کتاب رام کردن زن سرکش

The Taming of the Shrew
کد کتاب : 4179
مترجم : محسن قاسمی
شابک : 9786002532701
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 178
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1594
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 5 آبان

معرفی کتاب رام کردن زن سرکش اثر ویلیام شکسپیر

رام کردن زن سرکش نمایشنامه ای کمدی از ویلیام شکسپیر است که گمان می رود بین سالهای 1590 تا 1592 نوشته شده باشد. این نمایشنامه ، با موقعیتی آغاز می شود که در آن یک اشراف زاده بد اخلاق یک درویش نمای مست را به نام کریستوفر سلای را فریب می دهد. و کاری می کند که درویش فکر کند که اشراف زاده است. سپس اشراف زاده ای نمایشی ترتیب می دهد تا سلای را منحرف کند . پلات اصلی این نمایش حیاط درباره ی کشمکش بین پترکیو ، نجییب زاده ای از ورونا و کاترینا، یک زن سرکش است. در ابتدا کارتینا نمی خواهد که با او وارد رابطه شود ، اما پتروکیو او را با عذابهای روانی مختلفی روبرو می کند – و دست از "تهدید" کردن او بر نمیدارد ، تا کاترینا عروس سازگار و مطیع او می شود. پلات های فرعی شامل رقابت بین خواستگاران خواهر محجوب کاترینا یعنی بیانکا است. عناصر آشکارا غلط نمایش ، به ویژه در بین مخاطبان و خوانندگان مدرن ، مورد بحث و جدال قابل توجهی قرار گرفته است. این اثر چندین بار برای تئاتر صحنه ای ، فلیمنامه ، اپرا و موسیقی مورد اقتباس قرار گرفته است. شاید مشهورترین اقتباس آن فیلمی با همین نام در سال 1967 با بازی الیزابت تیلور و ریچارد برتون باشد.

کتاب رام کردن زن سرکش

ویلیام شکسپیر
ویلیام شکسپیر، زاده ی سال 1564 و درگذشته ی سال 1616 میلادی، شاعر و نمایشنامه نویس انگلیسی بود. بسیاری او را بزرگترین نویسنده در زبان انگلیسی دانسته اند.شکسپیر در 26 آوریل 1564 در شهر استراتفورد در انگلستان غسل تعمید داده شد. شهرت او به عنوان شاعر، نویسنده، بازیگر و نمایشنامه نویس منحصر به فرد است و برخی او را بزرگترین نمایشنامه نویس تاریخ می دانند. با این حال، بسیاری از حقایق زندگی او مبهم است. پدرش از صاحب منصبان دیوانی بود که گویا بعدها با مشکلات مالی مواجه شد و مادرش، فرزند زمین داری نسبتا...
قسمت هایی از کتاب رام کردن زن سرکش (لذت متن)
زن باده فروش و اسلای وارد می شوند. اسلای: نشانت خواهم داد، قسم میخورم! زن باده فروش: تو را پا در بند باید کرد، فرومایه اسلای: خاندان اسلای از فرومایگان نباشند، لکاته! مگر نمی خوانی تاریخ را؟ ما با ریچارد کشورگشا آمدیم. پس سخن کوتاه بگذار زمین و آسمان درهم آمیزد. خموش؟ زن باده فروش: بهای جام ها که شکستی نمی خواهی داد؟ اسلای: نه، پشیزی نخواهم داد. از پیش چشمانم دور شو. روم سر بر بالین سرد خود گذارم و خود را گرم کنم!

چند غلام اسلامی را می برند. در شیپور می دمند. ای پسر، بین این خروش کرنا برای چیست؟ خدمتکار بیرون می رود.بزرگ زادهای مسافر تواند بود که می خواهد شب را در اینجا بگذارند. خدمتکار وارد می شود. خوب. کیست؟ خدمتکار: دستهای شب بازند، سرورم، خواهان بازی برای حضرت کرد:به اندرون بیایند. شب بازان وارد می شوند، انوشه بوپد، دوستان شب بازان سپاس داریم، سرورا لرد: قصد دارید امشب را نزد ما بمانید؟ شب بازان: اگر سرورمان بندگی ما را بپذیرند.

بارتولومٹو:شوهرم و سرورم، سرور و شوهرم؛ من زن و سراسر مطیع شما هستم. اسلای: این را خوب می دانم. او را چه بخوانم؟ آرد:«بانو» اسلای: بانو آلیس، یا بانو جوان؟ کرد: بانو و دیگر هیچ. بزرگان همسران خویش چنین می خوانند. اسلای: بانو همسرا می گویند که من خواب می دیده ام و افزون از حدود پانزده سال با بیشتر در خواب بوده ام. بارتولومئو:آری، و گفتی که بر من سی سال گذشته است که این همه مدت از بستر شما محروم بوده ام. اسلای: دیگر بس است, خادمان، ما را تنها بگذارید. خدمتکاران بیرون می روند.