کتاب سایه های شب

La Bête humaine
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 72,000 | 64,800 تومان

  • موجود
  • انتشارات: نگاه نگاه
    نویسنده:
کد کتاب : 2589
مترجم :
شابک : 9789643519896
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 484
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1890
نوع جلد : جلد سخت
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 5 مهر

معرفی کتاب سایه های شب اثر امیل زولا

سایه های شب یا عنوان اصلی آن دیو درون رمانی از نویسنده ی معروف امیل زولا است که در سال 1980 نوشته شده است. از این داستان چندین بار برای فیلم های سینمایی اقتباس شده است. سایه های شب هفدهمین کتاب از مجموعه ی بیست جلدی روگون- ماکار است و در راه آهن بین پاریس و لو هاور در قرن نوزدهم می گذرد. این کتاب یک تریلر روان شناسانه و پرتحرک است.
شخصیت های اصلی روبو ، جانشین مسئول ایستگاه ، همسرش سروین و ژاک لانتیر هستند. لانتیه یک لکوموتیو ران است و همچنین پیوندی خانوادگی با بقیه ی جلد های مجموعه ی روگون- ماکار دارد. وی فرزند گروایز، برادر ایتین لانتیه (ژرمینال) و کلود لانتیه ، و برادر ناتنی فردی با نام مستعار نانا لانتیه است. لانتیه جنونی ارثی دارد و چندین بار در زندگی خود خواسته است زنان را به قتل برساند. در ابتدای داستان او راننده ی لکوموتیوی است که با کلوموتیوش رابطه ی عاطفی و حتی جنسی برقرار کرده است.
داستان از اینجا شروع می شود که روبو به صورت اتفاقی به سورین شک می کند که چند سال قبل با یکی از مدیران شرکت راه آهن ارتباط داشته است. کسی که به عنوان پشتیبان روبو بود و به روبو کمک کرده بود شغل خود را بدست آورد.. او سورین را مجبور به اعتراف می کند و مجبورش می کند نامه ای به آن مرد بنویسد و از او بخواهد سوار قطاری خاص بشود این همان قطاری است که روبو و سورین نیز قرار است سوار آن شوند.

کتاب سایه های شب

امیل زولا
امیل زولا، زاده ی ۲ آوریل ۱۸۴۰ و درگذشته ی ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲، رمان نویس، نمایشنامه نویس و روزنامه نگاری فرانسوی بود. او مهم ترین نماینده ی مکتب ادبی ناتورالیسم و عاملی مهم در گسترش تئاتر ناتورالیستی بود. زولا نویسندگی را در سبک عاشقانه آغاز کرد. او قبل از دستیابی به موفقیت به عنوان نویسنده، به عنوان کارمند در یک شرکت حمل و نقل کار می کرد و پس از مدتی در بخش فروش یک نهاد انتشاراتی مشغول به کار شد. زولا همچنین برای روزنامه های سیاسی مطلب می نوشت. او در سال ۱۸۶۷ و هنگامی که در کار روزنامه نگاری فع...
قسمت هایی از کتاب سایه های شب (لذت متن)
روبو به درون اتاق آمد و نان یک لیوری، پاته و بطری شراب سفید را روی میز گذاشت. اما آن روز صبح ننه ویکتوار پیش از رفتن به سر کار خود گویا چنان با بی مبالاتی آتش را در اجاق کپی کرده بود که گرما رو به سردی گذاشته بود. این بود که معاون رئیس ایستگاه پنجره را گشود و به بیرون خم شد.

این آخرین خانه در سمت راست راسته ی بن بستر آمستردام بود؛ ساختمان بلندی بود که کمپانی راه آهن غرب برای اقامت برخی از مستخدمان خود از آن استفاده می کرد. چشم انداز پنجره ی طبقه ی پنجم در کنج بام شیروانی دو شیبه به ایستگاه گشوده می شد، و ایستگاه خندق وسیعی بود که در ناحیه ی اروپا ساخته شده بود و به چیزی می ماند که دور از چشم به ناگهان گسترش یافته باشد، و این حالت آن بعد از ظهر را با آن آسمان خاکستری نیمه ی فوریه، خاکستری مه آلود و گرمی که آفتاب از صافی آن می گذشت، چشمگیرتر جلوه می داد. رو به رو ، ساختمان های کوچه ی ژم در این آفتاب بخارآلود مه گرفته می نمود و گویی در هوا محو می شد. در سمت چپ بام های عظیمی دهان می گشودند که با شیشه های دود گرفته ی خود ایستگاه را فرا می گرفتند.