تراژدی تنهایی

زندگی نامه ی سیاسی محمد مصدق
Patriot of Persia

مشخصات کتاب تراژدی تنهایی
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-6002295507
تعداد صفحه :318
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2012
سری چاپ :5
زودترین زمان ارسال :2 اردیبهشت

معرفی کتاب تراژدی تنهایی اثر کریستوفر دو بلگ | ایران کتاب

کتاب «تراژدی تنهایی» که زندگی نامه ی سیاسی محمد مصدق است، راه های فراوانی پیش پای ما می گذارد؛ این که به جای تمرکز روی موضوعی تا این حد آشنا و بزرگ و اسطوره ای مثل ملی شدن صنعت نفت، کمی به خود مصدق برسیم یا ریشه های شکل گیری تصمیم ها و پافشاری های گاه جنون آمیز او را ببینیم. کریستوفر دوبلگ، انگلیسی است و مثل بیشتر مستشرقین از رفتار رندانه ی شرقی ها (به خصوص ایرانی ها) متحیر است. نمی داند این همه نمایش به چه دردی می خورد و چرا آدم ها تلاش می کنند. اما خونسردی اش را از دست نمی دهد و با جزئیات شگفت انگیز بخش های از زندگی نخست وزیر محبوب ایرانی ها را شرح می دهد.

کتاب تراژدی تنهایی

قسمت هایی از کتاب تراژدی تنهایی (لذت متن)
زیاد گریه می کرد، گاهی غش هم می کرد. با عصا راه می رفت و مدام از درد معده و سردرد گلایه داشت. وقتی ارنست گراس، سفیر آمریکا در سازمان ملل، به همراه ورنون والترز، در هتلی در نیویورک به دیدنش آمدند روی تخت دراز کشیده بود و حال حرف زدن نداشت. والترز تعریف کرده که وقتی فهمید گراس کیست، فریادی کشید و خودش را از یک طرف تخت انداخت به آن طرف دیگر و دیوانه وار زد زیر هق هق و اشک روی گونه هایش سرازیر شد. هر دو مرد متعجب شدند و هراسان گفتند که فکر نکنند امروز روز خوبی برای بحث باشد! زمانی هم که برای دفاع از حق ایران به ساختمان سازمان ملل رفت پسرش، غلامحسین، آمبولانسی آماده کرده بود تا اگر غش کرد به دادش برسند. اما بعد، که به واشنگتن رفت و انواع و اقسام آزمایش ها را روی او انجام دادند گفتند که هیچ درد و مرضی ندارد و حالش خوب خوب است. خوب خوب که نبود، چون محمد مصدق سالها قبل این سفر، وقتی در اروپا بود واقعا به زخم معده دچار شده بود، ضعف و دردش آنقدر بود که مجبور بود وسط سخنرانیهایش دراز بکشد. بعدها در ایران از التهاب روده، مالاریا و تب هم می نالید و مدتی هم که والی آذربایجان بود خونریزی عصبی دهانش به بیماری هایش اضافه شد. اصلا ماجرای آشنایی نزدیکش با بانوی فرانسوی به دلیل بیماری مداومش رقم خورد؛ رنه ویلار، در آن روزها که محمد جوان در اروپای سرد و یخ زده مریض شده بود به دادش رسید و او را سپرد به یک پرستار حرفه ای. اما خودش سالهای سال شیفته ی او باقی ماند و مصدق جوان هم آنقدر دلبسته اش شد که از روی سادگی و محبت، عکسی از مادرش، نجم الدوله، را به ویلار داد. مصدق موجود پیچیده ای بود که حجب وحیای شرقی و دلواپسی ها و احساس گناه ذاتی اش او را از این که مثل اجداد قجری اش به دنبال دلش برود دور کرد. با این همه دلبستگی چیزی نیست که بشود در برابرش مقاومت کرد.