کتاب صدها احساس نهفته

The Hundred Secret Senses
  • 10 % تخفیف
    150,000 | 135,000 تومان
  • موجود
  • انتشارات: اریش اریش
    نویسنده:
کد کتاب : 33535
مترجم : آنژلا نام آور
شابک : 978-6009782130
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 484
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1995
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 11 مهر

نامزد جایزه Orange برای داستان سال 1996

نامزد جایزه بین المللی ادبیات دوبلین سال 1997

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب صدها احساس نهفته اثر ایمی تن

کتاب «صدها احساس نهفته» رمانی نوشته ی «ایمی تان» است که نخستین بار در سال 1995 چاپ شد. در سال 1962، دختری پنج ساله به نام «الیویا»، خواهری را ملاقات می کند که تا قبل از آن از وجود او بی خبر بوده است: «کوان» هجده ساله که ساکن چین است و می گوید توانایی دیدن ارواح را دارد. دهه ها بعد، «الیویا» ماجرای رابطه ی پیچیده اش با خواهرش و همچنین ازدواج نام موفق خود را توصیف می کند و «کوان» نیز با روایت داستان خود، مخاطبین را به دل زیبایی ها و خشونت های چین در اواسط قرن نوزدهم می برد. «ایمی تان» در این اثر خردمندانه و جذاب، داستانی درباره ی میراث، اسرار، لذت ها، توهم ها و واقعیت های عشق را به مخاطبین ارائه می کند.

کتاب صدها احساس نهفته

ایمی تن
ایمی تن (انگلیسی: Amy Tan؛ زادهٔ ۱۹ فوریهٔ ۱۹۵۲) نویسنده اهل ایالات متحده آمریکا است.
نکوداشت های کتاب صدها احساس نهفته
Her wisest and most captivating novel.
خردمندانه ترین و مسحورکننده ترین رمان «ایمی تان».
Boston Globe Boston Globe

An exultant novel about China and America, love and loyalty.
رمانی شادی بخش درباره ی چین و آمریکا، عشق و وفاداری.
Audible

A memorable creation.
اثری به یاد ماندنی.
New York Times New York Times

قسمت هایی از کتاب صدها احساس نهفته (لذت متن)
همیشه با خودم عهد می کردم که بعدا با او درباره ی مشکلاتمان صحبت کنم؛ برایش موضوع را روشن کنم که طفره رفتن و فرار کردن از مشکلات فقط باعث لطمه زدن به رابطه مان می شود. اینکه اگر ما قادر نباشیم با بیان کلمات حرف های دلمان را بازگو کنیم، تنها موجب از بین رفتن اعتمادمان نسبت به همدیگر خواهیم شد.

چون در این صورت فقط موضوع این خواهد بود که ادعاهای فردیمان را در مقابل همدیگر در امان نگه داریم. می خواستم پیش از آنکه خیلی دیر بشود، به «سیمون» در نهایت صراحت بیان کنم، آن عشقی که باعث رسیدن ما به همدیگر شده بود، حالا از بین رفته و ما در حال حاضر نیاز مبرمی به تجدید و نوسازی اش داریم.

ما هر دو تشنه ی عشق بودیم؛ عشقی سرشار؛ اما آنقدر از پا افتاده بودیم که توانایی تقاضا کردنش را نداشتیم. شبیه زندانیانی که با زنجیری به همدیگر متصل هستند تا اینکه بالاخره وقتشان به آخر می رسد و مجبور به ترک این جهان می شوند.