نیروی برتر لاکی

The Higher Power of Lucky

  • قیمت : ۱۶,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب نیروی برتر لاکی اثر سوزان پاترون

دو سال از ماجرای مرگ مادر لاکی تریمبل در حادثه ی برق گرفتگی بعد از یک طوفان صحرایی مهیب می گذرد. از آن زمان، لاکی به همراه قیم فرانسوی اش، بریجیت، در مجموعه ای از یدک کش هایی به هم مرتبط زندگی کرده است. گرچه لاکی آرزو دارد روزی دانشمند بزرگی چون چارلز داروین بشود و تلاش می کند تا زندگی اش را مانند زندگی حشراتی که جمع می کند، نظم و ترتیب ببخشد، اما همیشه قدری نگران و مضطرب است. اگر بریجیت-همسر اول پدرش که فقط برای سپردن لاکی به مرکز نگهداری کودکان به کالیفرنیا آمده-به فرانسه ی عزیزتر از جانش برگردد و او را تنها بگذارد، چه اتفاقی برای لاکی خواهد افتاد؟ شاید جواب این سوال در قدرت برتر اسرارآمیزی نهفته باشد که اعضای برنامه های «دوازده گام» از آن سخن می گویند. لاکی صحبت های اعضای این برنامه ها را شنیده و به این فکر می کند که قدرت برتر خودش چیست؟ و کجا و چگونه می تواند به آن دست یابد؟

کتاب نیروی برتر لاکی


ویژگی های کتاب نیروی برتر لاکی

برنده ی جایزه ی نیوبری سال 2007

مشخصات کتاب نیروی برتر لاکی
نوع جلد :شومیز
قطع :پالتویی
شابک :978-600-296-102-0
تعداد صفحه :216
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :2006
سری چاپ :2
نکوداشت های کتاب نیروی برتر لاکی
Simple and evocative.
ساده و احساس برانگیز.
School Library Journal School Library Journal

Lucky is a true heroine.
لاکی یک قهرمان زن واقعی است.
Booklist Booklist

A small gem.
گوهری کوچک.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

بخش هایی از کتاب نیروی برتر لاکی (لذت متن)
لاکی تریمبل زیر سایه ی سطل آشغال چمباتمه زده بود. گوشش را به شکاف دیوار طبله کرده ی «موزه و نمایشگاه عتیقه های زنگوله ای» هاردپن چسبانده بود و به حرف های سمی کوچکه گوش می کرد. داستان وقتی که سمی یک معتاد تمام عیار بود و به آخر خط رسیده بود و زندگی اش داشت از هم می پاشید. همان وقت بود که دنبال نیروی برترش رفت و دیگر پاک پاک شد. بین جلسه های «دوازده گام» - که معتادها و پرخورهای ناشناس تویش شرکت می کردند ،ماجرای سمی کوچکه هنوز محبوب ترین داستان لاکی بود.

فرق نامادری با یک مامان واقعی این است که مامان ها هیچ وقت راحت و آسوده ول نمی کنند و نمی روند. مامان ها قبول کرده اند که برای همیشه مامان آدم باشند.

چشم های بریجیت از وحشت درشت شده بودند و صورتش به کبودی می زد. کم مانده بود نفسش بند بیاید: «چی شده!؟ مار!» کلمه مار را مثل کسانی گفت که لاشه گندیده یک موش را دیده اند: «توی خشک کن یه ماره...!» و به آن سوی دیوار واگن، یعنی ته آشپزخانه و جای لباسشویی اشاره کرد. لاکی با خونسردی و آرامش تمام، طوری که بخواهد به بریجیت نشان بدهد مارها تمیزند و چندش آور نیستند، گفت: «آهان! یه مار توی خشک کنه.» طوری گفت که انگار وجود این حیوان توی ماشین لباس شویی اتفاق چندان بزرگی هم نیست...