کتاب باشگاه دوما

The Club Dumas
کد کتاب : 35572
مترجم :
شابک : 978-6004612159
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 384
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1993
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 13 تیر

نامزد جایزه Macavity سال 1998

نامزد جایزه آنتونی سال 1998

برنده جایزه Palle Rosenkrantz سال 1994

نامزد جایزه بین المللی ادبیات دوبلین سال 1998

معرفی کتاب باشگاه دوما اثر آرتورو پرز-ریورته

کتاب «باشگاه دوما» رمانی نوشته «آرتورو پرز-ریورته» است که اولین بار در سال 1993 چاپ شد. «لوکاس کورسو» خریدار و فروشنده کتاب های کمیاب است و برای به دست آوردن نخستین نسخه از کتاب ها، از هیچ کاری دریغ نمی کند. وقتی یک ناشر ثروتمند کتاب های آشپزی، آویخته به دار در اتاق مطالعه اش پیدا می شود و بخشی از متن دستنویس اصلی از کتاب «سه تفنگدار» اثر «الکساندر دوما» را از خود به جا می گذارد، «فلاویو لاپورته»، تاجر کتاب های عتیقه، از دوستش «کورسو» درخواست می کند که اصالت این متن را مورد بررسی قرار دهد. اما همین کار به ظاهر ساده، پس از مدتی به هزارتویی از معماهای ادبی و حتی جنایی تبدیل می شود. همزمان با تغییر محیط از مادرید به پرتغال و به پاریس، «کورسو» با گروهی از کاراکترهای جذاب و به یاد ماندنی ملاقات می کند.

کتاب باشگاه دوما

آرتورو پرز-ریورته
آرتور پِرِز-ریورته گوتیرز (زاده 25 25 نوامبر 1951 در کارتاخنا) یک رمان نویس و روزنامه نگار اسپانیایی است. او به عنوان خبرنگار جنگ برای RTVE کار کرد و به مدت 21 سال خبرنگار جنگ بود (1973-1994). اولین رمان او به نام "El Husar" ، که مربوط به جنگ های ناپلئونی است ، در سال 1986 منتشر شد. او به خاطر سری داستانهای "آلاتریسته" در خارج از اسپانیا شناخته شده است. او از سال 2003 عضو آکادمی سلطنتی اسپانیا است .
نکوداشت های کتاب باشگاه دوما
An ambitious literary mystery.
یک معمای ادبی بلندپروازانه.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A provocative literary thriller that playfully pays tribute to classic tales of mystery and adventure.
یک تریلر ادبی احساس برانگیز که با شوخ طبعی، به داستان های کلاسیک در ژانر معمایی و ماجرایی ادای احترام می کند.
Barnes & Noble

An intelligent and delightful novel.
رمانی هوشمندانه و لذت بخش.
New York Times New York Times

قسمت هایی از کتاب باشگاه دوما (لذت متن)
نور فلش دوربین، سایه ی مرد معدوم را روی دیوار انداخت. او از یک حلقه ی لوستر، وسط اتاق آویزان بود و همانطور که عکاس ها دورش می چرخیدند و عکس می گرفتند، نور فلش دوربین هایشان سایه های سیاهی را روی دیوار های رنگ شده می انداخت، همچنین روی بوفه های پر از بلور، قفسه های کتاب و پنجره ای که پرده اش کنار زده شده بود و پشتش باران می بارید.

«لوکاس کورسو» دو بار زنگ زد، اما کسی جواب نداد. به ساعتش نگاه کرد، به دیوار تکیه داد و خودش را برای انتظاری طولانی آماده کرد. او به عادت های «پدرو» و «پابلو سنیزا» به خوبی واقف بود. در آن ساعت از روز آن ها پشت پیشخوان مرمری بار «تورینا» در حال نوشیدن نیم لیتر شراب برای صبحانه و صحبت درمورد کتاب و گاوبازی بودند. دو برادر ترشروی عاشق مشروب و از هم جدانشدنی.

«کورسو» داشت یادداشت برمی داشت. همانطور که یکی از آشنایان او مدت ها بعد وقتی در مکالمه ای اسمش بر زبان آمد در مورد او می گفت، دقیق، بی پروا و مثل یک مارماهی سیاه مرگبار بود.