کتاب راز بین دو نفر

Two Can Keep a Secret
آیا پس از پنج سال قاتل بازگشته است؟
کد کتاب : 29974
مترجم :
شابک : 978-6004613200
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 352
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2019
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 5 آبان

نامزد جایزه گودریدز سال 2019

معرفی کتاب راز بین دو نفر اثر کارن ام مک منس

کتاب راز بین دو نفر اثری است در ادامه ی کتاب پرفروش یکی از ما دروغ می گوید، که کارن مک منس با نوشتن آن بار دیگر اثبات کرد که یک قصه ی گوی فوق العاده بوده و همچنین مهارت زیادی در به تصویر کشیدن پیچیدگی های رفتاری نوجوانان و باز کردن گره ی معماهای سردرگم در برابر چشمان مخاطب دارد.
الری و برادر دوقلوی او ازرا، خانه ی خود در کالیفرنیا را به دلیل اینکه مادرشان باید به بازپروری برود، ترک کرده و به اکو ریج که یک دهکده ی کوچک است می روند تا در آنجا با مادربزرگ مادری خود زندگی کنند. با وجود اینکه مادر آن ها در اکو ریج بزرگ شده، آن ها هرگز پیش از این به اینجا نیامده اند و مادربزرگ خود را نیز به سختی می شناسند. مادر آن ها حتی برنده ی جایزه ی رقص پایان سال مدرسه هم شد اما در همان شب خاله ی آن ها که خواهر دوقلوی مادرشان بود، مفقود شد و دیگر هرگز اثری از او پیدا نشد.
اما مفقود شدن خاله ی بچه ها، تنها اتفاق غم انگیز این دهکده نیست، پنج سال پیش دختر دیگری هم برنده ی این جایزه شد و مدت کوتاهی پس از آن جسدش پیدا شد. این جنایت بسیاری را در اکو ریج تحت تاثیر قرار داد و با وجود اینکه معمای قتل هرگز حل نشد، بسیاری از اهالی دهکده به شخصی مظنون شدند و هر کس هم که با او در ارتباط باشد مورد غضب اهالی واقع می شود. اما الری به عنوان شخصی که به شدت به جرم و جنایت علاقمند است، اکو ریج را همچون گنجینه ای از اسرار می بیند و همچنان که به دنبال فهمیدن سرنوشت خاله ی خود می باشد، سرنخ هایی پیدا می کند که به قربانی دیگر این دهکده ربط دارد.

کتاب راز بین دو نفر

کارن ام مک منس
کارن ام. مک منس، نویسنده ای آمریکایی است که معروفترین اثرش، «یکی از ما دروغ می گوید» به 37 زبان ترجمه شده است. مک منس در ماساچوست زندگی می کند و دانش آموخته ی روزنامه نگاری از دانشگاه نورث ایسترن است.
نکوداشت های کتاب راز بین دو نفر
The mystery unfurls at a deliciously escalating pace, filled with believable red herrings and shocking twists. Readers will furiously turn pages until the satisfying end....with well-earned thrills and spooky atmosphere worth sinking into.
گره ی کور داستان با سرعت رو به افزایش و لذت بخشی که همزمان سرشار از چرخش داستانی است، شروع به باز شدن می کند. خوانندگان هیجان زده و خشمناک صفحات را پشت هم ورق می زنند تا نهایتا به پایان راضی کننده ی داستان برسند. داستانی با هیجان شایان توجه و جوی ترسناک که ارزش غرق شدن در آن را دارد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

With complex characters and intricate plotting, McManus delivers a fast-paced, twisty whodunit.
با شخصیت های پیچیده و طرح داستانی بغرنج، مک منس یک رمان پلیسی پر پیچ و تاب و سرعتمند را ارائه می کند.
Publishers Weekly Publishers Weekly

McManus follows up her smash hit debut, One of Us Is Lying, with another twisted mystery...[that will have readers] speeding their way to the end.
مک منس پس از اولین موفقیت پر سر و صدای خود با داستان یکی از ما دروغ می گوید، اکنون معمای پیچیده ی دیگری ارائه می کند که خوانندگان سریعا آن را تا پایان دنبال خواهند کرد.
Booklist Booklist

قسمت هایی از کتاب راز بین دو نفر (لذت متن)
اگر به نشانه ها اعتقاد داشتم، می گفتم این نشانهٔ بدی است. فقط یک چمدان در نقالهٔ بارها مانده، یک چمدان صورتی روشن پر از برچسب های هلو کیتی که البته چمدان من نیست. برادرم ازرا به دستهٔ چمدان گندهٔ خودش تکیه کرده و برای چهارمین بار، عبور چمدان را از مقابلمان تماشا می کند. آدم های دور نقاله تقریبا همه رفته اند. فقط یک زوج مانده اند که دارند سر اینکه چه کسی قرار بوده رزرو اتومبیل را پیگیری کند، با هم جروبحث می کنند. ازرا می گوید: «فکر می کنم باید برش داری. انگار صاحبش تو پرواز ما نبوده. شرط می بندم کمد لباس جالبی داشته باشن. باید توش کلی لباس خال خال و پرزرق وبرق باشه.» صدای تلفنش درمی آید. گوشی را از جیبش درمی آورد و رو به من می گوید: «مامان بزرگ بیرونه.» با نوک کتانی لگدی به فلز جلو نقاله می زنم و زیرلب می گویم: «باورم نمی شه. کل زندگیم تو اون چمدون بود.» البته کمی غلو است. کل زندگی من تا همین هشت ساعت پیش در لاپوئنت کالیفرنیا بود. جز چند جعبه ای که هفتهٔ پیش به ورمونت فرستادیم، بقیهٔ چیزها در آن چمدان است. ازرا دستی به موهای کوتاه شده اش می کشد، نگاهش را از محوطهٔ بارها می گذراند و می گوید: «فکر کنم باید گزارش بدیم.» موهای ازرا قبلا مثل من فرفری و پرپشت بود و جلو چشم هایش را می گرفت. از تابستان به این ور هنوز به مدل موهایش عادت نکرده ام. چمدانش را یک وری می کند، به سمت میز اطلاعات می کشاندش و می گوید: «احتمالا اینجاست.» مردک لاغراندام پشت میز با جوش های ریز و قرمزی که روی فک و گونه هایش دارد، بیشتر به بچه دبیرستانی ها می ماند. از پلاکی طلایی که کجکی روی جلیقه اش نصب است، اسمش معلوم می شود: اندی. دربارهٔ چمدانم برایش توضیح می دهم. لب های باریکش را تاب می دهد و بعد، به سمت چمدان هلو کیتی که هنوز روی نقاله است، گردن می کشد و می گوید: «پرواز ۵۶۲۴ از لس آنجلس؟ با یه توقف تو شارلوت؟» «بله.» «ای بابا! البته پیدا می شه.» بعد کشویی را باز می کند، فرمی از آن بیرون می آورد و به سمتم هل می دهد و می گوید: «این فرم رو پر کن.» سرسری لای یک دسته کاغذ را می گردد و زیرلب می گوید: «یه خودکار اینجاها بود.» زیپ جلو کوله پشتی ام را باز می کنم و می گویم: «خودم دارم.» کتابی از کوله ام درمی آورم، روی پیشخان مقابلم می گذارم و داخل کوله به دنبال خودکار می گردم. ازرا با دیدن جلد مچالهٔ کتاب ابروهایش را بالا می برد و می گوید: «واقعا الری؟ تو کتاب در کمال خونسردی رو آوردی تو هواپیما؟ چرا با بقیهٔ کتاب هات نفرستادیش؟» با حالت تدافعی می گویم: «چون برام خیلی باارزشه.»