم، حتی انگیزه ای دور از ذهن و غیرمستقیم که توانست باشد وادارش کند به عکس مغز و امور آب بیندیشد. سزار که کمتر از دیگران مشروب خورده و هوشیاری اش را نسبتا حفظ کرده بود، نتیجه گرفته بود که هرچه هست به ضمیر ناخودآگاهش مربوط می شود. اما صبح روز بعد گویی که بخواهد تعادلی ایجاد کند، در حالی که همه به رغم سرهای سنگین و چشمان پف کرده مان بیدار شده و به هرحال هوشیار بودیم، سزار مست و پاتیل بود، انگار که تمام شب در خواب به نوشیدنش ادامه داده باشد. پس از ابراز چند عقیده عجیب درباره خروپف، حرف هایی بی سروته زده بود که اغلبشان مربوط می شد به لادکروی، سپس دوباره دراز کشیده و عاقبت با ذهنی کاملا هوشیار از خواب برخاسته بود.

بدون پرداختن به جزئیات، باید اعتراف کنیم که در مهمانی موسسه همه تا حدی مست بودیم، به طوری که متوجه اولین علائم بدخواهی دیگران نسبت به ماریان نشدیم. در حقیقت هیچ اتفاق خاص و چشمگیری نیفتاد که حرکت یا رفتاری خصمانه نسبت به او تعبیر شود. ماریان با لباسی زیبا و با همان مدل موی همیشگی وارد شده و هیچ نشانی از بدخلقی یا اضطراب بروز نداده بود و حتی در آغاز لبخند به لب ظاهر شده بود، هرچند که در ادامه، پس از اینکه نوعی سردی نسبت به خود احساس کرده بود، کمی قیافه گرفته و بعد خودش را در پوششی از غم و اندوه پیچانده بود. به نظر می رسید این دقیقا همان چیزی بود که مخالفانش انتظار داشتند، زیرا با دیدن اولین نشانه دلخوری در خطوط چهره اش ناگهان نشاطی در وجودشان جوشیدن گرفت، گویی که بخواهند تمایز میان شادی خود و غصه او را برجسته تر کنند.