جان مینارد کینز (به انگلیسی: John Maynard Keynes)، (زادهٔ ۵ ژوئن ۱۸۸۳ - درگذشتهٔ ۲۱ آوریل ۱۹۴۶)، یکی از اقتصاددانان برجسته قرن بیستم محسوب میشود.
عزیزان کینز ستیز! استدعا میکنم علاوه بر اینکه کتاب بخونید، تعقل هم بکنید. حتی مطالعه هم بکنید ما راضی هستیم. اما باید بدونید که دیتای بدون تحلیل و تفکر، اون هم دیتای سطحی صرفا از شما یک متعصب میسازه. لااقل به خودتون احترام بذارید و سطح و لولتون رو بالاتر ببرید
آقای لول بالا و بسیار باسواد! هرکی منتقد کینز هست و چه بسا از نظریه دولتپرست اون متنفر شده به معنای این نیست کینز رو بلد نیست.
جناب ابراهیم و سایر کینز ستیزانِ اقتصادنخوانهای بزرگوار! در نظریهی کینز سیاستهای انبساطی دولت مثل افزایش هزینههای دولتی یا کاهش مالیاتها اساسا برای دورههای رکود اقتصادی پیشنهاد شدهاند. کینز میگفت در چنین شرایطی دولت باید موقتا وارد عمل شود و با سیاستهایی مثل افزایش مخارج دولتی، پروژههای عمومی و کاهش مالیات تقاضای کل را بالا ببرد تا اقتصاد دوباره به سطح اشتغال بالاتر برگردد. دقت بفرمایید! موقت! و نه دائمی. هیچوقت نفهمیدم چرا با این همه ادعا به قیدهایی که در یک کتاب استفاده میشه، و یا بستری که یک نویسنده یک تزی رو مطرح کرده اصلا توجه نمیکنید
دوست گرامی، اگر واقعاً مسئله "تعقل" و توجه به "بستر نظریه" است، بهتر است خودتان نیز از سطح روایتهای مقدماتی سیاستگذاری فراتر بروید. اینکه کینز برای رکود، مداخله مالی را "موقت" میدانست، هیچ پاسخی به نقد اتریشی ارائه نمیکند. مسئله این نیست که دولت سه سال مداخله کند یا سی سال؛ مسئله این است که چرا باید اصلاً کاهش "تقاضای کل" را مسئلهای مستقل و قابل حل تلقی کنیم، بیآنکه بپرسیم تقاضا در چه کالاهایی، با چه قیمتهای نسبی و در کدام مراحل ساختار تولید کاهش یافته است. اقتصاد مجموعهای از ارقام تجمیعی نیست، بلکه ساختاری زمانی، ناهمگن و متشکل از سرمایههای مکمل است. نرخ بهره یکی از سازوکارهای اصلی هماهنگی برنامههای بیندورهای تولید با پسانداز واقعی است. بنابراین باید میان "محرک مالی" و "اعتبار ارزان" تفکیک کرد: افزایش مخارج دولت یا کاهش مالیاتها مستقیماً همان سازوکاری نیست که گسترش اعتبارات و پاییننگهداشتن مصنوعی نرخ بهره ایجاد میکند. نقد اتریشیِ چرخه تجاری در درجه نخست متوجه همین تحریف پولی و اعتباری است؛ زیرا میتواند قیمت بیندورهای سرمایه را مخدوش و پروژههایی را سودآور جلوه دهد که با پسانداز واقعی و منابع موجود سازگار نیستند. اما حتی محرک مالی نیز منابع واقعی را از هیچ خلق نمیکند. کسری بودجه صرفاً امکان هزینهکرد اسمی بیشتری ایجاد میکند؛ منابع انسانی، سرمایهای و مواد اولیه همچنان کمیاباند. دولت باید نشان دهد این منابع از چه کاربردهای بدیلی به کدام کاربردها منتقل میشوند و این انتقال چه اثری بر قیمتهای نسبی، سودآوری و ساختار تولید دارد. کسری بودجه یا خلق پول، منابع واقعی را از هیچ خلق نمیکند. دولت هرچه مصرف میکند، باید از منابع کمیابی استفاده کند که همزمان نمیتوانند در بهترین کاربردهای بدیل خود به کار روند. بنابراین مسئله تنها مقدار هزینه نیست، بلکه مسیر اجباری تغییر کاربری منابع و پیامدهای آن برای ساختار قیمتها و تولید است. در پایان، "موقت" بودن سیاست، فقط مدت مداخله را توصیف میکند، نه اعتبار نظری آن را. اگر قرار است منتقدان را "اقتصادنخوان" خطاب کنید، ابتدا توضیح دهید چرا باید مسئله پیچیده هماهنگی سرمایه، زمان، قیمتهای نسبی و اطلاعات پراکنده را به یک متغیر تجمیعی به نام "تقاضای کل" تقلیل داد.
کی موجود میشه؟
هرکی کتابای کینز رو بخونه زوال عقل پیدا میکنه
چرا؟عقیدش چیه؟کتاب خوب دیگه ازش چی سراغ داری؟
به به آقای دکتر تز شما راجع به اقتصاد کلان چیه بفرمایید استفاده میکنیم
شیطان بدتر از مارکس نویسنده همین کتابه
کدوم کتابایه مارکس رو خوندی و معروف تره؟