کتاب بخور و نمیر

Hand to Mouth: A Chronicle of Early Failure
شرح شکست های من

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 15,000 | 12,000 تومان

  • موجود
  • انتشارات: افق افق
    نویسنده:
مشخصات کتاب بخور و نمیر
مترجم :
شابک : 978-964-369-555-2
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 168
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1996
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 29 مهر

پل استر از نویسندگان پرفروش آمریکا

معرفی کتاب بخور و نمیر اثر پل استر

کتاب بخور و نمیر، اثری نوشته ی پل استر است که اولین بار در سال 1996 انتشار یافت. این کتاب، شرح حالی شگفت انگیز و اغلب طنزآمیز درباره ی سال های جوانی استر است، در زمانی که او برای منتشر شدن نوشته هایش و همچنین تأمین مخارج زندگی خود با مشکلات زیادی رو به رو بود. استر پس از ترک دبیرستان با فراز و نشیب های بسیار، از قواعد مرسوم و یک زندگی دوگانه (کار تمام وقت در یک شرکت همزمان با نویسندگی) اجتناب کرد. از خیابان های نیویورک، دوبلین و پاریس گرفته تا ماجرایی سوررئال در روستایی در مکزیک، روایت پل استر از زندگی کردن بر لبه ی نابودی، مجموعه ای از شخصیت هایی فراموش نشدنی را به ما معرفی می کند و از معنای نویسنده بودن نیز پرده برمی دارد.

کتاب بخور و نمیر

پل استر
پل استر، زاده ی 3 فوریه ی 1947، نویسنده ای آمریکایی است. استر پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه کلمبیا در سال 1970، به پاریس رفت و به ترجمه ی آثار ادبی فرانسوی روی آورد. او از زمان بازگشت خود به آمریکا در سال 1974، کتاب های شعر، مقاله و رمان های متعددی را به چاپ رسانده است. آثار پل استر به بیش از چهل زبان ترجمه شده اند.
نکوداشت های کتاب بخور و نمیر
With a series of remarkable adventures and unforgettable encounters.
با مجموعه ای از ماجراجویی های جالب توجه و مواجهاتی فراموش نشدنی.
Barnes & Noble

Delightful... a gracious and humane tale.
لذت بخش... داستانی باشکوه و انسانی.
The Boston Globe

Entertaining and instructive to anyone considering a literary life.
سرگرم کننده و آموزنده برای هر کسی که به داشتن یک زندگی ادبی فکر می کند.
The Washington Post Book World

قسمت هایی از کتاب بخور و نمیر (لذت متن)
پدرم کنس بود، مادرم ولخرج. مادرم خرج می کرد، پدرم نه. خاطره ی فقر، دست از جان پدرم برنداشته بود و حتی با این که اوضاع و احوالش عوض شده بود، هیچگاه نتواست یک سره بپذیرد و باور کند این تغییر را. به عکس، مادرم از این اوضاع و احوال دگرگون شده لذت دنیا را می برد. کیف می کرد از تشریفات خرید کردن و مثل خیلی از آمریکایی های پیش تر و هم عصر خودش، خرید شده بود برایش وسیله ابراز وجود و بعضی از وقت ها اصلا تا حد نوعی خلق هنری بالایش می برد.

من پسربچه وسط این جنگ ایدئولوژیک گیر افتاده بودم. مادرم می بردم خرید لباس، می کشاندم به دل گردباد شور و شوق و گشاده دستی اش، و من بارها و بارها می گذاشتم ترغیبم کند به خواستن چیزهایی که پیشنهاد می کرد، همیشه هم چیزهایی بیش از آنچه انتظارش را داشتم، همیشه چیزهایی بیش از آنچه فکر می کردم احتیاج دارم. ناممکن بود مقاومت، ناممکن بود لذت نبردن از اینکه کارمندهای فروشگاه ها چطور حلقه به گوش پی دستوراتش می دوند، ناممکن بود تحت تأثیر قدرت اجرای مادرم قرار نگرفتن. با این حال خوشبختی من همیشه آمیخته با مقدار زیادی اضطراب هم بود، چون دقیقا می دانستم پدرم قرار است چه بگوید وقتی صورت حساب دستش می رسید.

شش هفت سالم بود و هنوز یادم است چقدر احساس بدبختی کردم. کوشیده بودم حسابی مراقب باشم و با این حال، به رغم همه ی احتیاط ها، باز پولم را گم کرده بودم. چطور گذاشته بودم چنین اتفاقی بیفتد؟ چون نیاز به توجیهی منطقی داشتم، حکم دادم خدا مجازاتم کرده. نمی دانستم چرا، اما مطمئن بودم قدرت متعال دست کرده توی جیبم و با دست های خودش سکه را برداشته.